|| سهیل سلیمی SOHEIL SALIMI ||

|| سهیل سلیمی SOHEIL SALIMI ||

| وبلاگ سهیل سلیمی نویسنده ، کارگردان و تهیه‌کننده | SOHEIL SALIMI's Weblog | Writer , Director & Producer |
|| سهیل سلیمی SOHEIL SALIMI ||

|| سهیل سلیمی SOHEIL SALIMI ||

| وبلاگ سهیل سلیمی نویسنده ، کارگردان و تهیه‌کننده | SOHEIL SALIMI's Weblog | Writer , Director & Producer |

عبور از چراغ قرمز انسانیت، بی محابا و "افسارگسیخته"

ارائهدهنده: سهیل سلیمی / مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران / پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی و استراتژیگ فرهنگی / عضو هیئت مستشاری اندیشکده یقین / نویسنده، کارگردان مستندساز و فیلمساز

نقد فیلم «افسارگسیخته» (Unhinged):

بررسی ادب زدایی (Decline of Politeness) حیا زدایی (De-shaming) و پارادوکس عدالت (Justice) در بستر لیبرالیسم (Liberalism)

مقدمه (Introduction)

فیلم «افسارگسیخته» (Unhinged, 2020) به کارگردانی دریک بورت (Derrick Borte) و با بازی راسل کرو (Russell Crowe) در نقش یک ضدقهرمان (Anti-Hero) روان‌پریش، روایتی تکان‌دهنده از خشم اجتماعی (Social Rage) و فروپاشی ارزش‌های اخلاقی (Moral Decay) در جامعه مدرن است. این فیلم، که در بستر یک تریلر روان‌شناختی (Psychological Thriller) روایت می‌شود، به بررسی پیامدهای بی‌ادبی (Incivility) و فقدان عذرخواهی (Lack of Apology) در تعاملات روزمره می‌پردازد. آنچه این فیلم را از منظر نقد اجتماعی (Social Critique) برجسته می‌کند، نقد ضمنی آن به عادی‌سازی بی‌ادبی (Normalization of Incivility) و حیا زدایی (De-shaming) در جوامع لیبرال (Liberal Societies) است.

 

عبور از چراغ قرمز انسانیت، بی محابا و "افسارگسیخته" 
سال‌ها پیش در مقاله‌ای به نقد تمسخر تعارفات در فرهنگ ایرانی پرداختم که آن زمان از هر گوشه ای صدای آن شنیده می‌شد، از راننده تاکسی بگیر تا پیرمردهای توی اتوبوس همه فیلسوف تقبیح تعارف کردن در فرهنگ ایرانی شده بودند، و رسانه ها و هنرمندان هم به بسط گسترش اجتماعی آن کمر همت بسته بودند. آنجا هشدار دادم که حذف این تعارفات، که ریشه در فرهنگ احترام (
Respect) و حیا (Modesty) دارند، به کاهش احترام متقابل، کم‌رنگ شدن عذرخواهی (Apology) و در نهایت افزایش تنش‌های اجتماعی (Social Tensions) منجر خواهد شد. تماشای «افسارگسیخته» برای من تجربه‌ای شگفت‌انگیز بود، گویی کلمات آن مقاله قدیمی جان گرفته و در قالب تصاویر سینمایی (Cinematic Imagery) به نمایش درآمده‌اند. این نقد، با تمرکز بر مضمون حیا زدایی (De-shaming) و پارادوکس عدالت در بستر لیبرالیسم، به تحلیل فیلم و ارتباط آن با فرهنگ ایرانی و جهانی می‌پردازد.
 

آن زمان استدلالم این بود که تمسخر و حذف این سنت فرهنگی، که ریشه در هزاران سال تمدن ایرانی-اسلامی دارد، به رک گویی بی ادبانه ختم می‌شود و عذرخواهی رنگ می‌بازد زیرا حیایی در افراد برای این امر باقی نمی ماند. این فرآیند، که من آن را «ادب زدایی» (Decline of Politeness) , «حیا زدایی» (De-shaming) می‌نامم، زمینه‌ساز تنش‌های اجتماعی و حتی خشونت‌های پیش‌پاافتاده (Petty Violence) است. هنگام تماشای «افسارگسیخته»، تمام این مفاهیم مقابل نگاهم جان گرفتند. دیالوگ‌های شخصیت تام کوپر (Tom Cooper)، با بازی راسل کرو، که بارها از سختی عذرخواهی (Difficulty of Apology) در جامعه مدرن سخن می‌گوید، گویی بازتاب همان مقاله قدیمی بود. او در یکی از صحنه‌های کلیدی به ریچل (Rachel)، با بازی کارن پیستوریوس (Caren Pistorius)، می‌گوید: «چیه؟ عذرخواهی کردن برای یه چیز ساده این‌قدر سخته؟» این دیالوگ، که با لحنی خشمگین و تحقیرآمیز ادا می‌شود، به عادی‌سازی بی‌ادبی (Normalization of Incivility) در جامعه اشاره دارد. تجربه شخصی من از نوشتن آن مقاله و مواجهه با این فیلم، مرا به تأمل در این موضوع واداشت که چگونه فرهنگ‌های مختلف، از ایران تا غرب، در حال از دست دادن ارزش‌های بنیادین خود هستند.

«افسارگسیخته» با یک سکانس افتتاحیه تکان‌دهنده آغاز می‌شود: باران، تاریکی، و خشمی که در چهره تام کوپر موج می‌زند. این فضاسازی بصری (Visual Aesthetics)، که یادآور فیلم‌های نوآر (Film Noir) است، حس ناامنی و فروپاشی اخلاقی (Moral Collapse) را به مخاطب منتقل می‌کند. به گفته راجر ابرت (Roger Ebert) درباره فیلم‌های مشابه، چنین فضاسازی‌هایی به تقویت حس تعلیق (Suspense) و نقد اجتماعی کمک می‌کند (Ebert, 2001). استفاده از رنگ‌های تیره و دوربین‌های پرتحرک، به‌ویژه در صحنه‌های تعقیب و گریز، مخاطب را در موقعیت ریچل قرار می‌دهد که قربانی خشم اجتماعی است.

تام کوپر، ضدقهرمان فیلم، نمادی از خشم فروخورده (Repressed Anger) جامعه‌ای است که ارزش‌های اخلاقی خود را از دست داده است. او با تنبیه افرادی که به نظرش بی‌ادب (Uncivil) هستند، خود را مأمور اجرای عدالت (Self-Appointed Justice) می‌داند. این ویژگی او را به شخصیت جان دو (John Doe) در فیلم «هفت» (Se7en) شبیه می‌کند، با این تفاوت که تام کوپر فاقد عمق فلسفی یا دینی است و بیشتر به یک شخصیت روان‌پریش (Psychopath) نزدیک است.

در مقابل، ریچل و پسرش کایل (Kyle)، نماد خانواده‌ای در حال فروپاشی (Disintegrating Family) و معصومیت در خطر (Endangered Innocence) هستند. کایل، که در صندلی عقب ماشین مادرش شاهد اتفاقات است، به‌عنوان ناظری معصوم (Innocent Observer) عمل می‌کند و آینده‌ای را نمایندگی می‌کند که در معرض نابودی اخلاقی است. به گفته دیوید بوردول (David Bordwell)، کودکان در سینمای مدرن اغلب به‌عنوان نمادهای امید یا آسیب‌پذیری (Vulnerability) به کار می‌روند (Bordwell, 2006).

فیلم «افسارگسیخته» به‌طور ضمنی به پارادوکس لیبرالیسم (Paradox of Liberalism) اشاره دارد. لیبرالیسم، که بر آزادی فردی (Individual Freedom) و عدم مداخله (Non-Interference) تأکید دارد، در مواجهه با بی‌ادبی و حیا زدایی (De-shaming) ناکارآمد به نظر می‌رسد. ژان بودریار (Jean Baudrillard) در تحلیل جوامع مدرن، به عادی‌سازی انحرافات (Normalization of Deviance) به‌عنوان یکی از ویژگی‌های لیبرالیسم اشاره کرده است (Baudrillard, 1994). در فیلم، تام کوپر با خشونت به بی‌ادبی پاسخ می‌دهد، اما این پاسخ خود به چرخه‌ای از خشونت (Cycle of Violence) منجر می‌شود که نقدی بر ناکارآمدی عدالت لیبرال (Liberal Justice) است.

صحنه پایانی فیلم، جایی که ریچل پشت چراغ قرمز می‌ایستد و از بوق زدن برای اعتراض به قانون‌شکنی خودداری می‌کند، پارادوکسیکال است. این لحظه نشان‌دهنده تسلیم او به ترس (Submission to Fear) است، نه اصلاح رفتار یا بازگشت به ارزش‌های اخلاقی. این پایان‌بندی، برخلاف ادعای ظاهری فیلم در دفاع از ارزش‌های لیبرال، به ناکامی این ارزش‌ها در حل بحران‌های اجتماعی اشاره دارد.

حیا (Modesty) در فرهنگ ایرانی-اسلامی، به‌عنوان یکی از ستون‌های اخلاق اجتماعی، نقش مهمی در حفظ احترام و تعادل در روابط انسانی دارد. حذف تعارفات ، که در دهه‌های اخیر با تمسخر رسانه‌ای و تغییر سبک زندگی (Lifestyle Changes) همراه بوده، به کاهش حیا و افزایش بی‌ادبی منجر شده است، در واقع تعارفات طرح استراتژیکی بوده که در روند رشد خود در طول فریب به ده هزارسال در فرهنگ ایران زمین تنیده شده و انسان ایرانی را در ناخودآگاه تاریخی خود با حیا و مودب بارآورده است. انسان بی تعارف انسان بی ادبی است که خودش از این بی ادبی خودش بی اطلاع است و این پدیده، که در فیلم «افسارگسیخته» به شکل جهانی‌تری به تصویر کشیده شده، در ایران نیز مصداق دارد. به‌عنوان مثال، عادی شدن رفتارهایی مانند توهین در فضای مجازی یا بی‌توجهی به حقوق دیگران در فضاهای عمومی، نشان‌دهنده حیا زدایی منشعب از بی ادبی است. و عجیب اینجاست که این بی تعارفی که منجر به بی حیایی میشود سپس منجر به بی ادبی و در نهایت منجر به بی ایمانی می شود، یعنی یک روند قهقرایی عجیب که از یک عمل نکردن به یک تعارف ظاهر ساده شروع می شود.

در متون دینی، حیا به‌عنوان ارزشی کلیدی مورد تأکید قرار گرفته است. معصومین (ص) فرموده‌اند: «الحیاء من الایمان» (حیا از ایمان است). این نشان‌دهنده پیوند عمیق حیا با ایمان و اخلاق است. در فرهنگ ایرانی نیز، شاعرانی مانند حافظ و سعدی بر اهمیت ادب و حیا تأکید کرده‌اند. حذف این ارزش‌ها، همان‌طور که در فیلم هم نشان داده می شود، به افزایش تنش‌های اجتماعی و حتی خشونت‌های پیش‌پاافتاده منجر می‌شود.

فیلم «افسارگسیخته» با روایتی پرتعلیق و شخصیت‌پردازی قدرتمند، به نقد بی‌ادبی (Incivility) و حیا زدایی (De-shaming) در جامعه مدرن می‌پردازد. تجربه شخصی من از نوشتن درباره تعارفات و تماشای این فیلم، نشان داد که چگونه حذف ارزش‌های اخلاقی مانند حیا و احترام، چه در ایران و چه در جوامع غربی، به فروپاشی روابط انسانی (Breakdown of Human Relations) منجر می‌شود. این فیلم، اگرچه در ظاهر از ارزش‌های لیبرال دفاع می‌کند، اما در باطن ناکارآمدی این ارزش‌ها را در برابر بحران‌های اخلاقی نشان می‌دهد. «افسارگسیخته» دعوتی است به تأمل در اهمیت عذرخواهی (Apology)، حیا (Modesty)، و بازگشت به ارزش‌های انسانی، چه در فرهنگ ایرانی و چه در بستر جهانی. به هر حال خوب است برای یک‌بار هم که شده افسارگسیخته را ببینید. سهیل سلیمی

تریلر فیلم "افسار گسیخته"  


| سفری به جنگ با یک بازیگر | قصه‌ی امیر | بانوی آینه و ابریشم |

| سفری به جنگ با یک بازیگر | قصه‌ی امیر | بانوی آینه و ابریشم |

سفری به جنگ با یک بازیگر فیلم مستند «سفری به جنگ با یک بازیگر» به کارگردانی سهیل سلیمی و تهیه‌کنندگی سیدمازیار هاشمی برنده جایزه اول جشنواره «فیلماکا» آمریکا شد. از نکات مهم این جشنواره می‌توان به حضور «ویم وندرس» کارگردان شهیر آلمانی و سازنده فیلم «بر فراز آسمان برلین» در هیئت داوران این دوره جشنواره معتبر فیلماکا اشاره کرد. مدیر فیلمبرداری: احد عاقلی فیلمبردار: کامران حامدی، محمد منتظری تدوینگر: سهیل سلیمی، صدابردار: محمد عیوضی، مدیرتولید: روح اله مهرابی ، دستیار تهیه: سالومه سلطان زاده هاوستین ، عکاس: پدرام هاشمی اشاره کرد. این فیلم محصول موسسه فرهنگی و هنری هنرایده بنیان است.  لینک بخش برندگان جشنواره فیلماکا Filmaka Winnrs Link   لینک فیلم در جشنواره فیلماکا

قصه‌ی امیر مستند پرتره قصه امیر به کارگردانی سهیل سلیمی و تهیه کنندگی سید مازیارهاشمی  لینک تماشای قصه‌ی امیر

بانوی آینه و ابریشم مستند پرتره بانوی آینه و ابریشم به کارگردانی سهیل سلیمی و تهیه کنندگی سید مازیارهاشمی   لینک تماشای بانوی آینه و ابریشم


Journey To War With An Actor

The documentary "Journey to War with an Actor" directed by Soheil Salimi and produced by Seyed Maziar Hashemi won the first prize of the "Filmaka" festival in the United States. Important points of the festival include the presence of the famous German director "Wim Wenders" and the producer of the film "Over the Sky of Berlin" in the jury of this prestigious Filmaka festival. Director of Photography: Ahad Aqeli Cinematographer: Kamran Hamedi, Mohammad Montazeri Editor: Soheil Salimi, Sound Recordist: Mohammad Eivazi, Production Manager: Ruhollah Mehrabi, Producer Assistant: Salomeh Sultanzadeh Hasostin, Photographer: Pedram Hashemi.

دانلود مجموعه مستند پرتره‌های سهیل سلیمی

کارگردان: سهیل سلیمی   تهیه کننده: سید مازیار هاشمی

1

جهان فانتزی من

 45 دقیقه

مستند پرتره ای از غلامرضا آزادی مدیرفیلمبرداری سینما

پخش از شبکه مستند

2

خیلی دور خیلی نزدیک

 48 دقیقه

مستند پرتره ای از مهری شیرازی طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

3

ماه و پلنگ

 57 دقیقه

مستند پرتره ای از جلال الدین معیریان طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

4

بالانس، به شیوه یک بازیگر

 49 دقیقه

مستند پرتره ای از محمد فِیلی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

دور از بیسیم

 53 دقیقه

مستند پرتره ای از عبدالرضا اکبری بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

 

6

دسته چهارم

 56 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود دهنکی  رونامه نگار و کارگردان سینما و تلویزیون 

پخش از شبکه مستند

7

برفراز گذشته‌ها

 48 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی جمشید گرگین بازیگر و مجری سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

8

پشت دیوار باغ

 57 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی رضا بنفشه خواه بازیگر سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

9

میکائیل

 45 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار میکائیل شهرستانی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

10

زندگی غیر خصوصی

 50 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار روح اله حجازی کارگردان  سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

 

11

برفراز رویای کودکی

52  دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار سید جواد هاشمی  کارگردان سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

12

عبور از غبار

 56 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار محمد رضا ورزی سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

13

سیاووش در صحنه

 49 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی سیاووش طهمورث  بازیگر تاتر و سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

14

محمد رضا آهنج

 49 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثارمحمد رضا آهنج بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

15

مسعود آبپرور

46 دقیقه

مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود آبپرور کارگردان  سینما و تلویزیون

پخش از شبکه مستند

 

کارگردانی و تدوین : سهیل سلیمی

پرتره‌هایی از زندگی و آثار:

|میکائیل شهرستانی | سید جواد هاشمی | سیاووش طهمورث | محمد رضا ورزی | مسعود دهنمکی | روح اله حجازی | رضا بنفشه خواه |  عبدالرضا اکبری | غلام رضا آزادی | محمد فیلی | جلال الدین معیریان | مهری شیرازی | جمشید گرگین | محمد رضا آهنج | مسعود آب پرور | 

فیلم "روزنه" از مجموعه‌ی تلویزیونی روزگار

برای تماشای تیزر روی پوستر کلیک کنید     

فیلم  "روزنه" از مجموعه‌ی تلویزیونی روزگار

فیلم بلند داستانی «روزنه» به تهیه کنندگی سید مازیار هاشمی و کارگردانی سهیل سلیمی در قالب درامی اجتماعی به آسیب شناسی زنان گرفتار در دام باندهای سرقت می‌پردازد.

بازیگرانی چون سوگل طهماسبی، ارسطو خوش رزم،  پیام احمدی‌نیا و عطیه غبیشاوی در نقش‌های اصلی این اثر نقش آفرینی میکنند. در خلاصه داستان: سیما، دختر جوانی که به تازگی از زندان آزاد شده و برای بازگشت به زندگی عادی، انتخابی دشوار پیش رو دارد.

تهیه کننده:سید مازیار هاشمی  کارگردان:سهیل سلیمی  نویسنده:وحید حسن زاده  مدیر تصویربرداری :حمید پورغلام مدیر صدابرداری:سعید زند طراح لباس و صحنه: شیرین بوریایی پور طراح گریم:جنان صدفی مدیر تولید:رحیم عرب امینی تدوین:وحید قاضی میر سعید برنامه ریز و دستیار اول کارگردان: مهدی برگ نیل


لینک تماشا در تلویبیون:  https://telewebion.com/episode/0x1b70164

خرمشهر امروز

خرمشهر امروز

این مستند به ساختار معماری شهر زیبای خرمشهر در دوران پس از جنگ تحمیلی نگاهی تحلیلی دارد، تهیه کنندگی این مستند را برادران ارجمندی به عهده داشته اند و سهیل سلیمی کارگردانی و تدوین آنرا انجام داده است.

لینک تماشای فیلم در آپارات:   https://www.aparat.com/v/b79Ly

حاکمیت واحد جهانی و نظم نوین جهانی

حاکمیت واحد جهانی  و نظم نوین جهانی یعنی مرگ لیبرال دمکراسی

هوالحکیم

بر خلاف ادعای لیبرالیسم و دموکراسیِ تمدن غرب، لیبرال دموکراسی از تنوع و آزادی اندیشه بیزار است. لیبرال دموکراسی اندیشه را به بند می کشد و کنترل می‌کند و همه را یک شکل می خواهد. (هرچند امروزه از معنای خود این واژه هم دیگر معنایی نمانده و انگار لیبرالیسم و سوسیالیسم درهم مشغول کنترل اجتماعی هستند.) شاید تنوع فشن شوهای رنگارنگ عقل از سر خیلی ها ببرد و تکنولوژی های جورواجور  حسابی چشم‌ها را از حدقه درآورد، اما اندیشه افسار زده تنها به یک چیز می‌تواند بیاندیشد، لذت جوییِ بدون حد. هر فکری که مُقوم این فکر باشد می تواند بسط یابد. از لذت فضانوردی تا لذتِ بیابان نوردی. اندیشه ی لذت جویانه ی تحت کنترل. جهانِ کنترل شده ی خالی از انسانیت. جهان پروتکل های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی. انسانِ عصرِ مدرن سال هاست که ماسک های این پروتکل‌های لیبرالیستی را بر ساحت اندیشه اش زده است. این ماسک‌های گوناگون که از طریق شبکه های آموزشی و فرهنگی و تربیتی در جهان نهادینه می شوند، در واقع به دنبالِ ایجاد حکومتی برای نظم نوین جهانی هستند. انسانِ محکوم به مصرف‌گراییِ لذت جویانه و نظمی که از کنفراس بیلدربرگ و داووس سرچشمه می گیرد و با بازوهای اجرایی سازمان ملل اجرا می‌شود. جهانِ ماسک‌های ایدئولوژیک، و جهان کنترل شده‌ی مرموز امروز را بوجود آورده اند. چه زمانی ماسک‌های ذهن مان را بر خواهیم داشت؟

عنکبوت‌هایی با اندیشه‌های گاوی به سمت فرش قرمزِ جشنواره‌ها

عنکبوت‌هایی با اندیشه‌های  گاوی به سمت فرش قرمزِ جشنواره‌ها
هوالحکیم
امام کاظم علیه ‏السلام می فرمایند:
إِنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِى السَّهلِ وَلایَنبُتُ فِى الصَّفا فَکَذلِکَ الحِکمَةُ تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَواضِعِ وَلا تَعمُرُ فى قَلبِ المُتَکَبِّرِ الجَبّارِ، لأِنَّ اللّه  جَعَلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ وَجَعَلَ التَّکَبُّرَ مِن آلَةِ الجَهلِ؛
زراعت در زمین هموار مى روید، نه بر سنگ سخت و چنین است که حکمت، در دل هاى متواضع جاى مى گیرد نه در دل هاى متکبر. خداوند متعال، تواضع را وسیله عقل و تکبر را وسیله جهل قرار داده است.
ضمن سلام و تسلیت خدمت امام زمان عج برای اهانت صورت گرفته به ساحت مقدس امام رئوف چند جمله ای برای اهل فهم و معنا تقدیم میکنم. 
بی تردید عنکبوت‌های مقدس عقل های به یغما رفته ای هستند، که با طناب پوسیده لیبرالیسم و سوسیالیسم و ده‌ها ایسم دیگر به چاه افتاده اند. طناب پوسیده ی متفکرانی که در اوج اندیشه های پوشالی شان یا خودکشی می کنند، یا غرق در الکل و تنهایی و فساد، افکار متعفن شان را بگور می برند. و چه بدبخت برخی از این موجودات دوپایی که، پا جای پای آنها می‌گذارند و چه بسیار متکبر که اندیشه ای در مغزهای کوچکِ زنگ زده شان وجود دارد و متفخر به مدال سلبریتی هستند و همچون گاوهای اسپانیایی دیوانه ی دیدار فرش قرمزِ جشنواره‌هایی که به حماقتشان در  عقل فروشی جایزه می دهند نه به هنری که ندارند. 
این وقاحت و عادی شدنِ توهین به مقدسات و فرهنگ و باورهای ایرانِ عزیز محصول سال‌ها سکوت و مصلحت اندیشی مدیرانی ست که میز مدیریت شان مهمتر از فرهنگ جامعه بوده است. این ولنگاری مفرط نسبت به فرهنگ یک کشور در هیچ کجای جهان وجود ندارد. مسئولان آموزش عالی، فرهنگ و ارشاد و قوه قضائیه و دادگستری هیچ سیستم پایش محتوایی برای رسیدگی به جریان ضد ایرانی و ضد اسلامی خزنده در جامعه، ندارند که اگر داشته باشند با این اوضاع باید به حال آن سیستم خون گریست.
البته راه توبه باز است و خداوند ان شاء الله همه ما را هدایت کند. اما کم کاری مسئولان باید مورد بازخواست قرار بگیرد. چرا که نیش عقرب ذات پلیدش را نشان می دهد، ذات آنهایی که بی ترس و واهمه فریاد می‌زنند که اهل فلسفه ی شک هستند نه یقین، پس آنها برای توهین به باورها و اعتقادات انسان ایرانی هیچ حدی نمی‌شناسند و از هیچ توهینی هم دریغ نکرده و نمی کنند.
سهیل سلیمی

