The Machine is a Great Slave But a Bad Master. Norbert Wiener
نوربرت وینر در کتاب سایبرنتیک می نویسند:
ارائه دهند: سهیل سلیمی (مشاور رسانه ای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران)
سایبرنتیک، بهعنوان دانش کنترل و اعمال قدرت در انسان و ماشین، علمی میانرشتهای است که به مطالعهی مکانیزمهای تنظیم، بازخورد، و ارتباطات در سیستمهای زیستی و مصنوعی میپردازد. این رشته، که توسط نوربرت وینر در دههی 1940 پایهگذاری شد، از واژهی یونانی "kybernetes" به معنای «هدایتگر» یا «فرماندار» گرفته شده و بر چگونگی مدیریت و هدایت سیستمها تمرکز دارد. سایبرنتیک به ما امکان میدهد تا تعادل و هماهنگی بین اجزای یک سیستم، چه انسانی و چه ماشینی، را درک کرده و از آن برای بهبود عملکرد استفاده کنیم.
هوش مصنوعی (AI)، در عین حال، شاخهای از علوم کامپیوتر است که به خلق سیستمهایی اختصاص دارد که قادر به انجام وظایف شناختی مانند یادگیری، استدلال، حل مسئله، و تصمیمگیری هستند، وظایفی که بهطور سنتی به هوش انسانی نسبت داده میشوند. هوش مصنوعی از اصول سایبرنتیک، بهویژه مفاهیم بازخورد و خودتنظیمی، برای توسعهی الگوریتمهایی بهره میبرد که میتوانند از دادهها یاد بگیرند و بهصورت خودکار عملکرد خود را بهبود بخشند. این فناوری، از تشخیص الگوهای پیچیده در دادهها تا خودمختاری در سیستمهای پیشرفته، کاربردهای گستردهای دارد.
نوربرت وینر، بنیانگذار سایبرنتیک، در جملهی معروف خود اظهار داشت: «ماشین، بندهای عالیست اما اربابی بد.» این جمله نهتنها به نقش دوگانهی فناوری در خدمترسانی و سلطه اشاره دارد، بلکه چارچوبی فلسفی و عملی برای درک تعامل انسان و ماشین ارائه میدهد. این پژوهش به بررسی ارتباط سایبرنتیک و هوش مصنوعی، نقش ماشین بهعنوان ابزار خدمترسان، و خطرات بالقوهی تبدیل آن به ارباب میپردازد.
سایبرنتیک، با تمرکز بر کنترل و اعمال قدرت، اصول مشترکی بین سیستمهای زیستی (مانند مغز انسان) و سیستمهای مصنوعی (مانند ماشینهای محاسباتی) ایجاد کرد. این علم بر مفاهیمی چون بازخورد (Feedback)، خودتنظیمی (Self-regulation)، و ارتباط بین اجزای یک سیستم تأکید دارد. برای مثال، مکانیزم بازخورد منفی در سایبرنتیک به سیستمها اجازه میدهد تا با تنظیم خودکار، به حالت تعادل برسند. این مفهوم بعدها به یکی از پایههای توسعهی هوش مصنوعی تبدیل شد.
هوش مصنوعی، با بهرهگیری از اصول سایبرنتیک، سیستمهایی خلق کرده که قادر به انجام وظایف پیچیده هستند. شبکههای عصبی مصنوعی و الگوریتمهای یادگیری عمیق، که از دادههای عظیم برای بهبود عملکرد خود استفاده میکنند، نمونههایی از این پیشرفتها هستند. با این حال، پیشرفت هوش مصنوعی چالشهایی را نیز به همراه داشته است. جملهی وینر به ما هشدار میدهد که اگرچه ماشینها میتوانند بندگان کارآمدی باشند، اما بدون کنترل مناسب، ممکن است به اربابانی تبدیل شوند که تصمیمگیریهای انسان را تحتالشعاع قرار دهند. برای مثال، سیستمهای هوش مصنوعی خودمختار در حوزههایی مانند خودروهای خودران یا سیستمهای مالی میتوانند بدون نظارت کافی، به نتایج غیرمنتظره یا حتی خطرناک منجر شوند.