زمانِ پارادوکسیال (متناقض) و انسان مدرن Paradoxical time and modern man

| کوتاه نوشت / دو زبانه فارسی انگلیسی |

زمانِ پارادوکسیال (متناقض) و انسان مدرن

انسان مدرن که تن به تفردگرایی سپرده و در فضای واقعیتِ ناملموسِ اینترنت غرق شده در پارادوکس زمان گرفتار است. زمانِ پُرسرعتِ کُند یا زمانِ کوتاهِ بلند. او در ناخودآگاهش این پارادوکس دائمی را پذیرفته و به آن آگاه است و از همین رو هر دو زمان را توامان زیست می کند. انسان مدرن در اسارتِ زمان، مدام در فشار سرعت حرکتِ ثانیه‌ها وقت کم می‌آورد و از همین رو تحت فشارهای عصبی قرار می گیرد. فشارهای عصبی که اغلب هیچ کمکی به بهبود روند مدیرت زمان نمی‌کنند، مانند گرفتار شدن در یک ترافیکِ طولانیِ بی دلیل که با بوق زدن‌های عصبی و... حتی یک میلیمتر هم از حجم آن کاسته نمی‌شود. فشارهای عصبی زندگی مدرن که محصول تفکر انسان مدرنِ جدا از عالم غیب است، فقط، آرام آرام انسان را نابود می‌کنند و هیچ کارایی دیگری ندارد. از سوی دیگر در لحظات فراق از کار و عصبیت دُچار انزوا می‌شود و در خلوتِ پُرهیاهوی واقعیتِ ناملموسِ اینترنت، هر ثانیه برایش یک سال می‌گذرد. زندگی انسان مدرن، بسیار شبیه دویدن روی تردمیل است. زیرا هر چه می‌دود به هیچ‌کجا نمی‌رسد. یعنی زمان روی تردمیل (تند) و زمان در محل قرار گرفتن تردمیل (کُند) کاملا متفاوت از هم می‌گذرد اما در هر دو زمان بیهودگی و پوچی، سهمِ انسانِ مدرن می‌شود. این بیهودگیِ انسان مدرن فقط یک راه‌حل داشت؛ انسان باید از تردمیلِ لعنتی مدرنیته پیاده می‌شد که نشد، زیرا اصلا خبر نداشت که گلوبالیست‌های جهان کی او را سوار ترمیل کرده‌اند، او در زرق و برق جهانِ مدرن غرق است و دست و پای اندیشه‌ی انسان مدرن با اندیشه‌های لیبرالیسم و سوسیالیسم دَرهَم، به تردمیل مدرنیته زنجیر شده. برای نجات از زمان پارادوکسیکال باید به عهد ازلی انسان برگردیم تا فطرتِ انسانی، راه‌های رسیدن به کمال را باز کند. نقشه‌ی این راه بیش از هزاروچهارصد سال است که منتشر شده و کافیست که آن‌را بخوانیم. قرآن تمام نیازهای فطری ما را پاسخ می‌دهد، واقعیت ملموس و حقیقتی جدا از از پادوکس‌های معمولِ زندگی مدرن است. سهیل سلیمی

 

Paradoxical time and modern man

The modern man, who has given in to individualism and is immersed in the intangible reality of the Internet, is caught in the paradox of time. Slow-fast time or long-short time. In his subconscious, he accepts and is aware of this constant paradox, and therefore lives both times. In the captivity of time, modern man is constantly under pressure to move at the speed of seconds, and is therefore under nervous stress. Nervous pressures that often do not help to improve the time management process, such as getting stuck in a long unreasonable traffic that is not reduced by the volume of nerve beeps and ... even a millimeter. The nervous pressures of modern life, which are the product of modern human thinking separate from the unseen world, only slowly destroy man and have no other function. On the other hand, in moments of separation from work and nervousness, he becomes isolated, and in the tumultuous solitude of the intangible reality of the Internet, a year passes for him every second. Modern human life is very much like running on a treadmill. Because whatever runs, goes nowhere. That is, time on the treadmill (fast) and time at the location of the treadmill (slow) are completely different, but in both times of futility and emptiness, the share of modern man becomes. There was only one solution to this futility of modern man; Man had to get off the damn treadmill of modernity, which he did not, because he had no idea who the globalists of the world had ridden him, he was drowning in the splendor of the modern world, Chained modernity. To be saved from the paradoxical time, we must return to the eternal testament of man, so that human nature opens the way to perfection. The map of this road has been published for more than 1400 years and it is enough to read it. The Qur'an meets all our innate needs, is a tangible reality and a truth separate from the ordinary paradoxes of modern life. SOHEIL SALIMI

#globalists #globalisim #paradoxical #time #modern_man #man #modern_life #life # Qur'an # Quran 

#سهیل_سلیمی #کوتاه_نوشت #زمان_پادوکسیکال #پارادوکس #مدرنیته #لیبرالیسم #سوسیالیسم #قران #قرآن #قرآن_بخوانیم #عهد_ازلی #انسان_مدرن #الا_به_ذکر_الله

نادر طالب زاده حقیقتا، نادر بود

برای نادر:

نادر طالب زاده حقیقتا، نادر بود، نادر در سینما و تلویزیون و رسانه های ما، رویداد افق نو حرکت عظیمی بود که بسیاری از متولیان فرهنگی کشور حتی در فکرشان هم برگزاری آن غیر ممکن می نمود را یک تنه راه انداخت و جهان را به تماشای حقیقت ایران و اسلام نشاند. بی پرده و شجاع سخن گفتن را با برنامه عصر به تلویزیون بازگرداند و جرئت مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم را به قلب های ناامیدمان بازگرداند. روحش قرین رحمت حضرت حق تعالی باشد ان شا الله. سهیل سلیمی

تشریح تحولات جهان پس از کرونا به روایت «توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک»

سینماپرس: مجموعه مستند «توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک» به روایت شیوع بیماری‌های بی حد و مرز مانند ویروس کرونا در سطح جهان می پردازد.

به گزارش سینماپرس، مجموعه مستند «توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی «سهیل سلیمی» در قالب چهار قسمت ۵۵‌دقیقه‌ای ساخته می‌شود.

این مجموعه که تولید موسسه‌ فرهنگی هنری اندیشه‌ شهید آوینی است، تاریخچه‌ای از بیماری‌های فراگیر در سراسر جهان؛ از عهد باستان تا به امروز را روایت می‌کند و از این زاویه دریچه‌ای برای بررسی عمیق شیوع ویروس کرونا را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. در این میان و با استناد به حقیقت تاریخ، نقش انکارناپذیر سردمداران سلطه‌گر برای همه‌گیری انواع بیماری‌های بی‌حد ومرز روشن می‌شود.

«توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک» با نگاهی پژوهشی به دنبال نمایش جهان پس از کرونا است. جهانی که گستره‌ نفوذ این ویروس مرموز، موجب ایجاد شکل متفاوتی از زیست جامعه‌ بشری شده است تا جامعه‌شناسان و روان‌شناسان و تحلیل‌گران انسان‌شناسی، جهان را به پیش و پس از کرونا تقسیم نمایند. اما در پس همه‌ تحلیل‌ها، دریچه‌ای تازه از طریق بررسی تاریخ شیوع بیماری‌های همه‌گیر نمایان می‌شود، وقتی بیماری راهی برای ریشه‌کن سازی جمعیت جهان و سیطره بر مردمان کشورها به حساب می‌آید. از این رو، روایت تاریخی این مستند فراتر از شرح ناگواری‌های جهان تازه‌ی کرونایی است.

مستند «توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک» براساس اسناد تحقیقاتی به این نتیجه می‌رسد که دلیل لشگرکشی‌ها را باید از طریق مناظر دیگری جست، وقتی که بسیاری از جنگ‌افروزی‌ها با اهداف غیرنظامی انجام می‌شود و با بررسی ماهیت پلید استکبار جهانی، درمی‌یابیم که مداخله در توازن جمعیتی کشورها از طریق بیماری‌ها، قدمتی چند هزارساله دارد.

مستند «توازن جمعیت و سلاح بیولوژیک» به تصرف جهان به واسطه‌ی «کرونا» می‌پردازد، جایی که مرور تاریخ و ردیابی شیوع بیماری‌های کُشنده نشان می‌دهد که چگونه استعمارگران از این طریق به دنبال توازن جمعیت برای کسب منافع مورد نظر خود هستند. این مستند متفاوت، تولید موسسه‌ فرهنگی هنری اندیشه‌ شهید آوینی است که برای پخش از صداوسیما آماده می‌شود.

بسیاری از وقایع مهم تاریخ انقلاب نادیده گرفته شدند

سینماپرس: سهیل سلیمی کارگردان سینما در آستانه سالروز رحلت جانگداز معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) و قیام خونین پانزدهم خرداد گفت: وقایع پر فراز و نشیب تاریخ انقلاب اسلامی می تواند به مثابه نقشه راهی برای آینده باشد اما متأسفانه سال های سال است که مدیران فرهنگی و هنری با بی توجهی مفرط به تاریخچه انقلاب اسلامی به آن جفا کرده اند و متأسفانه مدیر شجاعی که بیاید و کمک کند تا آثار انقلابی در سینما و تلویزیون تولید شوند وجود ندارد.

کارگردان فیلم سینمایی «فرشتگان قصاب» در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: هر انسان آگاه و فهیمی می داند تاریخ انقلاب اسلامی در قالب آثار فرهنگی و هنری به ویژه در فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی باید روایت شوند. متأسفانه سال ها است بسیاری از وقایع مهم تاریخ انقلاب نادیده گرفته شدند، شخصیت های مهم تاریخ انقلاب نادیده گرفته شدند و از آن ها هیچ بهره برداری برای تولید فیلم و سریال نشده است.

وی ادامه داد: نه تنها به تاریخ انقلاب اسلامی جفا شده که به دفاع مقدس، مدافعان حرم و شخصیت های مهم و اثرگذاری که طی بیش از ۴۳ سالی که از انقلاب اسلامی می گذرد برای این مملکت جانفشانی ها کردند در سینما و تلویزیون جفا شده است.

سلیمی خاطرنشان کرد: چرا شخصیتی مثل سردار سلیمانی که می تواند با رشادت ها و دلاوری هایش دستمایه تولید ده ها اثر سینمایی و تلویزیونی شود نادیده گرفته شده و هیچ کس در سینما و تلویزیون سمت وی نرفته است؟ چرا مدیران ما در مواجهه با شخصیت های بزرگ دست به عصا و محتاط راه می روند؟ این مدیران بالادستی هستند که باید حمایت مالی و فکری برای تولید فیلم های ارزشمند در خصوص این بزرگان کنند و نباید محتاط باشند.

این سینماگر با بیان اینکه سینماگران انقلابی مورد حمایت مسئولان نیستند تصریح کرد: سینماگر دغدغه مند و متعهد با ایده و فکر انقلابی موجود است اما از وی حمایتی نمی شود؛ برخی مدیران می ترسند با پرداختن به روایت های تاریخ انقلاب یا شخصیت های مهم به آن ها انتقاد شود که از زاویه درستی به آن شخصیت نپرداخته اند؛ این تفکرات مسموم و غلط است چرا که باعث می شود تاریخ انقلاب حداقل در سینما و تلویزیون به فراموشی سپرده شود.

سلیمی متذکر شد: با توجه به تغییرات شگرف مدیریتی در رسانه ملی امیدواریم که به زودی این معضلات برطرف شود اما مدیران سینمایی هم باید محتاط بودن شان را کنار بگذارند و با شجاعت و جسارت از فیلمسازان دغدغه مند و متعهد انقلابی برای تولید آثار در خصوص تاریخ انقلاب اسلامی و شخصیت های بزرگ آن حمایت کنند.

طبقه‌ی متوسط (کوتاه نوشت)

طبقه متوسط

در جامعه شناسی لیبرال جامعه در حالت نرمال دارای سه طبقه‌ی کلی است. طبقه‌ی ثروتمند، طبقه‌ی متوسط و طبقه‌ی فقیر. در هنر صنعت لیبرال هم طبقه‌ی متوسط جایگاه مهمی دارد. زیرا طبقه‌ی فقیر باید تمام عمر جان بکند و برای طبقه ثروتمند کار کند و طبقه ثروتمند محصول یا خدماتی را که از شیره ی جانِ طبقه‌ی فقیر مکیده به طبقه‌ی متوسط بفروشد. در واقع طبقه‌ی متوسط که معمولا آدم‌هایش شغل‌های کم دردسری هم دارند، بی خبر از طبقه ی پایین خود سودای بهتر زیستن دارد غافل از اینکه تلاش او برای زندگی مادی بهتر اغلب جیب طبقه‌ی ثروتمند را پر می‌کند تا خون طبقه‌ی فقیر را بیشتر بمکند. 

البته این رویکرد جامعه‌ی طبقاتی مطلوب نظر دین و عقل نیست، اما دولت‌ها همواره برای سرشاخ نشدن با طبقه‌ی ثروتمند از بهبود وضعیت طبقه‌ی فقیر طفره می‌روند و در مکاتب علم اقتصاد هم این رویکرد طبقاتی امری طبیعی و حتی لازم فرض می‌شود. در جهانِ رسانه ها هم همین نگاه قالب است. متاسفانه سینما و رسانه های ما هم اسیر همین رویکرد هستند و کمتر پیش می آید که اثری درخور درباره طبقه‌ی فقیر ساخته شود که به دور از سیاه نمایی و ذلت به داستان‌های آدم‌های این طبقه هم بپردازد و اغلب آثار زندگی طبقه‌ی متوسط را روایت می‌کند، طبقه‌ی متوسط یا بورژوا همه چیز را می‌خواهد داشته باشد ولو اگر تقلبی یا فیک باشد، یعنی اگر ساعت رولکس اصلی ندارد، یک کپی چینی هم خوشحالش می کند، پس می‌شود هر چیزی را که طبقه ثروتمند سوار بر موج تبلیغات برایش جذاب کند به او فروخت. در رسانه هم هر موجی که بیاید طبقه‌ی متوسط را با خود می‌برد. چه موج فیلم‌های سیاه باشد چه کمدی‌های دوزاری و پُر از متلک های زیر شکمی. مهم موجی است که راه افتاده. البته طبقه ی متوسط خودش لذت موج سواری را درک نمی کند و فقط خوب خیس می‌شود، زیرا او به مثابه‌ی تخته‌ی موج سواری است که طبقه‌ی ثروتمند رویش ایستاده. سهیل سلیمی

مَلکه‌ی کُوپُنهای تَخفیف

تحلیلی کوتاه بر فیلم Queenpins مَلکه‌ی کُوپُنهای تَخفیف، بنظرم بهترین ترجمه ای است که برای نام این فیلم می‌شود نوشت. دو خانم تقریباً بیکار که به فکر این می‌افتند که با فروش بن ها یا کوپن های تخفیفِ محصولات شرکت‌های مختلف کاسبی کنند و البته باید برای بدست آوردن این کوپن ها دست به اقدامی خلاف بزنند. 

فیلم تعریف جالبی از لیبرال دموکراسی ارائه می کند؛ اگر طوری دزدی کنی که کسی نفهمد، پس دزدی نکرده‌ای. اما چرا فروش کوپن تخفیف چنین زیر متنی را ایجاد کرده است؟ پاسخ در پدیده‌ی قیمت گذاری است. شرکت‌های دولتی و خصوصی سالهاست که ذره ای از سود خود نمی‌کاهند. مالیات، اجاره بها، هزینه حمل و نقل، ارزش افزوده، حقوق و مزایای کارکنان، هزینه خرید مواد اولیه و هر هزینه‌ای که فکرش را بکنید، به قیمت تمام شده کالا یا خدمات اضافه می‌شود و مردم باید تاوان تمام این هزینه ها را بدهند تا در چرخه‌ی کلان اقتصاد، ثروتمندان همواره ثروتمند باقی بمانند. فیلم سعی دارد بگویید، دزدیدن بن تخفیف در واقع باز گرداندن رابین هود گونه‌ی بخشی از همین غارتِ مردم عوام است. مردمی که بقول ما ایرانی‌ها، مرغ عزا و عروسی هستند و فرقی ندارد، حاکمان در چه حال باشند، فشار اقتصادی بر گُرده مردم است. بن تخفیف یا کوپن تخفیف و اساسا موضوع تخفیف در فروش، از آن توهین‌هایی است که اگر مردم چاره داشتند هرگز تن به خرید با تخفیف نمی دادند. زیرا سال‌هاست که معنی تخفیف یعنی کالایی را چند برابر گران می‌کنند و بعد با چند درصد تخفیف در حلقوم مشتری فرو می‌کنند. به هر حال Queenpins در القا مفهوم "اقتصاد بی اخلاق" بسیار موفق است، هر چند سعی می‌کند با مافیای ثروت و قدرت، سرشاخ نشود و در حد دو ملکه‌ی فروشنده ی کُوپنهای تخفیف باقی بماند. سهیل سلیمی

سینمای بی‌هویت و فاقد دکترین و استراتژی



در جستجوی هویت
چه غم انگیز است که تمدنی به وسعت تاریخ داشته باشی و برای تماشای قطره‌ای از آن لابلای یک سریال کره‌ای بگردی تا شاید فرصتی باشد برای لحظه‌ای تفاخُر، به تمدنی که مردمانش در مقطعی از تاریخ دریانوردی و اقیانوس‌نوردی می‌کردند که تمدن‌های شرق و غرب عالم ساحل‌نورد بودند و اگر فانوس دریایی نداشتند در دریا گم می شدند. تمام اولین‌های تاریخ در ایران ثبت اختراع شده‌اند. از اولین جراحی باز مغز تا ساخت میکروسکوپ توسط دانشمندان مسلمان ایران زمین و حتی ساخت دوربین عکاسی. اما سینمای بی‌هویت ما که فاقد هرگونه دکترین و استراتژی است، فقط و فقط تابلوی تمام نمای عظیمی شده از جامعه‌ای غرق در کثافت و بدبختی وبی اعتمادی و اعتیاد که با نوار نازکی از فیلم‌های مثلا خوب و ملی مذهبی تزئئین شده. اما هیچ کس به یک تابلو به خاطر قاب دور آن نگاه نمی‌کند. تابلوی درون قاب باید ارزش تماشا داشته باشد. سینما و رسانه‌های ما برای بیانِ عظمت ایران آنقدر حقیر هستند که جز همان لاشه‌ی متعفن کلیشه‌های دستمالی شده‌ی چند چهره‌ی خاص حرفی برای گفتن ندارند. اگر سینمای هالیوودی توانسته از بی‌هویت ترین کشوردنیا اسطوره‌ای بسازد که زمین و زمان و فضا را در اختیار دارد، سینمای ما هم در موفقیتی غیرقابل وصف! توانسته بیش از ده‌هزارسال تاریخ تمدن ایران را به اندازه‌ی چند زیرپوش سفید و مقدار زیادی پوچیِ وقاحت آمیز تقلیل بدهد. ده‌ها فیلمنامه و فیلمساز پشت در اطاق‌های همیشه بسته‌ی مدیران فرهنگی عمرشان خاکستر شد و نگذاشتند کار کنند، تجربه کنند و به بلوغ برسند، مافیا برای چنین جنایتی واژه‌ی کوچکی‌ست. هیچ مافیایی نمی‌توانست چنین بلایی بر سر تمدن یک سرزمین بیاورد که سینما و رسانه‌های ما آوردند. نه به تمدن اسلامی‌اش رحم کردند و نه به تمدن ایرانی‌اش. طوری فیلم‌های ما بی ریشه و بی هویت هستند که گویا فیلمسازان ما یک صفحه هم تاریخ نخوانده‌اند. نمی‌دانم نویسنده همین سریال کره‌ای که انصاف کرده و به تکنولوژی بادبان‌های مثلثی اشاره کرده خبر دارد در ساختار کشتی برای سفرهای طولانی مدت دریایی بیش از بیست نوع مهندسی خاص وجود دارد که همگی اختراعات ایرانیان باستان بوده است؟ چه غم انگیز است که تمدنی به وسعت تاریخ داشته باشی و برای تماشای آن تصویری نداشته باشی. سهیل سلیمی

طمع جهان را نابود خواهد کرد

هوالحکیم. طمع جهان را نابود خواهد کرد. این حرف اصلی فیلم به بالا نگاه نکن است. 

به بالا نگاه نکن، فیلم بسیار خاصی است، یک فیلم سیاسی و شبه ضد کاپیتالیستی است که طعم کمدی با ادویه ی علمی تخیلی دارد. و تیغ تندی ست برای طمع انسان به بیشتر خواستن و بیشتر داشتن. داستان از این قرار است که دو دانشمند متوجه می شوند که شهاب سنگی قرار است با زمین بر خورد کند و کره ی زمین را نابود سازد.

 پس به سراغ رئیس جمهور ایالات متحده می روند تا او جلوی این اتفاق را بگیرد. اما او آنقدر محو جایگاه و خواسته‌های خودش است که اهمیتی به موضوع نمی‌دهد. با وجود ادله ی علمی اما کسی به آن ها توجه ندارد، اما با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و طمع رسانه ها برای جذب مخاطب با داستانِ نابودی جهان آنها توسط رسانه هایی که به شدت به دنبال تحمیق مردم هستند، از دانشمند بدل به شومن می شوند و به برنامه‌های متعدد تلویزیونی دعوت می شوند. 

تصور اینکه انسان ها عموما و ثروتمندان به خصوص، به قدری طمع دارند که حتی به قیمت نابودی زمین می خواهند از آن شهاب سنگ پول در بیاورند خودش طنز تلخی ست که تا ساعت‌ها پس از پایان فیلم گریبان اندیشه ی آدمی را رها نمی کند. خصوصا وقتی می فهمیم شکستِ ماموریت حمله ی فضایی برای نابودی شهاب سنگ کاملا عامدانه بوده تا فردی که در فیلم شبیه استیوجابز طراحی گریم شده و دستِ راست رئیس جمهور آمریکاست بتوانند عناصر قیمتیِ روی شهاب سنگ را با تکنولوژی رباتیک استخراج کند. و طمع در نهایت زمین را نابود می کند. اگر جنبش ضد طمع یا همان جنبش نودونه درصد آمریکا را بتوان در یک قالبی مینیاتوری تصویر کرد، به بالا نگاه نکن، همان مینیاتور جذابی است که ارزش تماشا دارد. سهیل سلیمی


#به_بالا_نگاه_نکن

#طمع #سهیل_سلیمی #سهیل #سلیمی #نویسنده #کارگردان #مستندساز #فیلم #سهیلسلیمی 

#dont_look_up #stopthegreed

#soheilsalimi #soheil_salimi #soheil #salimi #director

مالیات علیه خمس و ذکات و صدقه

هوالحکیم. مالیات علیه خمس و ذکات و صدقه. یکی از پدیده‌هایی که سال‌هاست در دوگانگیِ اسلام حقیقی و اسلام دروغین مردم را با نظام جمهوری اسلامی ایران دچار چالش کرده، مقوله مالیات است. هرچند گرفتن مالیات یا همان باج و خراج حکومتی قدمتی دیرینه دارد، اما با ظهور اسلام و شعارهای برآمده از سینه‌ی جامعه‌ فرودست، همه چیز قرار شد بوی خدایی و بندگی بگیرد و بجای اجبار و تهدید، اختیار و شوق ثواب جایگزین شود. و در سه کلید واژه‌ی خمس و ذکات و صدقه متبلور بشود. مالیات در واقع پول توجیبی است که دولت‌ها به زور از مردم می‌گیرند، اما قسمت اسفبار ماجرا آنجاست که ثروتمندان که باید مالیات بیشتری بپردازند، خود اصلی‌ترین فروشنده کالا و خدمات به مردم هستند، آنها بازیرکی چندبرابر ارزش مالیاتی را که باید به دولت بپردازند در قالب افزایش قیمت و کاهش کیفیت و کمیت از مردم می‌گیرند و در واقع هیچ پولی از اصل دارایی‌اشان کسر نمی‌شود، در عوض مردمِ بخت برگشته باید دوبار مالیات بدهند، یکبار به جرم اینکه کار می‌کنند و نباید همه درآمدشان را خودشان استفاده کنند و یکبار دیگر در غالب بالا رفتن هزینه زندگی و کوچک شدن سُفرهایشان. شاید، شاید مالیات امری در جهت بهبود اوضاع جامعه تعریف داشته باشد، اما آنچه رخ می‌دهد فشار بر گُرده زندگی مردم است و ثروتمندتر شدنِ ثروتمندان. البته بسیار مهم است که خمس و ذکات و صدقه هم پس از دریافت توسط متولیان، برنامه‌ای برای مصرف صحیح و عام‌المنفعه داشته باشند، ورنه باز بار کجی خواهند بود دور از منزل مقصود. سهیل سلیمی

حضور کارشناسان ارشد مسائل استراتژیک در شورای عالی سینما ضروری است

مصاحبه سهیل سلیمی با سینماپرس

سلیمی: حضور کارشناسان ارشد مسائل استراتژیک در شورای عالی سینما ضروری است/ بی توجهی به سینمای استراتژیک غفلت است و باید از این سهل انگاری خارج شویم

سینماپرس: سهیل سلیمی کارگردان سینما در خصوص شأنیت و ویژگی های ضروری اعضای شورای عالی سینما گفت: سینما یکی از استراتژیک ترین رسانه ها در دنیای امروز است که اغلب کشورهای پیشرفته جهان از آن در راستای اهداف عالیه خود استفاده می کنند از این رو حضور کارشناسان ارشد مسائل استراتژیک در شورای عالی سینما ضروری است و این شورا باید در کنار چهره های خبره و برجسته سینمایی اعضایی در حوزه مسائل سیاسی و استراتژیک نیز داشته باشد.


کارگردان فیلم سینمایی «فرشتگان قصاب» در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: احیای شورای عالی سینما اتفاق مبارکی است و به روند حرکت سینمای کشور کمک شایانی می کند چرا که رئیس جمهور به عنوان مقام اول اجرایی کشور مستقیماً وارد این مقوله می شود و می تواند دستورات کلیدی برای رشد و توسعه این هنر-صنعت صادر کند.

وی ادامه داد: بنده معتقدم اعضای شورای عالی سینما باید دارای یک تعادل باشند. همانطور که در تولید یک فیلم سینمایی فرم و محتوا در کنار هم دارای اهمیت هستند در شورای عالی سینما نیز باید ضمن حضور افرادی از بدنه سینما شامل تهیه کنندگان، فیلمنامه نویسان، بازیگران، کارگردانان و... افرادی را شاهد بودیم که نسبت به مسائل روز و استراتژیک آگاه باشند و بتوانند سینما را در مسیری درست هدایت کنند.

سلیمی در پاسخ به این سوأل که به عقیده شما شورای عالی سینما باید پرداختن به چه موضوعاتی را در اولویت و دستور کار خود قرار دهد اظهار داشت: بی توجهی به سینمای استراتژیک غفلت است و باید با دغدغه مندی از این سهل انگاری خارج شویم! بنده معتقدم اعضای شورای عالی سینما باید دغدغه مندانه در پی ترویج و گسترش سینمای استراتژیک باشند.

این سینماگر در همین راستا تأکید کرد: سینمای استراتژیک به معنای سینمایی جنگی و... نیست. ما در یک فیلم کمدی، خانوادگی و... نیز می توانیم مباحث استراتژیک کلان را بیان کنیم. منظور از سینمای استراتژیک درونمایه و کانسپت فیلمنامه ها است و این شورا می تواند با سیاست گذاری های مناسب کاری کند که سینماگران به سمت این نوع سینما گرایش ویژه تری پیدا کنند.

وی در پایان این گفتگو افزود: سینمای ایران امروزه سرشار از معضلات و مسائل مهم و اساسی است که من امیدوارم با تشکیل شورای عالی سینما بتوانیم بخشی از این مسائل را برای همیشه از بین ببریم و موجبات بالندگی و سرفرازی سینمای ملی کشورمان را در سطوح کلان بین المللی فراهم آوریم.


لینک خبر: مصاحبه سهیل سلیمی با سینماپرس سلیمی: حضور کارشناسان ارشد مسائل استراتژیک در شورای عالی سینما ضروری است/ بی توجهی به سینمای استراتژیک غفلت است و باید از این سهل انگاری خارج شویم

مصاحبه ی سهیل سلیمی با رادیو CiTR ، رادیویی رسمی دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا

مصاحبه ی سهیل سلیمی با رادیویی رسمی دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا 

مجری رادیو CiTR : خیلی ممنون از حضور شما، بی مقدمه وارد بحث اصلی می شوم. فیلم سینمایی فرشتگان قصاب واقعا فیلم خوبیه! من فکر میکنم اگر کسی تیتراژ فیلم رو نبینه فکر می کنه این فیلم توسط یکی از کارگردانان سرشناس سینمای جهان ساخته شده. این اثر  از آن دسته اثرهای سینما یست که در ذهن انسان جاری شده و باقی می ماند، تماشاگر از هر ملیت  و گروهی که باشد این اثر به نوعی با او ارتباط بر قرار میکند.  آیا فیلمنامه را خودتان نوشتید؟

سلیمی : از شما متشکرم! بله فیلمنامه را خودم نوشتم! فیلمنامه را بر اساس اتفاقات واقعی که در جاهای مختلف در مورد قاچاق اعضای بدن توسط صهیونیست ها به وقوع پیوسته، نوشتم.  تقریبا تمام اسناد و مدارک مرتبط با این جنایت صهیونیست ها را مطالعه کردم و با داستانی که خودم طرح آنرا آماده کرده بودم ترکیب نمودم. البته خُب حوادث دراماتیزه شد و در قالب یک داستان پیچیده نوشتم و با جلوه های ویژه ی بصری خاصی ساخته شده. فیلم، داستان مدرسه ای در افغانستان است که توسط گروهی از نظامیان آمریکایی مورد تهاجم قرار میگیرد، در نگاه اول نظامیان آمریکایی نجاتگر به نظر می رسند اما در طول زمان تماشاگر در برابر حقیقتی قرار میگیرد که کاملا در تضاد با آنچه پنداشته بود، است.

مجری رادیو CiTR : بله، کاملا درست است. تماشاگر بی دفاع و غافل گیرانه در میانه وحشت با  این فاجعه انسانی مواجه میشود، گویی راه گریزی جز مواجهه با این حقیقت وحشتناک نمییابد. سهیل، زمان بندی این مصاحبه در ارتباط با این مکان چه به جاست. اینجا این روزها در کانادا یک رسمی به نام هالووین وجود دارد که در طی آن آدم ها سعی  می کنند با وحشت مواجه شوند، اما تماشای اثر  فرشتگان قصاب که به بازگویی وحشتناک ترین حقیقت امروز جهان می پردازد کاملا مناسب با مناسبت  اینروزهاست. این فاجعه وحشتناک چیست؟

سلیمی: اینکه نظامیان آمریکایی نه تنها برای نجات کودکان نیامده اند، بلکه خود بازوی تهاجم به مدرسه اند  تا کودکان مدرسه برای سرقت اعضای بدن شان به یک گروه قاچاقچی اعضای بدن صهیونیست فروخته شوند.

مجری رادیو CiTR : این پارادوکس وحشتناکی ست که توسط این فیلم مطرح و به بحث گذا شته میشود. درست مثل نام اثر : فرشتگان در پارادوکس با قصابان. پیش از آنکه فلسفه این پارادوکس را عمیق تر برایمان توضیح دهید، اگر موافق باشید کمی بیشتر به سندیت ادعای اثر بپردازیم. جامعه دانشگاهی با این مساله غریبه نیست، به طور مثال انسان شناس مشهور نانسی شپر هیو سر نخهای قاچاق اعضا در کشورهای تحت استعمار را تا  سازمانهای بین الملل که تحت عنوان حقوق بشر در این کشور ها فعالیت می کنند دنبال میکند. او محقق و استاد دانشگاه کالیفرنیا است. و آثار خود را در جهت ثبت مدارک انسان شناسی اعضا، نسل کشی و بی عدالتی های جوامع انسانی  می نویسد، در ٢٠٠٩ او زنجیره ای بین المللی از قاچاق اعضا را ردیابی نمود که به نیویورک، نیوجرسی و اسراییل ختم می شد. نانسی طی سخنرانی های گسترده ای افشا کرد که بیشتر قاچاق مربوط به کلیه توسط اسراییل هدایت می شود. در سخنرانی ٢٠٠٨ خود وی دو نیت عمده اسراییل حاصل از مصاحبه ها و پژوهشهای خویش را "طمع" و "انتقام هولوکاست"  گزارش نمود. نانسی در مصاحبه های خود مشاهده کرد که دلالان اسرایلی تکرار می کردند که چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان، ما هر کلیه، کبد و قلبی را به هر قیمتی به دست می آوریم ، دنیا این اعضا را به ما بدهکار است.  در ارتباطی دقیق تر با کانادا،  نگاه ضد استعماری و افشاگرانه فرشتگان قصاب ما را به یاد فیلم مستند دهکده بیوه گان اثر پیتر بلوو می اندازد، داستان مردم بومی دنه کانادا  که از منابع انسانی و طبیعی سرزمینشان برای تامین اورانیوم غنی شده برای ساخت بمب اتمی هیروشیما استفاده شد و سالهاست که این مردم در برابر عواقب فاجعه انسانی این استعمار مقاومت می کنند.   فیلم شما دقیقا در همین جهت حرکت میکند، با زبانی جهانی و بسیار به روز، پارادکس عجیبی ست ، فرشته و قصاب.

سلیمی : فیلم یک هدف زد استعماری دارد و در این راستا تلاش می کند تا به تبیین پارادکس موجود در اندیشه ی تمدن غرب که ذاتا جنگ طلب است و اساسا جنگ را جزئی از موئلفه های استراتژیک تمدن سازی می داند، بپردازد. همچنین همین تمدن جنگ طلب مدعی حقوق بشر نیز هست. این پارادوکس تلخ که واقعیت تمدن غرب را نشان می دهد در نام فیلم قرار گرفته. کسانی که خود را فرشته نجات جهان می دانند مردم جهان را قصابی می کنند. فرشتگان قصاب یعنی پارادکس موجود در تمدن غرب. فیلم در بسیاری از صحنه ها به این نگاه پارادکسیکال وفادار است و سعی میکند با استفاده از ابزار سینما این مسئله را تبیین کند. در دیالوگ های متعددی این پارادکس مطرح میشود که مخاطبِ تیز هوش قطعا متوجه آن میشود.


مجری رادیو CiTR : می شود مثالی بزنید؟

سلیمی : البته! در ابتدای فیلم می بینید که فرمانده نظامی تاکید می کند که سربازانش به زخمی ها رسیدگی کنند، اما در اواسط فیلم خود او همان بچه ها را به کسی می سپارد که قرار است اعضای بدن آن کودکان را سرقت نماید. این نگاه پارادکسیکال تا انتهای فیلم ادامه می یابد، حتی در پایان فیلم مجری تلویزیون بر خلاف آنچه که مخاطب در طول فیلم دیده مدعی میشود که نیروهای آمریکایی برای کمک رسانی به مدرسه رفته بودند که در حمله ای تروریستی به همراه بچه های مدرسه کشته شده اند. در حالیکه مخاطب دیده که نیروهای آمریکایی خود طرح حمله و اشغال آن مدرسه را طراحی کرده بودند. این البته موید یک نکته دیگر نیز هست و آن اینکه بایکوت و سانسور خبری هم که از طرف غرب اعمال میشود با شعار آزادی بیان کاملا در تضاد است و این هم از پارادوکس های بیشمار تمدن غرب به شمار می رود.

مجری رادیو CiTR : در مورد اخبار گفتید. ابتدای فیلم مجری شبکه ی ملی افغانستان اعلام می کند که امروز سالگرد یازده سپتامبر است. آیا عمدی از مطرح کردن این موضوع داشتید؟

سلیمی : بله تمام موئلفه های موجود در فیلم با فکر و برنامه در فیلم قرار گرفته است. از جمله همین خبر در مورد یازده سپتامبر. اساسا فیلم مینیاتور و نمونه ی کوچک شده ی یازده سپتامبر است. همان طور که در یازده سپتامبر یک انفجار مشکوک دلیلی برای حمله و غارت افغانستان توسط آمریکا و ناتو شد، انفجار مشکوک این مدرسه هم زمینه ای را برای حضور نیروهای آمریکایی و در نهایت غارت اعضای بدن کودکان مدرسه را فراهم می کند. در واقع انتخاب روز یازده سپتامبر و لوکیشن افغانستان با این هدف صورت گرفته!

مجری رادیو CiTR : یعنی لوکیشن در خدمت استراتژی فیلم قرار دارد؟

سلیمی : کاملا!

مجری رادیو CiTR : همان اوایل فیلم کتاب اشعار خیام بین افغانها رد و بدل می شود، چرا؟ می خواهم توضیح بدهید که دنبال چه نکته ای هستید؟

سلیمی : خیام یکی از دانشمندان و ادیبان برجسته ی ایرانی بوده که علم جبر را بنیان نهاده و همچنین معادله مشهور " مثلث خیام پاسکال" متعلق به ایشان است. متاسفانه تاریخ سرقت دانشگاهی در سیطره علوم یک تاریخ پیچیده و غرض ورزانه را طی نموده که طی آن علمای قرون وسطی اروپا، آنگاه که به آثار پارسی ، اسلامی و شرقی دست یافتند، همزمان با تشکیل منابع چاپ و...، مطالب و آثار شرق را نیز به نام خود و بدون رعایت ذکر منابع اصلی ثبت کردند. اما متاسفانه غربی ها نام این دانشمند برجسته ایرانی را بایکوت کرده اند و در طول سه قرن گذشته با یک سانسور علمی گسترده به دنبال ثبت آثار بزرگان علمی تمدن ایرانی به نام خودشان بودند. از طرفی خیام یکی از ادیبان و شاعران نامدار ایران است.  کتاب رباعیات خیام در فیلم داخل کیسه ی داروها قرار می گیرد تا به دست عموی جاوید که بیمار است برسد. یعنی جامعه افغانستان بیمار است و این بیماری در دو بخش عمده ی فرهنگی و علمی نمود بیشتری دارد. لذا من کتاب رباعیات خیام را داخل کیسه ی داروها گذاشتم که هم زمان به دو جنبه ی فرهنگی و علمی مورد نیاز افغانستان تاکید کرده باشم. از طرفی مردم افغانستان اگر به دنبال بازیابی هویت اجتماعی یشان هستند بهتر است این دو موئلفه ی کلیدی را از ایران بگیرند تا از تمدن غرب به زورِ گلوله و بمب و موشک. به هر حال افغانستان در گذشته جزئی از امپراطوری بزرگ ایران بوده، سبک زندگی غربی جامعه افغانستان را دچار زلزله ی فرهنگی و ویرانی اجتماعی خواهد کرد.

مجری رادیو CiTR : یعنی فرهنگ ایرانی مناسب افغانستان است؟

سلیمی : بله! مطمئناً! زبان و خط مشترک بین ایران و افغانستان وجود داشته است. مذهب مشترک وجود داشته است. امروز به این اشتراکات حمله شده تا دو کشور از هم فاصله بگیرند.

مجری رادیو CiTR : کاراکترها و شخصیتهای فیلم خیلی در هم تنیده هستند و گویا هر کدام یک مفهوم ویژه دارند. آیا واقعا همینطور است؟

سلیمی : خیلی متشکرم! سوال بسیار مهمی را مطرح کردید. یکی از مهمترین مفاهیم فیلم همین نماد شناسی شخصیت هاست. شخصیت ها گاهی کارکرد استراتژیک دارند و گاهی فلسفی!

مجری رادیو CiTR : قبل از ادامه مبحث شخصیت ها، در یک جمله فلسفه فیلم را بگویید.

سلیمی : فلسفه ی حاکم بر فیلم ، فلسفه ی مقاومت است. که البته نیاز به توضیح و تبیین دارد.

مجری رادیو CiTR : می خواهید اول به توضیح فلسفه ی فیلم بپردازید یا با همان نماد شناسی شخصیت ها ادامه بدهیم؟

سلیمی : برای من فرق ندارد هر طور شما راحت هستید.

مجری رادیو CiTR : بسیار خوب ، پس از شفاف شدن نمادشناسی شخصیت ها به فلسفه ی فیلم بپردازیم. بفرمایید.

سلیمی : بله! حتما! ببینید زن در هنر نماد سرزمین و عقیده است. در فرشتگان قصاب سه کارکتر اصلی زن و یک کاراکتر فرعی زن وجود دارد. که با این رویکرد نمادشناسی، که هر یک نماد یک سرزمین هستند. اَشلی نماد صهیونسیت هاست. با همان روحیه ی اشغالگری و غارت. کیسی نماد سرزمین و مردم آمریکاست که توسط صهیونیستها به بازی گرفته شده و او در طول فیلم متوجه می شود که آنها در حال سوء استفاده از نظام و مردم ایالات متحده آمریکا هستند. او فقط تا زمانی زیر عنوان شهروندی آمریکایی خود در امان است که حقیقت را در نیافته است. 

مجری رادیو CiTR : یعنی شما معتقدید که صهیونیست ها از مردم آمریکا سوء استفاده می کنند؟

سلیمی : هیچ شکی در این موضوع ندارم. همین امروز اوضاع نابسامان اقتصادی ایالات متحده، حاصل اقتصاد صهیونیستی است. امروز سیاست مداران آمریکا مهره های صهیونیستی هستند و مردم آمریکا کم کم به این موضوع آگاه می شوند. و روزی که مردم آمریکا با هم متحد شوند حتما پایان عمر این  جهانبینی جهانخوار هم فرا خواهد رسید. مردم آمریکا در جنبش 99% نشان دادند که منشا فاسد  صهیونیسم یعنی بنگاه های مالی وال استریت را می شناسند و فهمیده اند که بانک و بورس، پایگاه های عملیاتی صهیونیسم برای نابودی جهان است.  در نماد شناسی فرد نظامی ارشد نماد حکومت است. در  فرشتگان قصاب  می بینید که اشلی همه کاره است و دیوید به عنوان فرمانده نظامی ارشد دستورات او را اجرا می کند. این یعنی نفوذ صهیونیسم در ارکان نظامی ، سیاسی و اقتصادی حکومت آمریکا. حتی وقتی دیوید می خواهد از افراد خودش دفاع کند، اشلی مسئله پول را پیش می کشد و یادآور می شود که دیوید تعهد مالی دارد و برای پول کار میکند، پس جان سربازان آمریکایی اهمیتی ندارد.

مجری رادیو CiTR : متشکرم. اما گفتید که سه زن اصلی و یک زن فرعی آنها را هم توضیح می دهید لطفاً.

سلیمی : بله! زن سوم در حقیقت نماد شرایط فعلی افغانستان است. گیسو که معلم مدرسه است سعی دارد با حداقل امکاناتی که در اختیار دارد ، بچه های خوب و دانش آموخته ای را تربیت کند. اما توان دفاع از خودش را ندارد. بعد از حمله به مدرسه او تمام وقت در یک کُمد پنهان است. به لحاظ نماد شناسی گیسو نماد سرزمین اشغال شده ای است که در چارچوب تحمیلی آمریکایی ها محبوس شده است. گیسو داخل آن کمد نماد سرزمین اشغال شده ی افغانستان است. زن فرعی فیلم دختر نوجوانی ست که نامش ناجیه است ، یعنی نجات یافته! او در نماد شناسی فیلم جایگاه ویژه ای دارد. یعنی اگر مردم افغانستان مثل کاراکترهای فیلم از خود مقاومت نشان دهند در نهایت جامعه ی آینده ی افغانستان که نمادش همین دختر نوجوان است از این ستم رهایی خواهد یافت.

مجری رادیو CiTR : کاراکتر نمادین دیگری نیز در فیلم وجود دارد؟

سلیمی : بله وجود دارد. من با فلسفه ی داروین و نگاه داروینیستی به جهان به شدت مخالف. افکار داروین مروج خشونت است. در واقع فلسفه داروین راه را برای وحشی گری و جنگل پنداشتن جهان از سوی داروینیست ها باز می کند. به همین دلیل یک شخصیتی در فیلم دارم که نامش  جیسون داروین  است. او به دنبال تنازع بقای خودش همه را مورد حمله قرار می دهد. در اواخر فیلم متوجه می شویم که افراد تحت فرمان خودش هم از او متنفرند.

مجری رادیو CiTR : سهیل شما به داروینیسم اشاره نمودید، داروینیسم با منشا کارتزین (فلسفه دکارت) امروز در پژوهشهای بی غرضانه در غرب هم به چالش کشیده شده است، به خصوص در وادی ملاقات و صلح دوباره علوم انسانی با علوم طبیعی. بیشتر به دلیل بحرانهای محیط زیست و ابعاد فاجعه آوری که تکنولوژی حاصل از علوم طبیعی بی اخلاقیات در غرب ایجاد کرده است. امروز متفکرانی که به دنبال حقیقت هستند و بی غرضانه پژوهش میکنند، نگاهشان معطوف به فلسفه های شرقی شده است و همچنین فلسفه های کهن بومی در غرب، نگاه های کهنی که پیش از عصر صنعتی و مدرنیسم متولد شده و سیر تکاملی خویش را طی می کردند تمدن های انسانی ای بنیان نهادند ، بدون آلوده گی محیط زیست و بدون جنگهای سیاسی و نژاد پرستانه.

 سلیمی: من به جدال سنگین بین داروینیست ها و کریشنیست ها در آمریکا آگاهم و سعی کردم این را در صحنه تنفر گروه، از جیسون داروین، این جدال را برای مخاطبم به نمایش بگذارم.