ماشینها، هنگامی که بهعنوان ابزار تحت کنترل انسان عمل میکنند، قابلیتهای بینظیری ارائه میدهند. در حوزهی پزشکی، الگوریتمهای هوش مصنوعی با تحلیل دادههای تصویربرداری، تشخیص بیماریهایی مانند سرطان را با دقتی بالاتر از پزشکان انسانی انجام میدهند. در صنعت، سیستمهای سایبرنتیک با استفاده از بازخورد و خودتنظیمی، فرآیندهای تولید را بهینهسازی کرده و هزینهها را کاهش دادهاند. این کاربردها نشاندهندهی نقش ماشین بهعنوان «بندهای عالی» هستند که در خدمت اهداف انسانی عمل میکند.
با وجود مزایای فراوان، پیشرفت سریع هوش مصنوعی و پیچیدگی روزافزون سیستمهای سایبرنتیک خطراتی را نیز به همراه دارد. یکی از نگرانیهای اصلی، کاهش کنترل انسانی بر سیستمهای خودمختار است. برای مثال، الگوریتمهای یادگیری ماشین که در شبکههای اجتماعی استفاده میشوند، میتوانند با تقویت محتوای جنجالی یا اطلاعات نادرست، بهصورت غیرمستقیم رفتارهای اجتماعی را هدایت کنند. این پدیده نشاندهندهی تبدیل شدن ماشین از یک ابزار خدمترسان به نیرویی است که میتواند بر تصمیمگیریهای انسانی تأثیر منفی بگذارد.
علاوه بر این، مسائل اخلاقی مرتبط با هوش مصنوعی، مانند سوگیری در الگوریتمها یا فقدان شفافیت در تصمیمگیریهای سیستمهای خودمختار، چالشهایی هستند که نیاز به نظارت دقیق دارند. وینر در آثار خود بر اهمیت حفظ کنترل انسانی بر ماشینها تأکید کرده و هشدار داده بود که عدم توجه به این موضوع میتواند به سلطهی ماشینها منجر شود.
برای جلوگیری از تبدیل ماشین به ارباب، رویکردهای زیر پیشنهاد میشود:
جملهی نوربرت وینر نهتنها یک هشدار فلسفی، بلکه یک راهنمای عملی برای توسعه و استفاده از فناوریهای سایبرنتیک و هوش مصنوعی است. سایبرنتیک، بهعنوان دانش کنترل و اعمال قدرت در انسان و ماشین، چارچوبی برای درک تعاملات پیچیدهی این دو ارائه میدهد، در حالی که هوش مصنوعی ابزارهایی قدرتمند برای حل مسائل پیچیده فراهم میکند. با این حال، برای بهرهبرداری از مزایای این فناوریها و جلوگیری از خطرات آنها، باید تعادل بین کنترل انسانی و خودمختاری ماشین حفظ شود. ماشینها باید بهعنوان بندگان انسان باقی بمانند، نه اربابانی که بر او مسلط شوند. سهیل سلیمی

خلاصه کتاب: قدرت رایانه و عقل انسانی – از قضاوت تا محاسبه
نویسنده: سهیل سلیمی – پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی / مشاور رسانهای آزمایشگاه فضای سایبر دانشگاه تهران / نویسنده و فیلمساز
در عصر انفجار محاسبات و رشد افسارگسیخته هوش مصنوعی، تمایز میان «محاسبه» و «قضاوت» به یکی از بنیادینترین خطوط گسل در اندیشه فلسفی و تکنولوژیک معاصر بدل شده است. کتاب "قدرت رایانه و عقل انسانی: از قضاوت تا محاسبه" نوشته ژوزف وایزنباوم (Joseph Weizenbaum)، که در سال ۱۹۷۶ منتشر شد، یکی از نخستین و عمیقترین تلاشها برای ترسیم این خط تمایز است. وایزنباوم، برخلاف بسیاری از پیشکسوتان علم رایانه، نگاهی انتقادی به تواناییهای فزاینده رایانهها دارد و نسبت به واگذاری مسئولیتهای انسانی به سامانههای محاسباتی هشدار میدهد.