مجری رادیو CiTR : شما خودتان کریشنیست هستید؟

سلیمی : نه! من نگاه انسان شیعی را در خلقت و نگاه به جهان قبول دارم زیرا این نگاه هم جهان ناپیدا را تشریح می کند و هم جهان پیدا و قابل لمس را. اما نگاه کریشنیست ها به نگاه شیعی نزدیک تر است. آنها در آغاز راه هستند ، اما در جهت درستی حرکت می کنند. اگر بتوانند در تبیین جهان ماده به جای فیزیک ، خلقت را مطالعه کنند، راه برای رسیدن به نگاه شیعه، برایشان کوتاه تر خواهد شد.

مجری رادیو CiTR : پس در حقیقت  فرشتگان قصاب  کنکاشی حقیقت طلبانه در فلسفه های فکری و جهان بینی های بنیادیی که راه حل های بسیاری برای فاجعه های انسانی و طبیعی امروز جهان دارد. به خصوص که گروهی از شنوندگان ما پژوهشگران دانشگاهی هستند. و گروه دیگری فعالان صلح با جهانبینی ضدامپریالیسم.

سلیمی: من سعی کردم فرشتگان قصاب فیلمی جهانی باشد با اندیشه ای جهان شمول و مبتنی بر فطرت انسان و امیدوام که موفق شده باشم.

مجری رادیو CiTR : می دانم برای آنالیز کاراکترهای فیلم فرشتگان قصاب باید ساعتها با هم گفتگو کنیم و این در زمان برنامه ی ما نمی گنجد. به همین جهت می خواهم کمی به پروسه ی تولید بپردازیم. فرشتگان قصاب به لحاظ کیفیت ساخت و کارگردانی واقعا بی نقص است و در نگاه اول یک فیلم خوش ساخت هالیوودی را تداعی می کند. این اثر جوایز افتخار آمیزی دریافت کرده است. این توان تولید چطور ممکن است؟

سلیمی : واقعیت این است که کشور من مهد استعدادهای بی نظیر است. کاری که من انجام دادم مدیریت صحیح این توان و پتانسیل بود. به نظرم یک کارگردان خوب باید بتواند در فیلمنامه، دکوپاژ و استوری بورد جهان خود را به شکلی قابل فهم به تمام عوامل فیلم منتقل کند، تا آنها هم به جهان کارگردان وارد شوند و درست مطابق افکار کارگردان رفتار نمایند.

مجری رادیو CiTR : جلوه های ویژه فیلم بسیار زیبا و در خدمت فیلم است و فیلمبرداری هم بسیار تاثیرگذار. کمی توضیح دهید، لطفاً.

سلیمی : خواهش می کنم. ما در سه بخش جلوه های ویژه داشتیم. جلوه های ویژه ی میدانی(Visual Effect) ، جلوه های ویژه ی رایانه ای (CG یا همان VFX) و جلوهای ویژه ی گریم که واقعا حمید رسولیان ، بهروز باقری و محمد رضا توسلی  عالی کار کردند. طراحی صحنه و لباس هم کار خوب بابک پناهی بود. و البته فیلمبرداری فرشاد گل سفیدی بسیار حرفه ای و دقیق بود. ببینید ما روزانه 15 تا 20 ساعت کار می کردیم و فشار بسیار زیادی روی عوامل و بازیگران بود، اما همه کمک می کردند. باید یاد کنم از صدابرداری وحید مقدسی و صداگذاری بی نظیر آرش اسحاقی. همین جا ، من از همه ی تیم خوبم تشکر می کنم.

مجری رادیو CiTR : حالا که در مورد صدا صحبت کردید، کمی هم به موسیقی به پردازیم.

سلیمی : موسیقی توسط امیریل ارجمند و فرزاد ورزنده آذر ساخته شده که واقعا ساندتراک های خاطره انگیزی را بوجود آورده اند.

مجری رادیو CiTR : با توجه به تجربه ی خودتان در موسیقی در کار آهنگسازانتان دخالت داشتید؟

سلیمی : ببینید من در بیشتر فیلدهای فیلمسازی تجربه دارم. از جلوه های ویژه تا گریم، موسیقی ، فیلمبرداری ، بازیگری،... اما هرگز با دخالت کردن در کار تیم موافق نبودم. من خواسته هایم را دقیق و روشن به عوامل می گفتم، گاهی ساعتها با هم صحبت می کردیم تا به حس مشترکی برسیم. روش من در هدایت افرادم اینطور است که در موردشان پیش داوری نمی کنم. آنها را در فکر و خیال خودم شریک می کنم. بعد از آنها میخواهم بروند و خواسته ام را انجام دهند. آنوقت معجزه ای رخ می دهد. آنها دقیقا همان کاری را تحویل می دهند که من می خواستم. گاهی در مورد یک ساز یا میزان شنیده شدن ملودی ها با هم صحبت می کردیم و گاهی برای بهتر شدن کار پیشنهادی می دادم و آنها انجام می دادند و واقعا کار عالی می شد. البته دو تشکر بسیار ویژه هم باید داشته باشم از محمد قهرمانی تهیه کننده خوبم، که واقعا از اعتمادش سپاسگزارم. و همین طور از استاد حسن عباسی که همیشه از مشاوره های خوبشان بهره برده ام نهایت سپاس و تشکر رو دارم.

مجری رادیو CiTR : یک سوال شخصی دارم.

سلیمی : بله! بفرمایید.

سیمرغ : سینمای مورد علاقه ی سهیل سلیمی چیست؟

سلیمی : من به سینمای فاجعه علاقه مندم. سینمایی که کاراکترهای اصلی آن با فاجعه ای روبرو شوند و با یک دشمن بزرگ مبارزه کنند.

مجری رادیو CiTR : این مبارزه به پیروزی ختم می شود؟

سلیمی : بستگی دارد پیروزی را چطور تصور کنید. در نگاه من پیروزی یعنی استقامت در رسیدن به هدف. فرشتگان قصاب یک تراژدی مدرن است و کاراکترهای اصلی کشته می شوند اما هدف فیلم محقق می شود یعنی دشمن نابود می گردد و با زنده ماندن ناجیه امید به آینده در مخاطب شکل می گیرد.

مجری رادیو CiTR : یعنی مخاطب پاسخ سوالاتی را که فیلم برایش ایجاد کرده را دریافت می کند؟

سلیمی : بله! من اساسا با اینکه فیلم پایان باز داشته باشد مخالفم. همیشه این مثال را می زنم که پایان باز برای یک فیلم درست مثل این است که کسی یک جمله نا تمام بگوید. و بعد افتخار کند که به به چه جمله ی زیبایی گفتم. جمله نه تنها باید کامل باشد بلکه باید در پایان آن نقطه هم داشته باشد. من برای مخاطبم ارزش و احترام قائل هستم و به همین دلیل پاسخ تمام سوالات مطرح شده در فیلم را می دهم.

مجری رادیو CiTR : برگردیم به ابتدای مصاحبه، گفتید که فلسفه ی شما در فرشتگان قصاب ، فلسفه ی مقاومت است. می خواهم توضیح دهید تا مخاطبان ما با جهان فلسفی شما بیشتر آشنا شوند.

سلیمی : با تعریف اشغال و محاصره شروع میکنم. ببینید مقاومت اساسا در جایی شکل می گیرد که اشغال و محاصره صورت گرفته باشد. کمی مسئله را باز می کنم. وقتی یک مهاجم به سرزمینی حمله می کند و جنگ آغاز می شود تا مرحله پایان جنگ سه مرحله اقدام باید صورت بگیرد وگرنه آن جنگ نتوانسته اهدافش را محقق کند. اول اشغال یا محاصره ، دوم تصرف ، سوم تثبیت. در هر رویارویی یا منازعه ای این سه مرحله وجود دارد. برای مثال صهیونیست ها هفتاد سال است که کشور فلسطین را اشغال کرده اند، اما هنوز مرحله ی تصرف و تثبیت کامل نشده، زیرا مردم مظلوم فلسطین با حداقل امکانات در حال مقاومت هستند. بعد از مشخص شدن مفهوم اشغال و محاصره حالا می توان مفهوم مقاومت را توضیح داد. در زمان اشغال ممکن است مردمان سرزمین اشغال شده توان بیرون راندن دشمن را نداشته باشند، اما به هر حال با عملیات های کوچک و غیر متمرکز مرحله ی تصرف را برای دشمن سخت می کنند. وقتی آلمان نازی اروپا را مورد تهاجم گسترده ی خود قرار داد قبل از اینکه دولت ها بتوانند توان نظامی خود را بازیابی کنند مردم اروپا با تشکیل گروهای مقاومت به مبارزه با نازی ها پرداختند. که این اقدام در فیلم های زیادی به تصویر کشیده شده است. چند دقیقه ی قبل در مورد سوء استفاده ی صهیونیسم از سرزمین و دارایی های مردم آمریکا صحبت کردم، همان را در فرمول مقاومت تشریح میکنم. ببینید اقتصاد آمریکا توسط یهودیان صهیونیست مورد حمله قرار گرفت و اشغال شد. در همان اوایل افرادی مثل هنری فورد تلاشهایی برای مقاومت در مقابل این مارسمیِ چند سَر انجام دادند. اما چون مردم همراهی نکردند در نطفه خفه شد. سپس تمام بنگاه های اقتصادی آمریکا به تصرف صهیونیسم در آمد و امروز چنان این موضوع تثبیت شده که اگر بخواهند آنرا از اقتصاد آمریکا جدا کنند، آمریکا دچار فرو پاشی عظیمی خواهد شد. اما خواهید دید که در نهایت مردم آمریکا چاره ای جز این نخواهند داشت که با یک خود انهدامی گسترده شر این مار سمی را از سرزمین شان کوتاه کنند. ببینید این علامت دایره ای شکل که حرف C درون آن نوشته شده ]][ c و روی تمام کالاهای غربی جای دارد، معنایش این است که بخشی از پولی که بابت خرید هر کالایی که هزینه می شود به یهودیان صهیونیست داده می شود. به این علامت  کُشر  می گویند اما واقعا هیچ کس کارکرد دقیق آنرا نمی داند. مردم آمریکا حتی برای خریدن یک قرص نان هم باید این باج را به یهودیان صهیونیست بدهند، زیرا آردی که نانوایی ها تهیه می کنند باید  کشر شده باشد و طبیعتا نانوا آن مبلغ اضافی را روی قیمت نان از مردم میگیرد. و یهودیان صهیونیست بدون اینکه ذره ای کار کرده باشند هر روز صبح حساب های بانکی یشان با پول مردم آمریکا پر می شود. البته امروز مردم دنیا نسبت به این نشان حساس شده اند و صهیونست ها امروز موزیانه تر از قبل، این کار را انجام می دهند.

مجری رادیو CiTR : پس شما میگویید که مقاومت هم جنبه ی نظامی دارد و هم جنبه ی اقتصادی؟

سلیمی : فراتر از اینها! مقاومت یک ویژگی فرهنگی ست. مقاومت حیات جامعه را تضمین می کند. در فیلم می بینید که خانواده های افغانی برای نجات فرزندانشان تلاش می کنند و در این راه کشته می شوند و در نهایت یک دختر نوجوان که نماد آینده ی افغانستان است نجات می یابد.



مجری رادیو CiTR : آیا این انفجارهای تروریستی و انتحاری از نظر شما مقاومت است؟

سلیمی: سوال هوشمندانه ای پرسیدید! بین مقاومت و تخریب کورکورانه فرق است. متاسفانه آنچه امروز در سوریه ، عراق و افغانستان روی می دهد اصلا ماهیت مقاومت ندارد زیرا مقاومت در مقابل دشمن معنا می یابد. کشتن زنان و کودکان و شهروندان افغانی و عراقی و سوریه ای هیچ ربطی به مفهوم مقاومت ندارد بلکه بر عکس برای تامین منافع ]]صهیونیسم بین الملی است. یک راه ساده را به شما یاد می دهم. همواره در این گونه حوادث ببینید آیا منافع کشور مورد تهاجم تامین می شود یا منافع مهاجمین. در سوریه اگر واقعا مسئله آزادی بود، مردم با نظامیان درگیر بودند. در حالی که مردم و دولت در کنار هم با تروریست هایی درگیر هستند که کودکان را می کشند، بیمارستان ها و مساجد را ویران می کنند. شاید برای مردم غرب این سوال پیش آمده باشد که اگر اینها دنبال آزادی هستند چرا زیارتگاه ها را در سوریه ویران می کنند؟! چرا با بمب گذاری در بازار مردم و کسبه را می کشند. خوب به تاسیسات نظامی و لجستیکی حمله کنند. این بمب گذاری توسط صهیونیست های یهودی ، صهیونیست های مسیحی و صهیونیست های مسلمان یعنی وهابی ها ، سلفی ها و بهایی ها مدیریت می شود. و اتفاقا همین ها مانع تشکیل گروه های مقاومت می شوند. این گروه های تروریستی چند هدف کلیدی دارند،  اول سیاه کردن چهره ی دین برای ایجاد فضای لازم جهت شیطان پرستی که یک پروژه ی بزرگ صهیونیستی است. دوم سیاه نشان دادن چهره ی اسلام شیعی  به عنوان تنها دین پویایی که دارای برنامه استراتژیک برای جامعه سازی ست. سوم نسل کشی گسترده در میان مسلمانان توسط مسلمانان صهیونیست و یا حتی بوداییان صهیونیست مثل کشتار سال گذشته در میانمار. چهارم سلب اندیشه ی دینی در بین مردم سرزمین های اشغالی. پنجم نا امن جلوه دادن سرزمینهای اشغالی برای نفوذ و غارت بیشتر.  فرشتگان قصاب  سعی دارد تا روحیه ی مقاومت را در مخاطبانش زنده کند. این مقاومت نیاز امروز جامعه ی غربی نیز هست. امروز مشکلات اقتصادی غرب از یونان تا ایالات متحده بر گردن صهیونیسم است. ثروت اروپا و آمریکا را صهیونیست ها همان یک درصد خون خوار بلعیده اند. امروز که دیگر تمام شیره ی جان غرب توسط صهیونیستها مکیده شده، آنها به سرعت در حال کوچ به چین و آسیای شرقی هستند. باید مردم دنیا بیدار شوند و خود را ، سرزمینشان را، اقتصاد و فرهنگ شان را از اسارت صهیونیسم برهانند.

مجری رادیو CiTR : پس شما مدعی هستید که فلسفه ی شما، جهان شمول است؟!

سلیمی: البته! هر نگاه فلسفی باید این پتانسیل را داشته باشد.

مجری رادیو CiTR : سهیل، کشور شما هشت سال درگیر جنگ با دیکتاتور عراق بوده است. آیا نشانی از آن هشت سال جنگ در این فیلم هست؟

سلیمی : از سوال زیبایتان متشکرم. خیلی دوست داشتم به این موضوع هم بپردازم. من نزدیک به ده سال داشتم که آن جنگ وحشتناک تمام شد، دوران کودکی من با ترس از بمباران و حملات موشکی عراق گذشت. در پناهگاه هایی که در مدرسه باید در آنها پنهان می شدیم و یا نیمه شب ها با علام وضعیت قرمز در زیر زمین خانه مان پنهان می شدیم. عراق کشوری نبود که حتی هشت هفته بتواند با ایران بجنگد چه رسد به هشت سال. ما از هفتاد کشور مختلف اسیر جنگی داشتیم. یعنی هفتاد کشور به عراق نیروی نظامی می دادند. ژنرالهای فرانسوی نقشه ی عملیات برایشان طراحی می کردند. آمریکا و آلمان سلاح شیمیایی به صدام هدیه می دادند. تعداد کشته و مصدومام شیمیایی ما از تعداد کشته شدگان حمله اتمی به هیروشیما هم بیشتر است. عراق با بمب و موشک و هواپیماهای جنگنده و بمب افکن ساخت آمریکا و فرانسه و شوروی  و با گلوله های توپ و تانکهای انگلیسی با ما می جنگید. یعنی از شرق تا غرب عالم با هم جمع شده بودند ایران را نابود کنند که با مقاومت اسطوره ای و حماسی مردم ایران شکست خوردند. مطمئن باشید آن دوران را هرگز فراموش نخواهم کرد. بسیاری از الگوها و رفتارهای شخصیتهای مثبت و قهرمان فیلم از آدم های آن دوران گرفته شده. برای مثال جاوید همان نوجوان سیزده ساله ی فیلم از شخصیت بهنام محمدی سیزده ساله گرفته شده که در زمان حمله ی عراق جانانه مقاومت کرد و شهید شد.

مجری رادیو CiTR : هر چه پیش می رویم فیلم سینمایی فرشتگان قصاب عمیق تر میشود. درست مثل اینکه در ساحل اقیانوس جلوبروی. هرچه جلوتر می رویم عمق بیشتری را حس می کنیم.

سلیمی : متشکرم! لطف خدا بوده است.

مجری رادیو CiTR : سهیل، توصیف هایی که کردید سوالی را در ذهن من شکل داد. من احساس می کنم شما هنر و فلسفه را در خدمت تفکر شیعی استفاده کرده اید. درسته؟

سلیمی : اساسا مقاومت برای من یک الگوی ثابت دارد و آن رفتار امام حسین ع در کربلاست. ایشان مظهر مقاومت حقیقی هستند. وقتی در مقابل ظلم می ایستند با وجود اینکه فقط هفتاد و دو نفر هستند در مقابل لشکر هزاران نفره ی دشمن مقاومت می کنند. او و تمام یارانش و حتی کودک شش ماه اش در این مقاومت جان خود را از دست می دهند و به شهادت می رسند اما ذلت نمی پذیرند. ما از این واقعه با نام عاشورا یاد می کنیم.

مجری رادیو CiTR : شهادت یعنی چه؟

سلیمی : یعنی مقاومت و از دست دادن این جسم خاکی (کشته شدن) برای ماندن (شهادت) در راه و خواست خدا.

مجری رادیو CiTR : پس مقاومت به غیر از یک فلسفه ، یک بینش تاریخی هم هست؟ تصویری آز آن بینش در فیلم شما هست؟

سلیمی : همینطور است! صحنه عاشورایی فیلم من جایی ست که ناجیه بالای تپه ای ایستاده و محل کشته شدن بچه های مدرسه ، فرهاد و گیسو و جاوید را نگاه می کند. در عاشورا حضرت زینب س درست مانند این صحنه از بالای تپه ای به قتگاه برادر و عزیزانش نگاه می کند. اوست که پیام آن مقاومت را برای جهانیان می رساند. ناجیه هم شاهدی ست که پیام این ظلم را به جهانیان خواهد رساند.

مجری رادیو CiTR : از اینکه دعوت ما را از راه دور پذیرفتید، با اینکه میدانم الان باید ساعت از نیمه شب شما در ایران گذشته باشد، از شما سپا سگذارم. به جاست که اینجا در حضور شنونده گان رادیو  CiTR  لوح برگزیده سال 2013 این شبکه را،  لوح "مبارزان نور" را به دلیل داشتن نگاه ضد استعماری و پرداختن به بحرانی جهانی بر اساس مردم شناسی و با زبانی سینمایی و عملگرا و پارادایمی، به شما تقدیم کنیم. 

سلیمی : خب البته غافلگیر شدم. از شما و همه کسانی که مرا مفتخر به دریافت این لوح دانستند صمیمانه سپاسگزارم. از رادیو دانشگاهی " CiTR "، و به ویژه از مردم بومی قوم "ماسکویم  The Musqueam People "، صاحبان زمین اشغال شده این دانشگاه واقع  بر ارتفاعات "پونت گری Point Gre" که مهربانانه امروز میزبان من بودند.

مجری رادیو CiTR : ممنون از شما و هم سفرانتان در خلق فرشتگان قصاب و خدا نگهدار.

سلیمی : خدانگهدار


لینکِ خبر مصاحبه در CiTR 

لینکِ فایل صوتیِ مصاحبه در سایتِ CiTR

افغانستان سرزمین بدون رهبر


هوالحکیم. افغانستان که این روزها حسابی خبرساز شده، و همه می خواهند به نوعی به آن ادای دین کنند، قریب به شصت سال است که گفتارِ جنگ و آوارگی است. اما جماعتی امروز برای آن سینه می‌دَرند، خود همچون لاشخورهای کنارِ جسدِ یک شکار، بیست سالِ تمام به کشتار مردم افغانستان توسط آمریکایی ها نگاه کردند و دَم نزدند. گویا منتظر بودند تا خوردنِ آن شیرِ وحشی تمام شود تا نوبت به لاشخورها برسد. بیست سال هر جنایتی که می‌شد علیه یک مستعمره انجام داد، در مقابل دیدگانِ این جماعت ِ لاشخور مسلک رخ داد، اما فقط نگاه کردند. حتی برخی از همین ها منتظر بودند ببیند، چه زمانی ایران هم به اشغال آمریکایی در می‌آید و چه بسا فرارِ مفتضحانه آمریکایی ها رویاهای وطن فروش ها را بر باد داده که اینچنین به تکاپو افتاده اند. به هر حال آنچه افغانستان را به این روز انداخته در وحله اول نبودِ یک رهبری مقتدر و دلسوز و همه جانبه نگر است. افغانستان رهبری ندارد که مقبول همه اقوام و تیره های کشور باشد. لذا نیروهایی هم که قصد مبارزه و استقلال خواهی می کنند در نهایت تبدیل می شوند به گروهی شبه نظامی که همه چیز را می‌خواهند با زور اسلحه درست کنند.
از جنس همین مردم، گروه هایی تحت یک رهبری هوشمند و حرفه ای و مُصلح، جمع می شوند و در قالب مدافعین حرم، در پیچیده ترین جنگ مذهبیِ ساخت تمدن غرب، در کنار رزمندگان دیگر پیروز می‌شوند. اما همین مردم با این روحیه دلیر، در کشور خودشان بیش از نیم قرن است که روی آسایش و امنیت را ندیده اند. اگر روزی فرد یا گروهی افغانستانی و آگاه و دلسوز بخواهند برای افغانستان کار بکنند، ابتدا باید ریشه نفوذی های تمدن غرب را تا جایی که می شود بخشکانند و سپس برای مردم و سرزمین افغانستان دولت-ملت طراحی کنند. تا وقتی که رهبری افغانستان به دست عروسک‌های خیمه شب بازیِ تمدن غرب است، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. سهیل سلیمی


#سهیل_سلیمی #سهیل #سلیمی #سهیل_سلیمی_استراتژیست #متخصص_استراتژی_در_سینماورسانه #متخصص_استراتژی #متخصص_استراتژی_سینماورسانه #سینمای_استراتژیک #سهیل_سلیمی_کارگردان #استاد_حسن_عباسی #حسن_عباسی #استعمار_فکری #استعمار #سرزمین_من #افغانستان #طالبان #طاعون_اصلاحات #خروج_نظامیان_آمریکا_از_افغانستان #پنجشیر #افغانی #فرار_بزرگ #اشغال_افغانستان #یازده_سپتامبر #احمد_شاه_مسعود #رهبری #افغانستان_سرزمین_بدون_رهبر


* اینستاگرام @salimisoheil1


ورزش سیاسی

ورزش سیاسی | هر پدیده ی بین المللی یک رویداد سیاسی است و یا در امتداد سیاست است، از آنجا که خودِ سیاست هم امتداد میدان نبرد است، پس...


هوالحکیم. نه تنها ورزش که هر پدیده ی بین المللی یک رویداد سیاسی است و یا در امتداد سیاست است. خباثت های همیشگی تمدن غرب و خصوصا انگلستان، آنقدر زیاد است و آنقدر در شئون مختلف زندگی بشریت در سراسر جهان رسوخ داشته که هر انسانی که مورد ظلم آنها قرار گرفته با حتی حداقل آگاهی در هر موقعیتی که باشد، فرصت را برای گرفتن انتقام مغتنم می شمارد. مستندِ دیگو مارادونا به کارگردانی آصف کاپادیا، نگاهی ریز و جزئی به این موضوع دارد. در بخشی از این فیلم، جمله ای تاریخی از مارادونا دارد، که شکست تیم ملی انگلیس با گلی که او با دست زده را مثل یک انتقام نمادین از انگلیس می داند. هر چند فساد ساختاری فوتبال و اعتیاد در نهایت گریبان گیر مارادونا هم شد، و از طرف دیگر با پرونده سازی که انگلیسی ها از طریق مافیایی موادمخدر برای او درست کردند، در نهایت آبروی او را بردند، تا شکست در زمین فوتبال را با ترور شخصیتِ مبارز او جبران کنند. اما در یک نگاه کلان تر، غارتگری انگلستان از سرمایه انسانی کشورهاست. و سوالی سخت تر اینکه کشوری که تاب نبرد در میدان جنگ را ندارد، چگونه با بغض تحقیر مردم سرزمینش باید برخورد کند. آنهم وقتی باید در زمینه های گوناگون با آن دشمنِ خونی مواجه شوند؟ یا شاید باید پرسید، مدیریت پشت پرده جهان چگونه رقم خورده که انگلیس و آمریکا که تقریبا به هفتاد، هشتاد درصد کشورهای جهان حمله و تعرض داشته اند، دیگران را مجبور می کنند تا در رویدادها و برنامه‌ها و جشنواره های کشورهای مهاجم شرکت کنند و حتی برای شرکت در آن رویدادها باهم رقابت کنند. باید تکمیل کنم که ورزش و هر پدیده ی بین المللی یک رویداد سیاسی است و یا در امتداد سیاست است، از آنجا که خودِ سیاست هم امتداد میدان نبرد است، پس تمام تقابل های جهانی امتداد نبردی ست که در حافظه تاریخی هر تمدن و سرزمینی نهفته است. سهیل سلیمی

* حتما ویدیوی مرتبط با این متن را در هایلایت اینستاگرام با عنوان "ورزش سیاسی" ببینید @salimisoheil1

ساختِ اوتوپیا با سلاح های بیولوژیک | به بهانه سریال اوتوپیا

ساختِ اوتوپیا با سلاح های بیولوژیک | به بهانه سریال اوتوپیا | حتما ویدیوی مرتبط با این متن را در هایلایت اینستاگرام ببینید @salimisoheil1

 

هوالشافی. سلاح‌های بیولوژیک سال‌هاست که به عنوان تجهیزات نظامیِ غیر قابل ردیابی مورد استفاده برخی از کشورها که ساختار امپریالیستی دارند مورد استفاده قرار می گیرد. اما از آنجا که باور عمومی برای پذیرش این موضوع در میان مردم وجود ندارد، لذا کسی متوجه هدف قرار گرفتن توسط این سلاح ها، نمی شود. در موارد بسیاری ثابت شده که حتی یک سازمان بهداشتی درمانی و یا یک موسسه ی تولیدات دارویی اقدام به فراگیرسازی نوعی بیماری در یک منطقه یا یک شهر و گاه فراتر کرده است، تا از این طریق به منافع خاصی دست یابد. از جمله اقداماتی که امروز می‌دانیم رخ داده است، پخش گسترده کرونا ویروس های ابتدایی است که در راهپیمایی های اربعین روی زائران و در حج روی حجّاج آزمایش شد و نتایج شگرفی نیز به دست آمد. کسانی که آن آنفلوآنزای عجیب را تجربه کرده باشند، امروز راحت تر کرونا را درک می کنند. هزاران هزار سند موجود است که از سال‌های خیلی دور، خیلی ها از برنامه‌ریزی های انجام شده برای این پاندمی بزرگ آگاهی های ریز و درشتی داشته اند. مانند این بخش از سریال یوتوپیا. سهیل سلیمی

 

حتما ویدیوی مرتبط با این متن را در هایلایت اینستاگرام ببینید
 @salimisoheil1

 


قانون ماری جوآنا | نگاهی به فیلم جنتلمن ساخته گای ریچی

قانون ماری جوآنا | نگاهی به فیلم جنتلمن ساخته گای ریچی

هوالحکیم. همیشه قبل از قانونی شدن هر پدیده ی ضدِ عقلانیتی، باید دید سود آن برای چه کسانی است و چه کسانی در واقع مدافع قانونی شدن آن هستند. قوانین عجیبی که بسیاری از عوام با شنیدن آنها، فقط شوک می شوند و غرغر می کنند. قوانینی که برای طراحان و کاسبان آن قوانین میلیارد ها دلار سود دارد. و طبیعتا آنها برای تامین چنین منافعی چقدر تبلیغات خواهند کرد. مانند قانونی شدن مشروبات الکلی و قوانین مربوط به نگهداری حیوانات و تهیه و توزیع غذای آنها، قوانین مربوط به قانونی شدن تجارت های جنسی و داروهای غیرقانونی و بسیاری از قوانین به ظاهر حقوق بشری، قوانین آزاد سازی حمل اسلحه،... همه و همه با استفاده از حماقت عوام و برای سوء استفاده ی حداکثری و درآمدهای نجومی، قانونی می شوند. و غم‌انگیز آنکه دولت ها از همین کسب و کار کثیف مالیات می گیرند تا مثلا رفاه اجتماعی ایجاد کند.

در بخشی از فیلمِ جنتلمن ساخته گای ریچی تجارت ماری‌جوانا و نحوه فعالتِ تولید کنندگان غیر قانونی ماری‌جوانا و آماده شدنِ شان برای فضای قانونی کسب و کارشان به زیبایی به نمایش در می آید. آیا تا بحال اندیشیده‌اید چه میزان از قوانین برای تسهیل کسب و کارهای کثیف وضع می شوند؟ سهیل سلیمی

ویدیو این متن را در هایلایت اینستاگرام ببینید
 @salimisoheil1

استعمار فرهنگی | به بهانه روز ملی مبارزه با استعمار

به بهانه روز ملی مبارزه با استعمار

هوالحکیم. استعمار، چیزی شبیه به آفتابپرست است، رنگ عوض می‌کند اما ذات آن عوض نمی‌شود. گاه با جنگ مستعمره می گیرد و گاه با مذاکره. اغلب جامعه با این دو گونه استعمار مقابله و مقاومت می‌کند، اما استعمار فرهنگی، آرام آرام قربانی می‌گیرد و تصرف می‌کند. قلب‌ها را می‌گیرد و مغزها را افسار می‌زند. جامعه ای که مستعمره فرهنگی شده آنقدر تحمیق می‌شود که خودخواسته تن به این استعمار می‌دهد و آنان که ماجرا را می‌فهمند حرف‌هایشان شنیده نمی‌شود و دلسوزی هایشان، به باد استهزاء گرفته می‌شوند. به گمانم باید در روزِ مبارزه با استعمار، به قیام علیه استعمار فرهنگی بیاندیشیم. سهیل سلیمی


کنترل جمعیت با واکسن

به بهانه اعتراضات گسترده در فرانسه به اجباری بودن زدنِ واکسن کرونا:
#کنترل_جمعیت_ با_ واکسن
یکی از فرضیه های مهمی که در جهان، پیرامون واکسن ِ این سلاح بیولوژیک "کرونا" وجود دارد، آن است که هدف از تهیه و تولید این سلاح، تزریق واکسن آن به صورت گسترده و در سطح جهانی است. یعنی در کنار تمام نقشه های استعماری و مخربی که در این جنگ بیولوژیک وجود دارد و قبلا مُفصل در وبلاگم به آنها پرداخته ام، در نتیجه گیری نهاییِ این جنگ بیولوژیک بین اَبَرطبقه ی، کنترل کننده جهان، و مردم، در چهارگوشه ی جهان، قرار است با تزریق واکسن به ایجاد تغییرات گسترده در دی ان آی انسان ها منجر شود. نکته ای که این موضوع را جدی می کند، آنست که و.ی.ر.و.س و واکسن آن هر دو بین سال‌های 2011 و 2014 در سازمان ثبت اختراعات ایالات متحده ثبت اختراع شده اند. پس چه دلیلی دارد که کل جهان دو سال برای کشف واکسن معطل ماننده اند، جز آنکه بخواهند، شرایط را طوری به وخامت بکشانند که مردم ناگذیر از دریافت واکسن شوند. سهیل سلیمی

#سهیل_سلیمی #سهیل #سلیمی #سهیل_سلیمی#نویسنده #سهیل_سلیمی_کارگردان #سهیل_سلیمی_فیلمساز #سهیل_سلیمی_استراتژیست #متخصص_استراتژی#متخصص_استراتژی_در_سینماورسانه #ویروس #سلاح_بیولوژیک #واکسن #توازن_جمعیت #توازن_جمعیت_با_سلاحهای_بیولوژیک #بنیاد_بیل_و_ملیندا_گیتس #راکفلر #دارپا #ابرطبقه #جنگ_جهانی_چهارم

آن پنج درصد گم شده

هوالحکیم.
 یک مطالبه مهم از دولت سیزدهم و شخص آقای رئیس جمهور.
تحریم فرهنگ و هنر از درون مجلس و دولت آغاز می شود. بودجه بندی و تقسیم نادرستِ اعتبارات مادی بلای جانِ فرهنگ و معیشتِ هنرمندان است. جوامع اساسا بر پنج ستونِ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی استوار هستند. هر یک از این حوزه‌ها برای تحقق صحیحِ اهداف‌شان نیاز به بودجه و اعتبارات مالی دقیق و کافی دارند تا عمل‌کردِ کُلی این پنج حوزه در کنار یکدیگر منجر به ارتقاء و استحکام مادی و معنوی یک جامعه شود. اما سالیان زیادی ست که فرهنگ و هنر سهم بسیار بسیار اندکی از بودجه کشور را دارد، بسیار اندک شاید غلط باشد، بهتر است بگوییم تقریباً هیچ. زیرا تمام مجموعه‌های فرهنگی و زیر مجموعه هایشان و تمام مجموعه های هنری و زیر مجموعه هایشان مشمول همین یک ردیف بودجه هستند. در واقع یکی از ستون های اقتدار کشور دقیقا از درون کشور تحریم شده است. همین بودجه اندک و تقریبا هیچ، هم یا سهم سلبریتی های فرهنگی و هنری می شود و یا در رانت‌خواری های عده ای خاص و اندک از خانواده بزرگِ فرهنگی و هنری کشور، غارت می شود. همین امر باعث شده تا هر روز وضعیت معیشتی اهالی فرهنگ و هنر بدتر از روز قبل شود. همچنین پنج درصد از بودجه دستگاه های دولتی هم باید طبق قانون وقف امور فرهنگی و هنری شود که متاسفانه این بودجه هم با روندی غلط چه در تخصیص، چه در تقسیم و چه در ارائه به اهالی فرهنگ و هنر به یغما می رود، و تقریبا هیچ چیز به بدنه جامعه فرهنگی و هنری کشور نمی رسد. فرهنگ و هنر کشور، در واقع از درونِ کشور و از دلِ مجلس تحریم است. کاش فرصتی برای نجات پیدا شود. سهیل سلیمی

دیدگاه و نظر مخاطبان جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب

دیدگاه و نظر مخاطبان جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب | قسمت دوم

یکی از بر جستگی های فیلم های مهم آن است که در ورای مرزهای سرزمینی که تولید شده اند، بتوانند نظرات مخاطبان را به خود جلب کنند. فیلم سینمایی فرشتگان قصاب هرچند به دلیل کوتاهی های مدیریتی و دشمنی های آشکار نتوانست در جشنواره فیلم فجر به خوبی دیده شود و متعاقب آن از اکران باز ماند، اما پس از پخش تلویزیونی اش به دلیل دوزبانه بودن (انگلیسی-فارسی) توانست بلافاصله در سراسر جهان جای خود را باز کند و بسیاری از مردم جهان این فیلم را در فضای مجازی، در کشورهای مختلف دیدند. بعد از چند سال تلاش توانستم نظرات تعدادِ محدودی از مخاطبانِ جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب را از سراسر جهان جمع آوری کنم و به امید خدا از این پس در بازه های زمانی مناسب به انتشار آنها خواهم پرداخت. 

قسمت دوم دیدگاه و نظر چری لورآن - استیون داث - نیکولا گاردنر - استیون براون نسبت به فیلم سنمایی فرشتگان قصاب است.


اینستاگرام جدید سهیل سلیمی:   @salimisoheil1

جامعه این گونه است که ما می گوییم!

جامعه این گونه است که ما می گوییم!

هوالحکیم. هنرمند محصول جامعه ای است که در آن زیست می کند. اگر هنرمند آمریکایی فیلم از خیانت های خانوادگی و خصوصا خیانت زنان می سازد، می بیند و می داند که طبق آمار رسمی، از هر ده زن آمریکایی شش زن بعد از ازدواج روابط نا مشروع با مردان دیگر دارند. البته آمار غیر رسمی بیش از این است. یعنی وقتی آن هنرمند در مهمانی خانوادگی شرکت می کند، می داند از هر ده زنی که در آن مهمانی کنار او می خورند و می آشامند، شش نفرشان با اطلاع یا بدون اطلاع همسرانشان روابط نامشروعی داشته و دارند. پس آن سینماگر می تواند مدعی باشد که مثلا فیلمِ "پیشنهاد بی شرمانه" قصه اش از دل اجتماع گرفته شده و اگر معترضی وجود داشته باشد، فردی ناآگاه، یا سانسورچی واقعیت است.
اما آیا وقتی فیلمسازان ایرانی، فیلم هایی از روابط نامشروع زنان می سازند هم با همین آمار استدلال می کنند. یعنی وقتی در جمع مهمانی خانوادگی هستند، و به صورت زنان خانواده شان نگاه می کنند از هر ده نفر، شش نفرشان را در جدول آنان زنان قرار می دهند و باورشان بر داشتن روابط نامشروع زنان شوهردار خانواده شان با دیگران است؟ به هر حال مدل اولیه برای هر هنرمندی خانواده خودش است. یا استدلال آنها فقط اخبار زرد روزنامه ها و مجله های زرد است؟
اگر می گویند که مگر فرزندان خودتان را نمی بینید، باید پرسید که مگر شما فرزندانتان را چگونه تربیت کرده اید؟ مشروبخوار و الکلی؟ معتاد؟ یا غرق در مشکلات جنسی، همچون شخصیت های فیلم هایتان؟
به هر حال وقتی من به جامعه ی اطرافم می نگرم، زنان را عفیف و پاکدامن می بینم، بچه ها را بازیگوش اما معصوم و خانواده ها را مهربان و همراه با همه مشکلات مادی که دولتِ مورد حمایت همان فیلمسازان بر آنها تحمیل کرده است. آنها به دنبال موارد استثنایی می گردند و بعد آن را جامعه می نامند. هرچند جامعه، آرمانی و مطلوب نظرِ غایت انسانی ما نیست، اما آن جهنمی هم که آنها تصویر می کنند هم نیست، هنوز دست بالا، با انسان های سالم و حلال زاده است. پس جامعه ای که آقایان از آن دم می زنند، یا وجود خارجی ندارد و یا فضای زیستی لوکال و محدود خودشان است که آن را به کل ِجامعه نسبت می‌دهند، مانند شهرک های خاص و محله های ویژه ای که در آن زیستِ خود را رقم زده اند، که در این صورت حدیث نفس است و حال و روز زندگی های خودشان. پس جامعه بهانه است برای فریاد آن حدیث نفس و هنر بازیچه ای برای قالب گیری از آن خیالات موهوم. البته اگر فیلمساز دروغگو نباشد و جامعه را سپر بلا نکند، گفتن قصه از استثناها اتفاقی دراماتیک و هشدار دهند است.

اما شجاعت می خواهد و البته صداقت، که پشت واژه ها پنهان نشود و مردانه بگوید که می خواهد قصه ای هنجار شکن بگوید تا جامعه را از بن بست های فرهنگی و اجتماعی برهاند. اما حدیث نفس سوار است بر این روایت، عقلانیت مرده و شهوتِ رویای دروغ، سراپای هنرمند را فرا گرفته و هر چه می سازد، محصولی ست کثیف که او را غرق می کند در چاهی که هر آن با هر اثرش عمیق و عمیق تر می شود. که این تعمیق آن به آن به دلیل انحرافی ست که در جامعه ایجاد می کند و با نفسی که با هنر او به یغما می رود، چاه او عمیق تر می شود. البته نابودی روح و نفس خود او اصلا مهم نیست که انتخاب خودش است. اما زخمِ کاری که بر پیکر فرهنگ و اجتماع ما از این آثار می نشیند و گمراهی جامعه، مدعی العموم را می طلبد تا از حیثیت زنان و مردان ایران زمین جانانه دفاع کند. خدا همه ما را به راه راست هدایت کند، ان شاء الله. سهیل سلیمی 22تیر1400

دیدگاه و نظر مخاطبان جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب

دیدگاه و نظر مخاطبان جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب

یکی از بر جستگی های فیلم های مهم آن است که در ورای مرزهای سرزمینی که تولید شده اند، بتوانند نظرات مخاطبان را به خود جلب کنند. فیلم سینمایی فرشتگان قصاب هرچند به دلیل کوتاهی های مدیریتی و دشمنی های آشکار نتوانست در جشنواره فیلم فجر به خوبی دیده شود و متعاقب آن از اکران باز ماند، اما پس از پخش تلویزیونی اش به دلیل دوزبانه بودن (انگلیسی-فارسی) توانست بلافاصله در سراسر جهان جای خود را باز کند و بسیاری از مردم جهان این فیلم را در فضای مجازی، در کشورهای مختلف دیدند. بعد از چند سال تلاش توانستم نظرات تعدادِ محدودی از مخاطبانِ جهانی فیلم سینمایی فرشتگان قصاب را از سراسر جهان جمع آوری کنم و به امید خدا از این پس در بازه های زمانی مناسب به انتشار آنها خواهم پرداخت. در قسمت اول نظر خانم آنیس هَمیلتون بازیگر اهل انگلستان را خواهید دید.



داستانِ فیلم سینمایی فرشتگان قصاب از وقایع واقعی جمع آوری و نگاشته شده است. روایت فیلم اینچنین است که؛ گیسو معلم مدرسه، همسرِ فرهاد که در کمپ سازمان ملل به عنوان مترجم کار می کند دراثر حمله ی موشکی در مدرسه گیر افتاده است. او که مدرسه اش ویران شده و اغلب شاگردانش به شدت مجروح شده اند، در کنجِ کمدِ کلاس پنهان می شود و از آنجا شاهد یک جنایت غیر قابل وصف می شود. نیروهایی که با همراهی صلیب سرخ برای نجات کودکان آمده اند، در واقع برای سرقت اعضای بدن بچه به آنجا لشگرکشی کرده اند. تلاش های خانواده های بچه ها برای ورود به مدرسه و نجات فرزندانشان ناکام می ماند و فرهاد هم که بدنبال گیسو آمده، به اسارت نیروهای آمریکایی در می آید. جاوید، یکی از شاگردان مدرسه که پدر و مادرش توسط نیروهای آمریکایی و درست مقابل چشمانش کشته شده اند، تصمیم می گیرد مدرسه و هر آنچه در آن هست را با بمب های نیروهای آمریکایی منهدم کند. در آخرین لحظات گیسو متوجه می شود که، خودش هم در همان لحظه ی اولِ حمله کشته  و این روحش بوده که شاهد این ماجرای غم انگیز بوده. هرچند در میان نیروهای آمریکایی، سربازی به نام کِیسی سعی زیادی می کند تا جلوی هم قطارانش را بگیرد، اما اساسا ساختار فکری اشغالگر، تصاحب همه چیز است، از خاک تا جان! فیلم سینمایی فرشتگان قصاب، نقد تندی ست بر میلیتاریسم و استعمارگری تمدن غرب و ایدئولوژی های پایه ی آن تمدن. سهیل سلیمی



اینستاگرام جدید سهیل سلیمی:   @salimisoheil1

عکس های افسرده


هنرِ تصویرگر، به شدت در گرو روحیه هنرمند است. وقتی عکس هایی را که در هشت سالِ گذشته گرفته ام می بینم، متوجه می شوم که ناخودآگاه در دوران سیاهِ دولت دکتر روحانی، تمام عکس هایم افسرده هستند و سیاه و نا امید. اینکه هنر و هنرمند امروز در کشور ذلیل است و بجایش سلبریتی ها در حال جولان، حاصل نگاهِ فرهنگِ لیبرالستی است که دولت هشت سال تمام در آن دمیده. به حال هنر و فرهنگ ایران باید گریست که متولیان، خود مُخربان آن هستند. سهیل سلیمی



سکانس اول مهاجرت تحقیر است

هوالحکیم

توی یکی از وبلاگ‌های خبری آگهی یک سایت مهاجرتی خیلی جلب توجه می‌کرد، پیش خودم فکر کردم کارمون به کجا رسیده که توی سایت خبری مملکت یک شرکت خدمات مهاجرتی تبلیغات داره! کنجکاو شدم و رفتم ببینم چه مدینه‌ی فاضله‌ای در انتظار هموطنان مهاجر من قرار داره! مهاجرانی که احتمالا با این واژه از دوران کودکی با سریال انیمیشن مهاجران آشنا شدَن و حالا در ناخودآگاهشون آماده‌ی مهاجرت هستن! سریالی که انگار تلویزیون قسم خورده تا برای تمام نسل‌های ایرانی پخشش کنه! سریالی که هدف از ساختش توجیه استعمار سیاه تمدن غرب و خصوصا آنگلوساکسون‌ها و انگلیسی‌هاست. 

همینطور در حال گشت و گذار در وب‌سایت کذایی بودم که جمله‌ای، آهِ غریبی به سینه‌ی من کشوند. در بخشی از سایت نوشته بود؛ اگر "ترس و اکراهی از حقارت کشیدن نداشته باشید! موندگار خواهید شد. این یعنی اونجا قراره اینقدر بی احترامی ببینید که اینجا هرگز تجربه نکردید! انقدر به شما توهین خواهد شد که هیچ تصوری‌اش ندارید. پس ممکنه برید و به همین دلیل هوای برگشتن به سَرِتون بزنه! که در این صورت شرکت مهاجرتی هیچ مسئولیتی در قبال بازگشت پول شما نداره! در واقع در سناریوی مهاجرت، سکانس اول تحقیر مهاجر است، که بازیگر باید به آن تن بدهد.

واقعا اگر کسی اهل تعقل باشه همین یک جمله برای پشیمانی از مهاجرت براش بسه! به شخصه چند نفر از آشنایان رو می‌شناسم که از شرایط زندگی‌شون توی اروپا ناراضی هستن اما روی برگشتن ندارن و بقول قدیمی‌ها صورت‌شونو با سیلی سرخ نگه می‌دارن! و با عکس‌هایی که از ماشین‌های اجاره‌ای و مهمانی‌های مجانی شب سال نو می‌فرستن می‌خوان بگن حالشون خوبه! اما یه بار یکی از همین آشنایان که در دانمارک زندگی میکنه در جوابِ سوالم که پرسیدم حالت چطوره، مهر تاییدی زد به به این حقارت کشیدن مدام و با بیت معروف سیدعلی صالحی جوابم رو داد که؛

حال همه‌ی ما خوب است

اما تو باور نکن!