او که خود خالق برنامه معروف ELIZA در دهه ۱۹۶۰ بود، در این اثر با صراحت اعلام میکند که انسان نهتنها نباید مسئولیت قضاوت اخلاقی را به رایانهها واگذارد، بلکه اساساً این واگذاری از بنیان فاقد مشروعیت اخلاقی، هستیشناختی و معرفتی است. کتاب او نه یک متن فنی صرف، بلکه مانیفستی است اخلاقی–فلسفی علیه «تمامیتخواهی تکنیکی» که در آن علم رایانه در پی بلعیدن مفاهیم انسانی چون فهم، مسئولیت، معنا و خرد است. این نوشتار تلاش میکند ضمن ارائه خلاصهای دقیق و ساختیافته از محتوای کتاب، تحلیل انتقادیای از نسبت میان آینده هوش مصنوعی و خطرهای ناشی از آن در پرتو اندیشههای وایزنباوم به دست دهد.
در نخستین فصل، وایزنباوم به نسبت بنیادین انسان و ابزار میپردازد. او با الهام از سنتهای پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم، بر این نکته تأکید میکند که ابزار صرفاً امتداد دست انسان نیست، بلکه شیوهای است که انسان به واسطه آن جهان را تجربه میکند. وایزنباوم هشدار میدهد که هرگاه ابزار، خصوصاً ابزارهای محاسباتی، تبدیل به واسطه اصلی در فهم و تفسیر واقعیت شوند، انسان در خطر بیگانگی با جهان و با خویشتن خویش قرار میگیرد. او استدلال میکند که فناوریهای دیجیتال میتوانند انسان را از مسئولیت اخلاقی و قضاوت شخصی تهی کنند، اگر تنها به کارایی و سودمندی آنها اتکا شود.
در این فصل، نویسنده به توضیح قدرت فنی رایانهها در انجام محاسبات پیچیده میپردازد اما به سرعت از تأکید صرف بر قدرت عددی فاصله میگیرد و میگوید: قدرت رایانه، قدرتی از سنخ درک، نیت، یا مسئولیتپذیری نیست. وایزنباوم اشاره میکند که جامعه علمی و حتی عموم مردم به سادگی در دام «ابهت عددی» میافتند و هر آنچه خروجی سیستم محاسباتی باشد را دارای ارزش معرفتی و حتی اخلاقی تلقی میکنند. این همان خطری است که او با واژههایی چون "محاسبهزدگی" (calculative thinking) توصیف میکند.
در این فصل، تمایزی کلیدی میان «تصمیمگیری» بهمثابه خروجی فرایندهای الگوریتمیک، و «انتخاب» بهمثابه کنش اخلاقی آگاهانه مطرح میشود. وایزنباوم مینویسد که انتخاب انسانی همواره با ارزشگذاری، پیشفرضهای فرهنگی، مسئولیت و پاسخگویی گره خورده است. در حالی که ماشینها، حتی در پیچیدهترین اشکال یادگیری ماشین، صرفاً گزینهای را براساس دادههای ورودی بهینه میکنند، انسانها قادر به شککردن، پرسیدن و رد کلیت یک نظام هستند.
اینجا وایزنباوم از تجربه شخصیاش در ساخت برنامه گفتوگوی ELIZA پردهبرداری میکند؛ برنامهای که قرار بود نمایشی از تعامل زبانی باشد، اما به سرعت تبدیل شد به پروژهای که مردم با آن رابطه عاطفی برقرار کردند. وایزنباوم از شگفتیاش نسبت به کاربران میگوید که چگونه باور داشتند با یک موجود هوشمند در تعاملاند. از نظر او، این واکنشها نه به هوش ELIZA بلکه به اسقاط عقلانی جامعهای بازمیگردد که معیارهای تشخیص میان ظاهر و باطن، اصالت و سطحینگری را از دست داده است. او مینویسد: «حتی دانشمندان هم مرز خیال و واقعیت را گم کردهاند.»