 

یادم، تو را فراموش!

یادم، تو را فراموش! 

بوی گازی که توی اطاق پرایدِ مسافرکش پیچیده، با بوی تعفن حاشیه جاده اندیشه به تهران در آمیخته و برای من که از فرصت روزهای کوتاه زمستانی برای گرفتن روزه قضا استفاده می کنم واقعا عذاب آور شده، خصوصا که با ماسکی که برای محافظت در برابر ویروس کرونا میزنم، اساسا هوای متعفن، غلیظ تر مسیر رسیدن به ریه هایم را طی می کند. اما این بوی متعفن، حاصل تدابیر غلط اقتصادی است که همچون بوی لاشه مرغ که قیمتش سر به فلک کشیده، حسِ تهوع، در گلوی اندیشه ایجاد می کند. ترافیک سنگین احمقانه ی جاده هم در نوع خودش بی نظیر است. هیچ مانع یا تصادفی در کار نیست، اما خودروها مدام جلوی یکدیگر را می گیرند تا چند متر جلوتر از ماشین جلویی یا کناری شان جاگیر شوند و همین طمع برای چند ده متر جلوتر بودن، ترافیکی چندین کیلومتری درست کرده است. اگر قرار باشد در مورد واژه احمق فیلم بسازم یک دوربینِ ثابت، بالای یکی از جاده های اینچنینی میگذارم و یک ساعت فیلم حیرت انگیز از حماقتِ بشر، به تصویر می کشم. اما واژه احمق سوژه اندیشه ی من نیست. اقتصاد دردی ست که بیش از هر درد دیگری بر گرده ام نشسته است. بی اختیار یاد انتخابات می افتم! به راستی مردمی که برای چند ده متر جلوتر افتادن، اینچنین طمع می کنند را، تنها با چند وعده و وسوسه اقتصادی، چقدر راحت می توان افسار زد و کشید. به غیر از دوره ی محمود احمدی نژاد، که طمع اقتصادی یارانه ی چهل و پنج هزار تومانی بود و محقق شد، باقی وعده ها فقط وعده بودند و بس!

 

در دوره ی دوم هاشمی رفسنجانی (دوره اول رئیس جمهوری مرحوم آقای هاشمی خاطراتم تلخ تر از آن است که چیزی بشود نوشت.) و در دو دوره محمد خاتمی و دوره این رئیس جمهور فعلی، همواره کلید واژه های دروغین اقتصادی و آزادی های دوزاری، مردم را پای صندوق رای کشانده است. وعده ی آزادی های دوزاری! دوزاری هستند چون همواره آنچه مردم خودشان تصمیم به آزاد بودنش را گرفته بودند، آزاد می کنند. نمونه بارز آن ماهواره بود، وقتی مردم بی توجه به قوانین، پشت بام هایشان را با ماهواره تزئین می کردند دولت اصلاحات وعده ی آزادی آن را می داد. اساسا جریان اصلاحات و اصلاح‌طلبان روغن ریخته را نذر امام زاده می کنند. زیرا هرگز برنامه ای برای اداره جامعه نداشته،ندارند و نخواهند داشت. مصداق اش؟! تا می‌گفتیم اقتصاد، میگفتن برنامه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، مانند اکنون که می گویندFATF، تا می‌گفتیم برنامه اجتماعی، می‌گفتند برنامه های یونیسف و سند2030 و...

همچنان ترافیک است، عده ی زیادی سعی می کنند رانندگی ایمنی داشته باشند، اما عده ی دیگری که کم هم نیستند، راه حماقت را پیش گرفته اند. عده ای هم منتظر هستند تا ببینید پشت کدام گروه بروند بهتر است، رانندگان محتاط، یا رانندگان طماع. این گروه سوم بی آنکه بدانند، نقشی سرنوشت ساز در بود و نبود این ترافیک لعنتی دارند. به میانه ی راه رسیدم و ساعت خبر از آن می دهد که به موقع نخواهم رسید. مثلِ وقتی که صدام حرامزاده، تهران را موشک باران می کرد و ما در پناهگاه مدرسه پنهان می شدیم و وقتی به کلاس می رسیدیم برای خیلی از درس هایمان دیر شده بود. بعد از جنگ هم صف های طولانی کوپنِ کوفت و زهرمار عمرمان را به تاراج برد، و از شعار سازندگی جز دیدن خبرهای پُشت سرهم از شبکه های یک و دو! از سردار سازندگی! چیزی گیرمان نیامد، تازه همان خامه ی توی شیشه شیرهای پاک هم که مهمان سر انگشت اشاره مان می شد، ناپدید شد. همین بلا با واژه اصلاحات تکرار شد، اصلاحاتی عمیق که قرار بود بوی تعفن اقتصاد را محو کند، مهمترین دست آوردش اصلاح جنس کاغذ روزنامه ها و اصلاح اندازه کاغذ روزنامه ها و اصلاح رنگِ کاغذِ روزنامه ها و اصلاح تیراژ روزنامه ها و اصلاح اصلاحات مورد لزوم روزنامه ها بود و البته کلی کار دیگر که می شد با کاغذ روزنامه ها و مطالب روزنامه ها انجام داد. و به یغما بُرد باور و ایمان مردم را!

پراید وارد آزاد راه می شود، کمی سرعت می گیریم و امید به اینکه شاید به موقع برسم در من زنده می شود. دوره محمود اوضاع اقتصادی خوب شده بود، کار بود توی همه زمینه ها، همیشه به دوستانم می گویم هر چه در خانه داریم در دوران رونق اقتصادی محمود گرفتم بعد از آن و قبل از آن انگار در غار زندگی می کردیم، چنان اوضاع خوب بود که حتی برای عُشاق سفر به فضا و فضانواردی هم راه باز شده بود، از ماهواره تا میمون! بحث ها از قیمت خیار به فاصله مدار و اهمیت میمون به فضا فرستادن کشیده شده بود. همه چیز برای مدتی، عجیب خوب شده بود! مثل همین قسمت اتوبان، انگار مردم از یک جایی خواب نما شده بودند که رانندگی قاعده و قواره دارد، و می شود با احترام و آرام، به سمت مقصد حرکت کرد، البته کمی جلوتر می فهمم، فهم مردم تغییری نکرده، کار، کارِ دوربین کنترل سرعت بود و آن سروان راهنمایی و رانندگی که از سرما تا زیر چشمان اش، یقه ی اورکت را بالا داده و بی حوصله پشت دوربین، جاده را می پاید. از دوربین که می‌گذریم، باز انگار گله رَم کرده،... مانند آن دو سالِ آخر محمود! چه شد؟ تئوری های نئو لیبرال از طریق مشاورین اش، همان هیزم های جهنم، دیکته شد و ناگهان همه چیز فرو ریخت. باز فضا و فضانوردی جایش را داد به بوی متعفن فحش و ناسزا به قیمت دلار و گوجه های گران قیمت. البته آن خرابی به گردِ پای طاعونِ اصلاح‌طلبان و کثافت کاری دولت مذاکره هم نمی رسد. بماند!

پرایدِ گازسوز افتاد توی دست انداز، وسط اتوبان! فکر کنم قطر طولی چاله 88سانتی متر بود، اما عمقِ کینه ی آن چاله که پُز اشرافیت داشت و ایمان به لیبرالیسم و سوسیالیسمِ درهم! نزدیک به 1400سال بود! امان از چاله های ناگهانی، دنده و کلاچ و ترمز، کارکردشان را از دست می دهند. چاله بود، اما به قلدری یک چاه ویل مانع مان شد. رد کردیم چاله را اما حاصل ش شد دیسک کمر و خواهد ماند تا ابد. خوشیِ عبور از چاهِ وسطِ اتوبان، خیلی طول نکشید، زیر پل اکباتان تصادف شده، آزادی را دارم می بینم، سه کیلومتر یا کمی کمتر فاصله مان است، اما پراید که پرنده نیست. گیر افتادم زیر پلِ اکباتان، آنجا که خود حدیث مفصل دارد! مسافران هواپیماهایی که از مهرآباد، بی خیالِ زمین شده اند و سوار بر طیاره دور می شوند، حتما از آن بالا به وضعیت اسفبار ما می خندند. کاش می دانستند که اگر زن بارداری توی این پراید لکنتی بنشیند، حتما از زورِ بویِ گندِ سوختِ پاکش، سقط جنین می کند. اقتصاد متعفن بوی همین گازی است که توی اطاق پراید پیچیده، این همه مهندس و طراح خودرو و مواد اولیه عالی داریم، اینهمه طرح سوخت های بسیار پاک تر و ارزان تر داریم، اما مافیای انرژی مگر می گذارد، ایران را نمی دانم! اما در آمریکا سه نفر که در جاهای مختلف و با فاصله زمانی موتورهای گرانشی ساخته بودند، هر سه در جاهای مختلف و با فاصله زمانی تصادف کردند و مُردند! کاملا تصادفی! از سرنوشت مخترع ایرانی که موتور گرانشی اختراع کرده بود بی خبرم! موتورگرانشی یعنی موتوری بدون نیاز به سوخت! یعنی پاکِ پاکِ پاک! اما،... اَه، باز هم یاد بوی لاشه مرغ ها افتادم، تهوع، ماسک، کرونا، دیشب یک نفر می گفت؛ قیمت مِلک در اندیشه به متری، شانزده تا بیست میلیون تومان رسیده، دو سه سال پیش متری یک میلیون هم به زور فروش می رفت، این را چرا نوشتم، نمی دانم! اما حتما بوی تعفن اقتصاد، نورون های مغزم را به سمت این خاطرات متعفن می کشاند.

تازه یک چیزِ دیگر هم هست، یک سوال احمقانه‌ی دیگر! چرا سیب، از کشاورز هفتصد تا تک تومنی خریداری می شود و به من چهارده هزار و پانصد تومان فروخته می شود؟ دالال! کلمه احمقانه‌ی دیگری است که من باورش ندارم. کلمه دلال برای فریب من است! مانند کوله بری که قاچاقچی می خوانندش! می‌دانم کار کارِ سلطان چاقاله بادم است! همان که گردنش را حتی تبر هم نمی زند، آخر تبر که با طا نوشته شود فقط مظلوم را حبس می کند و گردن می زند. اَه، چقدر سؤال احمقانه‌ی بی خود می پرسند این نُورن های مغزِ فقیر از فسفر، آخر ما پسته و گردو را که منبعِ فسفر است، از کشوری وارد می کنیم که در آنسوی سیاره‌ی زُحل قرار دارد و قیمت آب و برق و کود و حمل و نقل از آنجا خیلی زیاد است، به همین خاطر گردو خیلی گران است و توان خریدش برای چون منی نیست. البته همه چیز در کشور ما از فضا وارد می شود، زیرا هزینه ی تولید تا توزیعِ یک بطری آبِ نوشیدنی برای کارخانه دار، کمتر از دویست تومن در می آید، اما همان را هزار و پانصد تومان می فروشند، چرااااا! خُب به من و من های دیگر ربطی ندارد، ما حمالیم برای اشراف و ثروتمندان ایران زمین. دلم برای امام (ره) تنگ می شود، کلید واژه اش فُقرا و پابرهنه ها بودند. گاهی فکر می کردم با خودش قرار گذاشته درباره هر چه می خواهد صحبت کند، چند جمله هم از ماها بگوید. دلمان خوش بود به همین یادآوری های همیشگی اش. روزی که او رفت، فهمیدم که قرار است حالا حالاها در اسارت سلطان های زَر و زور و تزویر، همان غرب و شرق زدگان لعنتی بمانیم. آخر یک بار خودش گفت، خودِ امام (ره) گفت؛ ما از شرِ رضاخان و پسرش رها شدیم، اما بعید است به این زودی ها از شرِ تربیت شدگان شرق و غرب نجات پیدا کنیم.

قصه ی سال های سیاهِ طاعون زده‌ی، رئیس جمهورهای غرب زده و شرق زده و اقتصادِ متعفنِ لیبرال مسلکِ قرون وسطایی، روزی به سر خواهد رسید! اما دیگر نوجوانی و جوانی و لحظه لحظه های عمرم، در کنار جوی متعفنِ اقتصادِ لیبرال و نئولیبرال از دست رفته، و هرگز باز نخواهد گشت. بر سَر پُل صراط منتظر سلطان های چاقاله بادم‌ای گندیده! بانکداران کثیف و سیاست مداران فاسد خواهم نِشست، و به خدا نشانشان خواهم داد که یادم خواهد ماند، آنچه با من و من ها کردند. یادم خواهد ماند عمری که از من دزدیدند، و جامی که خالی ماند از خوشبختی! سهیل سلیمی زمستانِ طاعون زده ی اصلاحات مذاکره ای 1399

انتشار اصلی زمستان99 بازنشر خرداد 1400

مطالبه مهم از دولت آینده برای فرهنگ و هنر

هوالحکیم. یک مطالبه مهم از دولت آینده. تحریم فرهنگ و هنر از درون. بودجه بندی و تقسیم نادرستِ اعتبارات مادی بلای جانِ فرهنگ و معیشتِ هنرمندان است. جوامع اساسا بر پنج ستونِ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی استوار هستند. هر یک از این حوزه‌ها برای تحقق صحیحِ اهداف‌شان نیاز به بودجه و اعتبارات مالی دقیق و کافی دارند تا عمل‌کردِ کُلی این پنج حوزه در کنار یکدیگر منجر به ارتقاء و استحکام مادی و معنوی یک جامعه شود. اما سالیان زیادی ست که فرهنگ سهم بسیار بسیار اندکی از بودجه کشور را دارد، بسیار اندک شاید غلط باشد، بهتر است بگوییم تقریباً هیچ. زیرا تمام مجموعه‌های فرهنگی و زیر مجموعه هایشان و تمام مجموعه های هنری و زیر مجموعه هایشان مشمول همین یک ردیف بودجه هستند. در واقع یکی از ستون های اقتدار کشور دقیقا از درون کشور تحریم شده است. همین بودجه اندک و تقریبا هیچ، هم یا سهم سلبریتی های فرهنگی و هنری می شود و یا در رانت‌خواری های عده ای خاص و اندک از خانواده بزرگِ فرهنگی کشور، غارت می شود. همین امر باعث شده تا هر روز وضعیت معیشتی اهالی فرهنگ و هنر بدتر از روز قبل شود. فرهنگ و هنر کشور، در واقع از درونِ کشور و از دلِ مجلس تحریم است. کاش فرصتی برای نجات بود. سهیل سلیمی


#انتخابات #انتخابات_۱۴۰۰ #زاکانی #رئیسی #همتی #قاضی_زاده_هاشمی #جلیلی #ابراهیم_رئیسی #محسن_رضایی #مناظره #فرهنگ #سینما #مستند #بودجه_فرهنگی #معیشت #مذاکره #برجام #سهیل_سلیمی

استراتژی عیله استراتژی

هوالحکیم. در علم استراتژی میگویند بهترین استراتژی برای نابود کردن یک تفکر، ایدئولوژی یا حکومت، استفاده از استراتژی معکوس علیه آنهاست. یعنی اگر استراتژی حکومتی دوری از اشرافی گرایی است، برای نابودی اش باید اشرافیت را در جامعه گسترش داد. اگر استراتژی حکومتی بانک داری بدون ریاست، باید با نفوذ در ارکان تصمیم ساز آن، بانک داریِ ربا محور را در جامعه بسط و گسترش داد. استفاده از معکوس استراتژی یکی از مهم‌ترین استراتژی های نابود کردن حریف محسوب می شود. زیرا طراحان استراتژیِ پایه را دروغگو جلوه می دهد و اعتماد عمومی را نابود می‌کند و استراتژی پایه را اشتباه و غیرِکاربردی معرفی می کند. متاسفانه در غفلت دوران ابتدای انقلاب و جنگ، صدها و چه بسا هزاران مدیر نفوذی که تحت حمایت آمریکا و انگلیس و... بودند با ریا کاری، وارد سیستم های حکومتی شدند و تمام استراتژی های امام ره را برعکس و علیه آرمان های ایشان استفاده کردند. جمله معروف ایشان که فرمودند؛ اگر در بانک‌های ما ربا بماند جمهوری ما اسلامی نیست. مصداق همین تحلیل است. چرا که امروز مهمترین ضربه ی اقتصادی را بانک‌های ربا محور بر پیکره جمهوری اسلامی وارد می کنند و با سفته بازی در بورس و بالا بردن قیمت زمین و مسکن مردم را به چهارمین می کشند. و پشت سر این بانک ها و بانکداران سیاست مداران پُر نفوذی ایستاده اند. آگاه باشیم که آرمان‌ها، توسط منافقین و مدیران کُدن و ساده‌لوح، مدیران طماع و مدیران وابسته به غرب، می تواند به ضد خودش تبدیل شود. اگر از انقلاب مراقبت نشود استحاله خواهد شد و به محاق خواهد رفت. 14خرداد1400

آزادی بیان به سبک اینستاگرام

آزادی بیان به سبک اینستاگرام

ظاهرا برخی از پست های اینستاگرامم با آدرس soheilsalimi1 به مذاق مدعیان آزادی بیان خوش نیامده و صفحه ی مرا از دست رس خارج و غیر فعال کرده اند که از این طریق اطلاع رسانی میکنم تا در صورت سوء استفاده ی احتمالی از آن اکانت چه در خارج از ایران و چه در داخل ایران، خود را معاف از مسئولیت آن نمایم. سهیل سلیمی


صفحه جدید اینستاگرامم:  @salimisoheil1

رویای عدالت بر پرده ی نقره ای!

بعد از گذشتِ بیش از ربع قرن از ساخت فیلم سینمایی "هفت"، هنوز بهترین تصویر از اجرای عدالت در عالمِ سینما، عدالتِ نقش بسته بر تصویرِ کِدر و گاه وهم آلود فیلمِ "هفتِ" دیوید فینچر است.

فیلم سینمایی "هفت"  تصویر رویایی از جهانی است که گاه در آن عدالت محقق می شود. رویایی که خیلی اوقات ما آدم‌ها در جایگاه‌های مختلف و افکار گوناگون آرزوی آن را از سَر می گذرانیم. عدالتی که خود از احقاق آن نا امید هستیم و به دنبال منجی برای اجرای آن می گردیم.

شاید مانند بسیاری از آثار هنری دیگر، که هنرمند قصد بیان مفهومی را دارد که اثرش فاقِد آن معناست یا حتی گاهی متضاد با آن است، سازندگان "هفت" هم به دنبال مفهوم دیگری بودند و فیلم چیز دیگری از آب در آمده است. شاید می خواستند فیلمی در تقبیحِ قوانین سخت گیرانه ی کلیسا در مواجه با گناهان کبیره بسازند، یا ضد قهرمانی مذهبی به نمایش بگذارند تا دین را افراطی و متحجر نمایش بدهد، اما خروجی فیلم برعکس شده، مخاطبان در سراسر جهان به فیلم واکنش مثبت نشان دادند و حس دلنشین عدالت را با "هفت" تجربه کردند. عدالتی که به ظاهر از آستین یک انسان مقید به انجام احکام الهی سر بیرون آورده است، اما در واقع او "جان دوال"، تنها، انسانی ست رنجیده و خسته از جهانِ فاسد و آلوده ی پیرامون خودش، رنجیده از شعارهای پوچ و تحقیرآمیز دموکراسی و آزادی بیان. انسانی رنجیده که آگاه شده است از صلیبی که با شعار لیبرالیسم وجود او را به بردگی گرفته است . 

هرچند به ظاهر برای اکثر مردم، تعیینِ هفت گناه کبیره و مجازات های سنگین و جهنمی برای آنها بسیار دلهره‌آور است، اما عذابی هم که مردم جهان از یکدیگر و گاه از طبقه ی فرا دست، می کشند بسیار دردناک و غم انگیز است. همه‌ی ما گاه از یک راننده تاکسیِ زیاده خواه، از یک سیاست مدار فاسد، از یک پزشک مغرور، یک کارفرمای شکم باره، یک روسپی بی حیا، یک دوست تنبلِ بدقولِ بی تفاوت، از خرید، وقتی پولی که با مشقت به دست آورده ایم به پای یک کالای بی کیفیت از دست می دهیم و حتی از وکیلی که قانون را به بالاترین پیشنهاد می فروشد، چنان زخم می خوریم و ناراحت می شویم که دوست داریم آن فرد را مجازات کنیم، مجازاتی سخت! اما همواره به جای مجازات، گوشه ای می نشینیم و عصبانیت مان را بر فرق سرِ خودمان می کوبیم و غصه می خوریم و گاه گریه آخرین پناهِ مان می شود. اما این بغض فروخورده در فیلم "هفت" به بلندترین شکل ممکن فریاد می شود.

اولین دیالوگِ مهم فیلم، اشاره به بی توجهی خودِ مخاطب دارد. روحیه ی وِلِش کن، یا به من چه! جان دوال می گوید؛ گاهی برای اینکه مردم به حَرفِت گوش کنن، کافی نیست که فقط بزنی روی شونه شون، باید با پُتک بکوبی توی سرشون. اما آنچه که این دیالوگ را فراتر از معنای آن، بازهم مهمتر می کند، خاستگاه آن است. فیلم در آمریکا ساخته شده، در هالیوود، جایی که اوجِ تمدنِ لیبرال دموکراسی محسوب می شود. لیبرالیسمی که اساس آن "لِسِفِر" است. مفهومی که وقتی معنای آن را بدانید حیرت‌انگیز بودنِ "هفت" و این دیالوگ را بیشتر درک می کنید. لِسفر، یعنی وِلِش کن! یعنی تمدنی که ماهیتش بی خیالی و رهاسازی بوده، کارش به جایی رسیده که نسخه درمان را در مجازات سخت می بیند. در توجه همه ی افراد جامعه به افعال یکدیگر.

فیلم اساسا بسیار بصری و هنرمندانه ساخته شده، اما دیالوگ ها چنان پُرمحتوا و کوبنده است که شاید بارها و بارها برای درک دقیق آنها "هفت" را باید به تماشا نشست. در جای دیگری جان دوال می گوید؛ ما سر هر کوچه و خیابون یه گناه کبیره می بینیم، اما بهش بی تفاوتیم، بی تفاوتیم چون برامون عادی شده.

در این دیالوگِ شاهکار و بی بدیل، دو نکته بسیار مهم و استراتژیک در حوزه جامعه سازی نهفته شده است. اول اینکه؛ هیچ کس زحمتِ تذکر و ارشادِ کس دیگری را به خودش نمی دهد. در یک مثال مع الفارغ، اگر ببینیم کسی در حال افتادن به چاهی هست که اتفاقا ما از همان چاه آب برای نوشیدن بالا می کشیم، تنها لَبی میگَزیم و لب برای هشدار باز نمی کنیم. یعنی از رویکردِ دینیِ امر به معروف و نهی از منکر روی گردان هستیم، حتی وقتی که آسیبِ این روی گردانی مستقیم به خود ما باز می گردد و دوم آنکه؛ گناه و متعاقب آن جرم و جنایت عادی سازی می شود. یعنی نه تنها با فسادهای مختلفِ درون جامعه مقابله و مواجهه صورت نمی دهیم، بلکه آن را بَدیهی و طبیعی و حتی گاه لازمه ی جامعه می دانیم.

فیلم سینمایی "هفت" شاهکاری ست که جامعه را منفعل و بی خاصیت نمی خواهد و از باورهای احمقانه ی دنیای مدرنِ و لیبرالیسم عبور می کند. "هفت" نوعی انسان آرمانیِ عدالت خواه دارد که در شکلی اغراق شده و نمادین، با توسل به احکام مجازات در دینِ مسیحیت، سعی در اصلاح جامعه و حتی خودش "جان دوال" دارد. در دیالوگی دیگر جان دوال می گوید؛ این فقط شروع ماجراست، این داستانی است که تمام نمی شود و سال ها بعد بسیاری درباره آن خواهند گفت و خواهند نوشت. 

همین نوشته گواهی ست بر آن مدعا. فیلم سینمایی "هفت" اگرچه محبوب ترین فیلم زندگی من است، اما به واقع اثری هنرمندانه است که حتی خالقان آن یعنی "اَندرو کیوین واکر" در مقام نویسنده و "دیوید فینچر" در مقام کارگردان، دیگر هرگز به ساخت چنین اثرِ شاهکاری دست نیازیدند. سهیل سلیمی 26 اردیبهشت 1400

فوتبال را سیاسی ببینیم!

فوتبال را سیاسی ببینیم! فوتبال یک ورزش کاملا سیاسی و یک تمرین کاملا برنامه ریزی شده برای جریان های سیاسی است. جریان آبی و قرمز در تمام جهان جریان دوگانه چپ و راست سیاسی هستند.

 اساسا لیبرال دموکراسی جامعه را از طریق ورزش های پُر مخاطب برای زمان انتخابات تربیت می کند. تا با استفاده از دو قطبی کردن جامعه، مردم را درچنبره ی نوعی تفکر خاص که همان لیبرالیسم است محبوس نگه دارد.  بسیاری از کشورهای لیبرال ترکیب پرچم شان آبی و قرمز است. در واقع این دو قطبی سازی جامعه، مردمِ رنج دیده از تغییر در کلّیتِ سیستم لیبرالیسم، به سمت چپ یا راست متمایل می کند. با وجود آنکه کشور ما در مبانی پایه جمهوری اسلامی خوانده می شود، اما در حکمرانیِ دولتی، لیبرالیستی، اداره می شود. پس قواعد بازی در انتخابات ریاست جمهوری ایران هم همان قواعد جهانی لیبرال دموکراسی است. تقریبا در دربی های قبل از انتخابات ریاست جمهوری، فارغ از اینکه چه کسی رئیس جمهور می شود، تکلیف چپ گرا بودن یا راست گرا بودن دولت مشخص می شود. یعنی بُرد پرسپولیس نتیجه اش میشود اصولگراها و افراد نزدیک به آنها و بُرد استقلال می‌شود پیروزی اصلاح طلبان و افراد نزدیک به آنها. تساوی دِربی سال نود دو حاصلش شد، دولت اعتدالیون، که مدعی حضور هر دو جناح بود، اما با عملکرد کاملا چپ گرایی که داشت نشان داد که کاملا تحت حمایت و متأثر از اصلاح‌طلبان است و آنها اصطلاحا زیر رو رو کشیده اند و قاعده بازی را بهم زده اند. پس در دِربی سال نودوشش با اعلام رسمیِ پدرخوانده اصلاحات و تَکرار فراموش نشدنی وی، استقلال برنده دربی شد، هرچند بُردِ شکننده ی یک بر صفر گواهی بود بر رقابتی سخت و پُر چالش، که کار به انواع و اقسام دروغ و فریب و تهمت در منظره ها کشید. و اگر نبود برجامی که جامش تهی بود، و البته عوام قادر به دیدنِ این جام تهی نبودند، احتمال تغییر در معادلات انتخاباتی بسیار بود. 

تساوی عجیب در دربی سال هشتادوهشت، که سردترین دربی آن سال‌ها لقب گرفت نوید یک فاجعه را می داد. یعنی هیچ توافقی بین طرفین صورت نگرفته، سهم خواهی ها بی نتیجه بوده و تهدیدات میز مذاکره بی سرانجام مانده است. آن بازی بدونِ بُردِ بی رمق  آتشِ زیر خاکستر بود، که با کُد تقلب تبدیل شد به آشوبی هشت ماهه، زیرا رقیبی که هیچ سهمی از دولت نگرفته بود راه نجات را در، زدن به زیر میزِ بازی، می دید. امسال هم اینچنین شد که پرسپولیس یک بر صفر برنده بازی شده، بازی کم گل، یعنی دو طرف توافق کرده اند که رقابتی سخت داشته باشند. چه بسا کار به دور دوم بکِشد، و رقابت تا لب مرز جابجایی معادلات پیش برد، اما در نهایت همان می شود که باید بشود. خاصیت بُرد یک بر هیچ در نیمه دوم همین است. سهیل سلیمی 25 اردیبهشت1400

مجموعه مستند پرتره رخ

مجموعه مستند پرتره رخ 

مجموعه مستند پرتره رخ به تهیه کنندگی سید مازیار هاشمی با محوریت بررسی زندگی و آثار هنرمندان سینما ، تئاتر و تلویزیون چون علیرضا زرین دست  ، جلال معیریان، مهری شیرازی ، اسحاق خانزادی ، محمد فیلی ، مسعود فروتن، حسین زندباف، غلامرضا آزادی  ، محمد فوقانی، عبدالرضا اکبری ، بهزاد عبدی ، شاهد احمدلو به کارگردانی: سهیل سلیمی ، بیژن اعرابی ، وحید قاضی ، روح اله مهرابی در ایام نوروز هزار و چهارصد هجری شمسی، همه روزه ساعت ۲۱ از شبکه مستند سیما،تکرار ساعت ۳ بامداد و ۱۰:۳۰

دسته ی چهارمی سِمج

دسته ی چهارمی  سِمج

گفت: شهید باکری می گفت؛ جنگ که تمام شود، رزمنده ها سه دسته می شوند. گروهی سرخورده و پشیمان می شوند، گروهی غرق در نوستالژی جنگ می شوند، و گروهی به جبران دوران جنگ به دنیا می چسبند و پول درآوردن. اما من به دسته ی چهارمی، می اندیشیدم که از جامعه طلبکار نیست، دنیاگرا نیست و مبارزه برای احقاق حق در برابر باطل را جنگی ابدی و ازلی می‌داند. 

وقتی مستند پرتره ی مسعود ده‌نمکی را ساختم، نام مستند را با همین توجیه "دسته ی چهارم" گذاشتم. او در جنگِ بین حق و باطل محکم ایستاده، هنوز پشت خاکریز و سنگر، پشت سلاحش نشسته و اباطیل را هدف گرفته، اسلحه اش فیلم است که این بار با دادستان فشنگ گذاری اش کرده. دادستان، دادی ست که در گلوی خیلی های ما بغض کرده بود و مسعود عزیز، فریادش کرد. اگر پیشاپیش به آن می تازند و نقد مغرضانه می کنند، می خواهند از اربابان گردن کلفت و پدرخوانده های رانت‌خوارشان دفاع کنند.

اما این دسته چهارمی سمج، برای حق مردم، دکوپاژِ عادلانه می کند و میزانسنِ حق می چیند و دیالوگ های بغض آلودِ ماندگار می نویسد.

هیس! قماربازها حق اعتراض ندارند!

 هیس! قماربازها حق اعتراض ندارند!

وقتی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری با روش های گوناگون به سرمایه های سرمایه گذاران آسیب می زنند و آن را به باد می دهند، نهادهای نظارتی و البته صاحبان مال می توانند معترض باشند. می توانند با شکایت به دنبال احیای اموال مردم باشند. می توانند از دارایی های تضمینی که از بانک ها، نزد بانک مرکزی وجود دارد، برای کمک به مال باختگان استفاده کنند. زیرا بانک سرمایه های آنان را به امانت گرفته، یا بابت ارائه وام و سود و یا بابت حفظ آن از باب امنیت و یا برای سرمایه گذاری در پروژه‌های کلان. اما بورس که پایه گذار و پدر معنوی آن فَردی به نام جان لو قمارباز هلندی است، محلی ست برای قمار بازی های کلان و سیستماتیک. طبق قوانین قمار، تقلب و کلاهبرداری خلاف است و نهاد های نظارتی باید مراقب آن باشند. اما برد و باخت ذاتی قمار و لاجرم، بورس است. پس کسی که در بورس باخت داده حق اعتراض ندارد. مگر ثابت شود که تفلبی صورت گرفته. حالا که به رِبای سیستماتیک بانک ها تن داده ایم، راه گریزی از قمار سیستماتیک بورس نداریم.


چرا پول چاپ نکنم؟ A brief analysis of the Money Heist series تحلیلی کوتاه بر سریال سرقت پول ?Why not print money

سریال اسپانیایی سرقت پول، با سوژه ای بکر و جذاب، بسیار قابل تحسین ساخته شده است. ریتم بالا، بازیگران خوب، طراحی صحنه و تدوین و کارگردانی مناسب و موسیقی خوب، همگی دست به دست هم داده اند تا  یک اثر بسیار جذاب ساخته شود. اما فارغ از سوژه خوب و درام قابل قبول، زیر متن یا همان محتوای این سریال مهم است. زیر متن و محتوایی که به صراحت کلاهبرداری بانک دارها و اقتصاد لیبرالیستی را به تصویر می کشد. سوال اصلی فیلم که باید با تمام وجود به آن فکر کرد این است: چرا بانک می توانند روی کاغذ، تصویری چاپ کنند و نام آن را پول بگذارند، اما مردم عوام چنین امکانی ندارند. پشت این چاپ پول، هیچ ارزشی نهفته نیست. هیچ پشتوانه ای وجود ندارد و هیچ تلاشی صورت نمی گیرد، فقط رول های کاغذ وارد دستگاه چاپ می شوند و با شکل و اندازه ای بنام پول خارج می شوند. سریال سرقت پول، موفق ترین اثری است که توانسته این مفهوم را در ذهن مخاطب جای دهد. واقعا چرا دولت ها و بانک دارها می توانند، پول چاپ کنند و تمام حاصل زحمت مردم را بخرند، و خود مردم اگر پول چاپ کنند، مجرم شناخته می‌شوند. چرا؟   سهیل سلیمی

The Spanish series Money Heist (La Casa de Papel), with a pristine and attractive subject, is highly admirable.  High rhythm, good actors, good stage design and editing and good music all go hand in hand to make a very attractive work.  But regardless of the good subject and acceptable drama, the subtitle or the content of this series is important. The subtext and content that explicitly depicts the fraud of bankers and the liberal economy.  The main question of the film that should be thought about wholeheartedly is: why can banks print a picture on paper and name it, but the common people do not have such a possibility. There is no value behind this printing of money.  There is no backing and no effort is made, only the rolls of paper enter the printing press and come out in a shape and size called money.  Money theft series is the most successful work that has been able to place this concept in the minds of the audience.  Really, why can governments and bankers print money and buy all the people's hard work, and the people themselves are guilty if they print money.  Why?  Soheil Salimi Director of Butcher Angels

استراتژی خاطره سازی تقلبی یا همان فیک نوستالژی استراتژی Fick Nostalgia Strategy


فیک نوستالژی استراتژی. چند شب قبل که رادیوی تاکسی روشن بود، به مدت چهل دقیقه هر ترانه ای که پخش شد، اقتباس یا بازخوانی یک اثر قدیمی بود. به طوری که اگر گوینده رادیو گاهی وضعیت ترافیک را اعلام  نمی کرد، فکر می کردم که مجموعه اِمپی۳ از آهنگ های پنجاه شصت سال قبل را می شنوم. اما چرا برای تقابل با موسیقی های ضد ارزش به همان موسیقی ها پناه برده ایم، جای سوال دارد. پاسخ در فیک نوستالژی استراتژی است، یعنی با یک بدل تقلبی، موضوع اصلی را بی اثر یا کم اثر  کند. مانند واکسن. واکسن ها در واقع نوع تقلبی بیماری هستند و بدن با نابئد کردن آن بیماری تقلبی، توان مبارزه با بیماری اصلی را ویدا می کند. اما بنظر من این استراتژی شکست خورده، زیرا نه تنها باعث حذف خاطره ی آن نوع از موسیقی نشده است، بلکه به  یادآوری و خاطره سازی آن سبک ها کمک می کند. متاسفانه مدیران فرهنگی هیچ تحلیلی بر این استراتژی شکست خورده ندارند.  سهیل سلیمی 

Fick nostalgia strategy.  A few nights ago, when the taxi radio was on, for forty minutes, each song that was played was an adaptation or re-reading of an old song.  So if the radio announcer didn't sometimes announce the traffic situation, I thought I was listening to the MP3 collection of songs from fifty or sixty years ago.  But why we have resorted to the same music to counter anti-value music is questionable.  The answer in fake nostalgia is strategy, that is, to make the main issue ineffective or ineffective with a fake exchange.  Like a vaccine.  Vaccines are actually a counterfeit form of the disease, and by eliminating that counterfeit disease, the body is able to fight off the underlying disease.  But I think this strategy has failed, because not only has it not erased the memory of that kind of music, but it also helps to remind and reminisce about those styles.  Unfortunately, cultural managers have no analysis of this failed strategy. soheil salimi

یادم تورا فراموش!

یادم، تو را فراموش!

بوی گازی که توی اطاق پرایدِ مسافرکش پیچیده، با بوی تعفن حاشیه جاده اندیشه به تهران در آمیخته و برای من که از فرصت روزهای کوتاه زمستانی برای گرفتن روزه قضا استفاده می کنم واقعا عذاب آور شده، خصوصا که با ماسکی که برای محافظت در برابر ویروس کرونا میزنم، اساسا هوای متعفن، غلیظ تر مسیر رسیدن به ریه هایم را طی می کند. اما این بوی متعفن، حاصل تدابیر غلط اقتصادی است که همچون بوی لاشه مرغ که قیمتش سر به فلک کشیده، حسِ تهوع، در گلوی اندیشه ایجاد می کند. ترافیک سنگین احمقانه ی جاده هم در نوع خودش بی نظیر است. هیچ مانع یا تصادفی در کار نیست، اما خودروها مدام جلوی یکدیگر را می گیرند تا چند متر جلوتر از ماشین جلویی یا کناری شان جاگیر شوند و همین طمع برای چند ده متر جلوتر بودن، ترافیکی چندین کیلومتری درست کرده است. اگر قرار باشد در مورد واژه احمق فیلم بسازم یک دوربینِ ثابت، بالای یکی از جاده های اینچنینی میگذارم و یک ساعت فیلم حیرت انگیز از حماقتِ بشر، به تصویر می کشم. اما واژه احمق سوژه اندیشه ی من نیست. اقتصاد دردی ست که بیش از درد دیگری بر گرده ام نشسته است. بی اختیار یاد انتخابات می افتم! به راستی مردمی که برای چند ده متر جلوتر افتادن، اینچنین طمع می کنند را، تنها با چند وعده و وسوسه اقتصادی، چقدر راحت می توان افسار زد و کشید. به غیر از دوره ی محمود احمدی نژاد، که طمع اقتصادی یارانه ی چهل و پنج هزار تومانی بود و محقق شد، باقی وعده ها فقط وعده بودند و بس!

 

در دوره ی دوم هاشمی رفسنجانی (دوره اول رئیس جمهوری مرحوم آقای هاشمی خاطراتم تلخ تر از آن است که چیزی بشود نوشت.) و در دو دوره محمد خاتمی و دوره این رئیس جمهور فعلی، همواره کلید واژه هایی دروغین اقتصادی و آزادی های دوزاری، مردم را پای صندوق رای کشانده است. وعده ی آزادی های دوزاری! دوزاری هستند چون همواره آنچه مردم خودشان تصمیم به آزاد بودنش را گرفته بودند، آزاد می کنند. نمونه بارز آن ماهواره بود، وقتی مردم بی توجه به قوانین، پشت بام هایشان را با ماهواره تزئین می کردند دولت اصلاحات وعده ی آزادی آن را می داد. اساسا جریان اصلاحات و اصلاح‌طلبان روغن ریخته را نذر امام زاده می کنند. زیرا هرگز برنامه ای برای اداره جامعه نداشته،ندارند و نخواهند داشت. مصداق اش؟! تا می‌گفتیم اقتصاد، میگفتن برنامه بانک جهانی، مانند اکنون که می گویندFATF، تا می‌گفتیم برنامه اجتماعی، می‌گفتند برنامه های یونیسف و سند2030 و...

همچنان ترافیک است، عده ی زیادی سعی می کنند رانندگی ایمنی داشته باشند، اما عده ی دیگری که کم هم نیستند، راه حماقت را پیش گرفته اند. عده ای هم منتظر هستند تا ببینید پشت کدام گروه بروند بهتر است، رانندگان محتاط، یا رانندگان طماع. این گروه سوم بی آنکه بدانند، نقشی سرنوشت ساز در بود و نبود این ترافیک لعنتی دارند. به میانه ی راه رسیدم و ساعت خبر از آن می دهد که به موقع نخواهم رسید. مثلِ وقتی که صدام حرامزاده، تهران را موشک باران می کرد و ما در پناهگاه مدرسه پنهان می شدیم و وقتی به کلاس می رسیدیم برای خیلی از درس هایمان دیر شده بود. بعد از جنگ هم صف های طولانی کوپنِ کوفت و زهرمار عمرمان را به تاراج برد، و از شعار سازندگی جز دیدن خبرهای پُشت سرهم از شبکه های یک و دو! از سردار سازندگی! چیزی گیرمان نیامد، تازه همان خامه ی توی شیشه شیرهای پاک هم که مهمان سر انگشت اشاره مان می شد، ناپدید شد. همین بلا با واژه اصلاحات تکرار شد، اصلاحاتی عمیق که قرار بود بوی تعفن اقتصاد را محو کند، مهمترین دست آوردش اصلاح جنس کاغذ روزنامه ها و اصلاح تیراژ روزنامه ها و اصلاح اندازه کاغذ روزنامه ها بود و البته کلی کار دیگر که می شد با کاغذ روزنامه انجام داد.

پراید وارد آزاد راه می شود، کمی سرعت می گیریم و امید به اینکه شاید به موقع برسم در من زنده می شود. دوره محمود اوضاع اقتصادی خوب شده بود، کار بود توی همه زمینه ها، همیشه به دوستانم می گویم هر چه در خانه داریم در دوران رونق اقتصادی محمود گرفتم بعد از آن و قبل از آن انگار در غار زندگی می کردیم، چنان اوضاع خوب بود که حتی برای عُشاق سفر به فضا و فضانواردی هم راه باز شده بود، از ماهواره تا میمون! بحث ها از قیمت خیار به فاصله مدار و اهمیت میمون به فضا فرستادن کشیده شده بود. همه چیز برای مدتی، عجیب خوب شده بود! مثل همین قسمت اتوبان، انگار مردم از یک جایی خواب نما شده بودند که رانندگی قاعده و قواره دارد، و می شود با احترام و آرام، به سمت مقصد حرکت کرد، البته کمی جلوتر می فهمم، فهم مردم تغییری نکرده، کار، کارِ دوربین کنترل سرعت بود و آن سروان راهنمایی و رانندگی که از سرما تا زیر چشمان اش، یقه ی اورکت را بالا داده و بی حوصله پشت دوربین، جاده را می پاید. از دوربین که می‌گذریم، باز انگار گله رَم کرده،... مانند آن دو سالِ آخر محمود! چه شد؟ تئوری های نئو لیبرال از طریق مشاورین اش، همان هیزم های جهنم، دیکته شد و ناگهان همه چیز فرو ریخت. باز فضا و فضانوردی جایش را داد به بوی متعفن فحش و ناسزا به قیمت دلار و گوجه های گران قیمت. البته آن خرابی به گردِ پای طاعونِ اصلاح‌طلبان و کثافت کاری دولت مذاکره هم نمی رسد. بماند!

پرایدِ گازسوز افتاد توی دست انداز، وسط اتوبان! فکر کنم قطر طولی چاله 88سانتی متر بود، اما عمقِ کینه ی آن چاله که پُز اشرافیت داشت و ایمان به لیبرالیسم و سوسیالیسمِ درهم! نزدیک به 1400سال بود! امان از چاله های ناگهانی، دنده و کلاچ و ترمز، کارکردشان را از دست می دهند. چاله بود، اما به قلدری یک چاه ویل مانع مان شد. رد کردیم چاله را اما حاصل ش شد دیسک کمر و خواهد ماند تا ابد. خوشیِ عبور از چاهِ وسطِ اتوبان، خیلی طول نکشید، زیر پل اکباتان تصادف شده، آزادی را دارم می بینم، سه کیلومتر یا کمی کمتر فاصله مان است، اما پراید که پرنده نیست. گیر افتادم زیر پلِ اکباتان، آنجا که خود حدیث مفصل دارد! مسافران هواپیماهایی که از مهرآباد، بی خیالِ زمین شده اند و سوار بر طیاره دور می شوند، حتما از آن بالا به وضعیت اسفبار ما می خندند. کاش می دانستند که اگر زن بارداری توی این پراید لکنتی بنشیند، حتما از زورِ بویِ گندِ سوختِ پاکش، سقط جنین می کند. اقتصاد متعفن بوی همین گازی است که توی اطاق پراید پیچیده، این همه مهندس و طراح خودرو و مواد اولیه عالی داریم، اینهمه طرح سوخت های بسیار پاک تر و ارزان تر داریم، اما مافیای انرژی مگر می گذارد، ایران را نمی دانم! اما در آمریکا سه نفر که در جاهای مختلف و با فاصله زمانی موتورهای گرانشی ساخته بودند، هر سه در جاهای مختلف و با فاصله زمانی تصادف کردند و مُردند! کاملا تصادفی! از سرنوشت مخترع ایرانی که موتور گرانشی اختراع کرده بود بی خبرم! موتورگرانشی یعنی موتوری بدون نیاز به سوخت! یعنی پاکِ پاکِ پاک! اما،... اَه، باز هم یاد بوی لاشه مرغ ها افتادم، تهوع، ماسک، کرونا، دیشب یک نفر می گفت؛ قیمت مِلک در اندیشه به متری، شانزده تا بیست میلیون تومان رسیده، دو سه سال پیش متری یک میلیون هم به زور فروش می رفت، این را چرا نوشتم، نمی دانم! اما حتما بوی تعفن اقتصاد، نورون های مغزم را به سمت این خاطرات متعفن می کشاند.

تازه یک چیزِ دیگر هم هست، یک سوال احمقانه‌ی دیگر! چرا سیب، از کشاورز هفتصد تا تک تومنی خریداری می شود و به من چهارده هزار و پانصد تومان فروخته می شود؟ دالال! کلمه احمقانه‌ی دیگری است که من باورش ندارم. کلمه دلال برای فریب من است! مانند کوله بری که قاچاقچی می خوانندش! می‌دانم کار کارِ سلطان چاقاله بادم است! همان که گردنش را حتی تبر هم نمی زند، آخر تبر که با طا نوشته شود فقط مظلوم را حبس می کند و گردن می زند. اَه، چقدر سؤال احمقانه‌ی بی خود می پرسند این نُورن های مغزِ فقیر از فسفر، آخر ما پسته و گردو را که منبعِ فسفر است، از کشوری وارد می کنیم که در آنسوی سیاره‌ی زُحل قرار دارد و قیمت آب و برق و کود و حمل و نقل از آنجا خیلی زیاد است، به همین خاطر گردو خیلی گران است و توان خریدش برای چون منی نیست. البته همه چیز در کشور ما از فضا وارد می شود، زیرا هزینه ی تولید تا توزیعِ یک بطری آبِ نوشیدنی برای کارخانه دار، کمتر از دویست تومن در می آید، اما همان را هزار و پانصد تومان می فروشند، چرااااا! خُب به من و من های دیگر ربطی ندارد، ما حمالیم برای اشراف و ثروتمندان ایران زمین. دلم برای امام (ره) تنگ می شود، کلید واژه اش فُقرا و پابرهنه ها بودند. گاهی فکر می کردم با خودش قرار گذاشته درباره هر چه می خواهد صحبت کند، چند جمله هم از ماها بگوید. دلمان خوش بود به همین یادآوری های همیشگی اش. روزی که او رفت، فهمیدم که قرار است حالا حالاها در اسارت سلطان های زَر و زور و تزویر، همان غرب و شرق زدگان لعنتی بمانیم. آخر یک بار خودش گفت، خودِ امام (ره) گفت؛ ما از شرِ رضاخان و پسرش رها شدیم، اما بعید است به این زودی ها از شرِ تربیت شدگان شرق و غرب نجات پیدا کنیم.

قصه ی سال های سیاهِ طاعون زده‌ی، رئیس جمهورهای غرب زده و شرق زده و اقتصادِ متعفنِ لیبرال مسلکِ قرون وسطایی، روزی به سر خواهد رسید! اما دیگر نوجوانی و جوانی و لحظه لحظه های عمرم، در کنار جوی متعفنِ اقتصادِ لیبرال و نئولیبرال از دست رفته، و هرگز باز نخواهد گشت. بر سَر پُل صراط منتظر سلطان های چاقاله بادم! بانکداران کثیف و سیاست مداران فاسد خواهم نِشست، و به خدا نشانشان خواهم داد که یادم خواهد ماند، آنچه با من و من ها کردند. یادم خواهد ماند عمری که از من دزدیدند، و جامی که خالی ماند خوشبختی! سهیل سلیمی زمستانِ طاعون زده ی اصلاحات مذاکره ای 1399

مجستیک و دفاع مقدس از نگاهِ بعضی ها | تحلیلی بر فیلم سینمایی مجستیک و ردپای آن در سینمای دفاع مقدس

مجستیک و دفاع مقدس از نگاهِ بعضی ها | تحلیلی بر فیلم سینمایی مجستیک و ردپای آن در سینمای دفاع مقدس

مجستیک با بازی درخشان جیم کری و کارگردانی بی نقص فرانک دارابونت، قصه ی فیلمنامه نویسی است که در دروان تفتیش عقاید در هالیوود که معروف است به دوران "مک کارتی" متهم به داشتن عقاید کمونیستی می‌شود. او با خودروی شخصی اش و به شکلی تصادفی در رودخانه ای سقوط می کند و سپس، بی هوش در ساحل شهری که جوانان زیادی را در جنگ از  دست داده، پیدا می شود. مردم شهر او را که حافظه اش را هم از داده، با یکی از مفقودالاثرهای جنگ، که حالا بعد از سالها برگشته، اشتباه می گیرند. او ناخواسته با رنجِ از دست دادن جوانان شهر در جنگ، که مردم شهر به آن دچار هستند، آشنا می شود و با آنها هم ذات پنداری و همدردی می کند. و حتی با نامزد همان جوانِ مفقودالاثر که بسیار شبیه خود اوست (تا حدی که تمام مردم او را با آن اشتباه گرفته اند) رابطه ی صمیمانه ای پیدا می کند. مجستیک نام سینمایی است که سال هاست تعطیل شده، ظاهرا از زمان همان جنگ کذایی. با آمدن جیم کری (پیتر اَپلتون) و با کمک او به پدرش سینما دوباره به راه می افتند. گویی سینما استعاره است از جریان زندگی که با هر بار آغاز به کار و توقف آن، دور یک زندگی سپری می شود. 

استعاره فراموشی که در فیلم بسیار دقیق استفاده شده، خودِ مخاطب را هدف گرفته است. مخاطب است که فراموش کرده که کشورِ مد نظر کارگردان، جوانان زیادی را برای آرامش مردم از دست داده است. مخاطب است که فراموش کرده که درست همانند قرون وسطی، زمانی در آمریکای مدعی آزادی بیان، دادگاه های تفتیش عقاید به راه افتاده و چه انسان های بی گناهی که به بهانه های واهی مجرم شناخته شده اند. حتی خودِ پیتر اپلتون هم با ورود به رابطه با زن جوانی که او را با نامزد سابقش اشتباه گرفته، گویی ناخودآگاه مشغول خیانت به آن هایی است در جنگ شته شده اند. در نهایت مامورانی که از طرف کمیته "مک کارتی" به دنبال پیتر اپلتون با بازی جیم کری هستند، او را پیدا می کنند. آن هم درست زمانی که او حافظه اش را باز یافته. کمیته مک کارتی با بهانه ای احمقانه پیتر اپلتون را به دادگاه می کشانند، اما بخش مهم، دفاعیه ی پیتر اپلتون است. او در دادگاه و در دفاع از آزادی بیان و آزادی اندیشه، کشته شدگان جنگ را ملاک و معیار قرار می دهد و آنها را کشته در این راه می داند و اصطلاحا برای مبارزه با تفتیش عقاید در هالیوود، دست به سو استفاده از خون کسانی می زند که به زعم او برای آزادی جنگیده اند. این همان کلیشه ای است که تعداد زیادی از آثار به ظاهر دفاع مقدسی ما را نیز شامل می شود. این کلیشه ای است که  قهرمان  یک فیلم دفاع مقدسی گاهی مدعی آزادی بیان است و گاهی مدعی فیمینیسم از آب در می آید و چه بسا اگر همین روند پیش برود، روزی می رسد که برای دفاع از حقوق همجنسگرایان هم این سو استفاده رُخ می دهد. در واقع در آثاری از این دست، فیلمساز، دفاع مقدس را مانند سپر جلوی خودش می گیرد تا از ممیزی ها و نظارت ها عبور کند و سپس دغدغه اصلی اش را به مخاطب حقنه کند. سهیل سلیمی


کدامش را داریم؟حکیم فیلمساز یا فیلسوف فیلمساز

 کدامش را داریم؟حکیم فیلمساز یا فیلسوف فیلمساز، بی تعارف هیچ کدامشان را نداریم

در جهان سینما، فیلمسازان با توانمندی های متفاوتی از هم تفکیک می شوند، برخی فیلمهای اجتماعی خوبی می سازند و برخی فیلم های کمدی خوب. برخی فیلمهای اکشن و جنگی خوبی می سازند و برخی درام های عاشقانه را به زیبایی تصویر می کنند. اما فیلمسازهایی که در هر سبک و سیاقی، فیلم خوب می سازند انگشت شمارند. این فیمسازهای انگشت شمار بغیر از جهان بینی خاص، که هر کارگردان خوبی باید داشته باشد، دارای منظومه فکری دقیق و فلسفی هستند که ردپای آن را می توان در تمام آثارشان دید. بزرگانی چون اسپیلبرگ، نولان، اسکات، اسکورسیزی، استون،... از این منظومه فکری بهره مند هستند و همچون فیلسوفی، در هر اثر خود، جهانی را که در فیلم قبلی ساخته اند کامل می کنند. در واقع هر فیلمی که می سازند قطعه ای از یک پازل بزرگ است که فیلم به فیلم کامل تر می شود. و طبیعی است که آثار مهم هالیوود را اغلب این ها می سازند. اما در کشور ما آثار بزرگ را کسانی می سازند که دارای منظومه فکری خاصی نیستند و هیچ نگاه فلسفی خاصی ندارند. شاید آثار موفقی ساخته باشد، اما هیچ جهانی را از کنار هم قرار دادن آثارشان نمی شود تصویر یا تصور کرد. متاسفانه سرنوشت سریال موسی ع به این سمت در حرکت است و انتخاب جناب آقای حاتمی کیا  همان قدر اشتباه است که انتخاب جناب مجیدی برای فیلم "محمد ص". یادم هست که اولین بار که خبر ساخت فیلم محمد ص را توسط جناب مجیدی شنیدم بدون لحظه ای غفلت گفتم که این انتخاب بسیار غلطی است هم نویسنده و هم کارگردان بسیار توانمند و مشهور هستند، اما نه برای اثری با این عمق و اهمیت. آثاری این چنین نیاز به توانمندی هایی فراتر از فیلمسازی دارد. حکیم فیلمساز باید محمد ص را می ساخت، همانطور که فیلسوف فیلمسازی "نوح ع" را ساخت، با آن جهان بینی و فلسفه ای که البته بنده قبولش ندارم، اما فلسفه دارد و فلسفه ی بسیار عمیقی هم دارد. فیلم "خورشید" آقای مجیدی خیلی خوب درآمده چرا که امتداد همان آثاری است که جهان ذهنی کارگردان به آن باور دارد، اما فیلم محمدص واقعا در حد یک فیلمساز متوسط رو به پایین است. امروز هم می نویسم برای نگرانی ام از سریال موسی ع. ای کاش جناب آقای حاتمی کیا خودش از این پروژه کناره بگیرد و به همان جهان ذهنی "چ" و "آژانس شیشه ای" و "بادیگارد" اکتفا کند. سهیل سلیمی

خلاصه کتابِ "تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره آمریکا پیش از کریستف کلمب" اثر دکتر حمید شفیع زاده

خلاصه کتاب وزین "تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره آمریکا پیش از کریستف کلمب" اثر تحقیقی دکتر حمید شفیع زاده

بی تردید یکی از عجیب ترین مواردی که در ایران به صورت مداوم با آن روبرو می شویم، عدم آگاهی مردم در سطوح مختلف از تاریخ ایران زمین است. زن و مرد و پیرو جوان و با سواد و بی سواد هم ندارد. یک عدم آگاهی فراگیر و عمیق و نهادینه شده در میان مردم موج می زند.این نادانی جمعی حاصل عدم مطالعه و تحقیق پیرامون ایران از سوی مردمی است که گاهی برای فخر فروشی و پُز روشنفکری، صد بار کوروش و داریوش را از قبر بیرون می آورند و از کتیبه ای که اساسا نمی دانند چه شکلی داشته است، جمله گفتار نیک پندار نیک،... را لق لقه ی زبان می کنند. اگر به دنبال آگاهی هستیم باید مطالعه کنیم، آنهم تطبیقی و تحقیقی. یکی از بهترین کتاب هایی که می توان با افتخار به معرفی آن اقدام نمود، کتاب؛ "تاریخ حضور مسلمانان و ایرانیان در قاره آمریکا پیش از کریستف کلمب" اثر دکتر حمید شفیع زاده است. در زیر خلاصه کتاب را از وبلاگ آقای منصور بنبایی کارشناس ارشد جغرافیا، آورده ام. این خلاصه اطلاعاتی حداقلی است که شما عزیزان را با این کتاب مهم که بنظرم هر ایرانی باید آن را بخواند، آشنا بسازد.
خلاصه: شواهد و دلایل بسیار زیادی وجود دارد که نشان می دهد بعضی از قبایل سرخپوستان آمریکا از ایران باستان به آن سرزمین مهاجرت نموده اند. اروپاییان استعمارگر در بدو ورود به سرزمین آمریکا به خوبی این مطلب را متوجه شدند و پس از فتح آن سرزمین سعی کردند که تمام آثار و شواهدی که نشان می دهد سرخپوستان آمریکا از سرزمین ایران باستان به آن سرزمین آمده بودند را نابود کنند. برای همین صدها شهر و قلعه و آثار باستانی به دلیل وجود طرح ها و شکلهای که نشان دهنده منشا بومیان آمریکا میباشد به عمد تخریب شد شهرهای زیبایی که از نظر عظمت و زیبایی و تمیزی صدها سال از اروپا جلوتر بود. برای اینکه دروغگویی غربی ها را در زمینه کشف سرزمین های جدید از جمله قاره آمریکا و استرالیا را ثابت کنم چند نقشه از صدها نقشه که در نزد این جانب می باشد را به شما نشان می دهم.
Johannes_Blaeu_-_World_map_1664
Hondius_Vera_Totius_Expeditionis_Nauticae_Francis_Drake_1580
همان گونه که می دانید غربی ها مدعی هستند که قاره استرالیا را برای اولین بار آقای جیمز کوک در سال 1772 کشف نموده است،  ولی صدها نقشه قدیمی وجود دارد که نشان می دهد صدها سال قبل جیمز کوک استرالیا کشف شده بوده است.  همچنین اولین بار نقشه آمریکا در کتبی که جغرافیادان شهیر مسلمان المسعودی در کتاب صوره الارض خود ترسیم نموده، در سال 934 میلادی دیده می شود. یعنی 600 سال قبل از کشف آن به وسیله اروپاییان.
 در واقع باید بگوییم که غربی ها تا سال 1800 میلادی قادر به نقشه کشیدن نبوده اند و هرچه نقشه دارند از کپی نقشه مسلمانان می باشد نصف النهار مبدأ تا سال 1836 از نصف النهار ایران که از کوه دنا می گذشته و با اصفهان و تهران در یک خط بوده است می گذشته که با عدد90 در نقشه ها مشخس است.  همچنین نقشه آمریکا در نقشه ی چینی که متعلق به زانک هی دریانورد مسلمان چینی می باشد 50 سال قبل از کشف قاره آمریکا به وسیله غربی ها وجود دارد و قاره استرالیا 320 سال قبل از کشف آن به وسیله غربیها.
همچنین در نقشه ای که مربوط به قزوینی جغرافیدان شهیر ایرانی می باشد قاره آمریکا و استرالیا دیده می شود. این نقشه از تمام جهان می باشد که متعلق به سال 1399 میلادی می باشد و در آن قاره آمریکا 100 سال قبل از اروپائیان و قاره استرالیا 370 سال قبل از اروپائیان به خوبی مشهود می باشد.
این شامل صدها منطقه دیگر از جمله قطب شمال و جنوب شبه جزیره کالیفرنیا و سرچشمه نیل و…. هم می شود پس به خوبی متوجه می شوید که غربیها در مورد کشف سرزمینهای ناشناخته دروغ بسیار می گویند. اما شباهت های فرهنگ ایران و سرخپوستان آمریکا. در ابتدا باید بگوییم که سرخپوستان آمریکا از نظر علم و فرهنگ در سطح بالایی بوده اند. از نظر ریاضیات – معماری پزشکی و نجوم و سیستم های آموزشی در هنگام اشغال یعنی در قرن 16 با اروپای قرن 19 برابری می کرده اند.  در سرزمین بولیوی در ناحیه تیاهواناکو محوطه باستانی می باشد که آنقدر شبیه پرسپولیس می باشد که گویی دارای یک معمار بوده اند.
همه ما سرخپوستان را با کلاه پردار آن می شناسند. در تصویری که ضمیمه می باشد تصویری از کاخ آشور نیپال در شهر نینوا به نمایش گذشته شد که به خوبی می بینید کلاه پردار در ایران باستان وجود داشته است.
همچنین در سکه های دوران هخامنشی شما کلاه پردار را به خوبی می بینید.
همچنین در قبایل پوئبلو که در کشور آمریکا مکزیک و جنوب کانادا زندگی می کرده اند زندگی شبه ایرانی به همان شکل با همان آداب و سنن دیده می شود.  جالبتر اینکه بسیاری از قبایل پوئبلو (روستای) بخصوص در کشور امریکا مسلمان بوده و از نظر علم و فرهنگ در سطح بالای بوده اند و چون ملاها و روحانیون لباسی که شامل عمامه و عبا بوده می پوشیده اند.
مادر ابراهم (ابراهیم) لینکلن از قبایل سرخپوست مسلمان امریکا می باشد.
آثاری از نام حضرت محمد(ص) که در کشور آمریکا پیدا شده و عکس مادر مسلمان ابراهم لینکلن زنان سرخپوست قبایل پوئبلو شدیداً به حجاب مقید بوده اند.
به جز چند قبیله مسلمان بقیه قبایل سرخپوست به جز یک قبیله که ماه پرست می باشند از آئین میترائیسم یا همان مهرپرستی که دین ایرانیان باستان می باشد پیروی می کنند. قبایل اینکا از نظر قیافه و رنگ پوست و آداب و سنن و اساطیر و دین و روشهای زندگی شبیه ایرانیان می باشند. اینکاها خود را فرزند خورشید می دانستند و می گفتند که از شرق آمده اند. در تمام کشور ها و مناطق قاره امریکا و بخصوص کشور های پرو کلمبیا امریکا مکزیک پاناما برزیل، گواتمالا، هندوراسی، السالوادور، نیاکاراگوئه، بولیوی، شیلی، آرژانتین، صدها مکان جغرافیایی می باشد که برگرفته از نامهای ایرانی و یا پسوندهای زبان فارسی قدیم می باشد.  برای نمونه رودخانه تیگره که نام قدیم رودخانه دجله می باشد نمونه آورده می شود.  و منطقه جلال آباد در آرژانتین.
نامهایی چون بابک، دارا، جمیل تپه، تپه تیتان و یا با پیشوند گودال مثل شهر گودال خار در کلمبیا بر می خوریم.  صد کلمه فارسی مانند کلمه آری – مار و … در میان سرخپوستان آمریکا دیده می شود. سمبل فروه یا فروهر در تمدن آزتک بسیار دیده می شود.  در سرتاسر آمریکا قنات های آب که  پیش از کلمبو ساخته شده وجود دارد که به وسیله ایرانیان مهاجر ساخته شده است.
در کلمبیا مردمی زندگی می کنند که شکل زندگی آنها بسیار شبیه عشایر بختباری با همان لباس همان نوع زندگی میباشد جالب اینکه نام این قوم آرواکو به معنی آواره کوه می باشد (کسانی که در کوه زندگی میکنند).
 در پاناما در کنار کانال استراژیک پاناما و در کلمبیا در دو سوی اقیانوس آرام و اطلس قومی زندگی می کنند که  زندگی آنها بسیار شبیه به زندگی (لباس، حجاب، هنرهای دستی، اداب و رسوم) سواحل نشینان بندر کناوه در خلیج فارس می باشند جالب اینکه نام این قوم “کنا” می باشد که بسیار شبیه به نام  بندر کناوه (کنا +وه) می باشد.
محل زندگی اقوام ایرانی” کنا” در کشور پاناما و کلمبیا (رنگ سبز).
   زنان قوم کنا
  در جنوب شیلی در منطقه پاتاکونیا چهار قبیله ایرانی از ایران باستان به نام های ثریا، کاوشکار، یمنی و سلکنام زندگی می کنند که تصاویر آن ضمیمه می شود متاسفانه بسیاری از این اقوام  مورد استعمار شدید غربیان قرار گرفته و باقی مانده این اقوام در اوایل این قرن قتل عام شدند فقط تعداد اندکی از آنها در جزیره ولینگتون شیلی زندگی میکنند.
کشتار اقوام ایرانی کاوشکار و… در جنوب شیلی. در سرتاسر قاره امریکا به جز کانادا و چند ناحیه دیگر پراست از صدها زیگورات (هرم) از جمله در پرو زیگوراتی وجود دارد که بسیار شبیه زیگورات چغار زنبیل در هفت تپه می باشد،  جالب اینکه بومیان به این محل “برج”می گویند.
عکس زیگوراتی در پرو که شبیه چغارزنبیل می باشد و بومیان به آن “برج”می گویند. همچنین کشیشی ایتالیایی به نام پدر کرسپی که 50 سال در میان بومیان آمریکا زندگی می کرده پس از اینکه توانست اعتماد بومیان سرخپوست را جلب کند با صدها قطعه اهدایی سرخپوستان روبرو شد که نشان می داد آنها از سرزمین ایران باستان به آنجا آمده اند.
 عکس دو عدد از صدها اشیائی که سرخپوستان فقیر اکوادر به پدر کرسپی اهدا نموده اند که از نشان های ایران باستان می باشد.  خود پدر کرسپی شدیداً اعتقاد داشت که بومیان امریکا از سرزمین بابل به این ناحیه آمده اند.  از نظر علم ژنتیک، ژن بومیان آمریکای شمالی و جنوبی با ایرانیان بسیار شبیه است.
تشابه ژن ایرانیان و بومیان امریکا. همچنین در تاریخ 8/5/89 هیئتی علمی از آلمان به دیدن این حقیر آمد که آنها هم پی به همین موضوع برده بودند و برای بدست آوردن اطلاعات این حقیر دو روز در اصفهان با اینجانب بحث و مباحثه نمودند. نام و مشخصات ارشد آنها بدین قرار می باشد MARCO ALHELM همچنین سفیر بولیوی در ایران هم همین عقیده را دارد. به احتمال زیاد مهاجرت ایرانیان باستان به آمریکا از 4000 سال پیش شروع شد و این ارتباط تا 300 سال پیش هم وجود داشته است. البته افراد خاصی از وجود چنین سرزمینی آگاه بوده اند.  پس از حمله اسکندر ملعون به ایران و حمله اعراب به ایران بسیاری از ثروتمندان و بزرگ ایران با کشتی های خود از خلیج فارس و از طریق شرق به وسیله جزایر پلونزی و میکرونوزی و از طریق جزیره ایستر به آمریکا مهاجرت نموده اند. در خاتمه یادآور می شوم که اقوامی از ایران باستان در کشور های ژاپن استرالیا جزایر میکرونزی وپلی نزی زندگی می کنند.
   اقوام ایرانی آینو در ژاپن
    قومی به همین نام ( مردم آینو یا عبدال (عبدالله) )  در شرق چین زندگی می کنند این اقوام بدون شک ایرانی می باشند کافی است به تلفظ شمارش اعداد آنها توجه کنید
Äynu numerals are borrowed from Persian:
yäk, 2 du, 3 si, 4 čar, 5 pänǰ, 6 šäš, 7 häp(t), 8 häš(t), 9 noh, 10 dah, 20 bist, 100 säd, 1000 hazar
      مردم آینو (به ژاپنی: アイヌ) قوم بومی جزیرهٔ بزرگ هوکایدو در شمال ژاپن، جزایر کوریل، ساخالین و شبه جزیره کامچاتکا هستند.  به احتمال زیاد امروزه بیش از ۱۵۰ هزار آینو باقی مانده ‌است. البته آمار واقعی در دست نیست زیرا بسیاری از والدین برای جلوگیری از تبعیض نژادی نسبت به فرزندانشان در ژاپن، هویت آینوی ایشان را (حتی از خودشان) پنهان می‌کنند. واژهٔ آینو به معنای «انسان» است. امروزه آینوها نسبت به نام آینو دید ناخوشایندی دارند و برای نامیدن قوم خود واژهٔ «اوتاری» (به معنی رفیق در زبان آینو) را ترجیح می‌دهند. آینو زبانی است که توسط قوم آینو در ژاپن و روسیه تکلم می‌شود. تعداد متکلمین این زبان در سال ۱۹۹۱ تنها ۱۵ تن برآورد شد، بقیه مردمان آینو، روسی یا ژاپنی تکلم می‌کردند. متاسفانه بخاطر تبعیض نژادی شدید این زبان که بدونه شک از ریشه ایرانی است در استانه نابودی است  لذا از تمام ایران دوستان خواهشمندم جهت نجات این زبان و نجات این قوم از تبعیض دولت ژاپن  هر اقدامی که میدانند انجام دهند.