وایزنباوم در این فصل وارد مباحث اخلاقیتر میشود. او معتقد است که استفاده گسترده از رایانهها در تصمیمگیریهای کلان – از پزشکی گرفته تا سیاست و اقتصاد – ممکن است جامعه را از قابلیتهای بنیادین اخلاقیاش محروم کند. وقتی الگوریتمها به قاضی، پزشک، معلم و مشاور تبدیل میشوند، نقش همدلی، اخلاق موقعیتی و درک زمینهای به حاشیه میرود. این نوع اتوماسیون، او میگوید، همان چیزی است که «مرگ تدریجی قضاوت انسانی» را رقم خواهد زد.
در این فصل، وایزنباوم از نیاز به اخلاق تکنولوژیمحور سخن میگوید. او استدلال میکند که توسعه فناوری بدون گفتوگوهای اخلاقی و فرهنگی، منجر به شکلگیری یک ساختار تکنوکراتیک اقتدارگرا خواهد شد. وایزنباوم نقش روشنفکران، دانشمندان و فلاسفه را حیاتی میداند و بر این نکته پای میفشرد که علم، بهویژه علوم رایانه، باید از «خودبسندگی معرفتی» دست کشیده و به سمت گفتوگو با حوزههای انسانیتر میل کند.
آخرین فصل کتاب، اوج هشدارهای وایزنباوم است. او میگوید فناوری، اگر به تنهایی و بدون ملاحظات اخلاقی رشد کند، به جایی میرسد که نهتنها انسان را بازتولید نمیکند، بلکه او را از درون تهی میسازد. او با پیشبینی ظهور سیستمهایی که تصمیمگیریهای اخلاقی را برعهده خواهند گرفت، نسبت به ازبینرفتن توانایی انسان برای قضاوت، تردید و همدلی هشدار میدهد. به باور او، جامعهای که به ماشینها اعتماد مطلق دارد، در نهایت به اسارت ابزار خود درمیآید.
"The computer programmer is a creator of universes for which he alone is the lawgiver. No playwright, no stage director, no emperor, however powerful, has ever exercised such absolute authority." «برنامهنویس رایانه، خالق جهانی است که در آن تنها او قانونگذار است. هیچ نمایشنامهنویس، کارگردان یا امپراتوری، هرچقدر هم قدرتمند، هرگز چنین اختیاری نداشته است.»
"Man is not a machine... although man most certainly processes information, he does not necessarily process it in the way computers do." «انسان ماشین نیست... اگرچه انسان اطلاعات را پردازش میکند، اما لزوماً به شیوهای که رایانهها انجام میدهند، این کار را نمیکند.»
"The salvation of the world depends only on the individual whose world it is. Every individual must act as if the whole future of the world depends on him." «نجات جهان تنها به فردی بستگی دارد که جهان اوست. هر فرد باید طوری عمل کند که گویی آینده کل جهان به او بستگی دارد.»
"No other organism, and certainly no computer, can be made to confront genuine human problems in human terms." «هیچ موجود زنده دیگری، و مطمئناً هیچ رایانهای، نمیتواند با مسائل واقعی انسانی از منظر انسانی روبهرو شود.»
"To substitute a computer system for a human function that involves interpersonal respect is, in effect, to devalue the human capacity for empathy." «جایگزین کردن سامانه رایانهای به جای یک کارکرد انسانی که احترام متقابل را در بر دارد، در اصل به معنای بیارزشسازی توانایی انسانی برای همدلی است.»
"There are limits to what computers ought to be put to do, and we must be the ones who define those limits." «برای اینکه رایانهها چه کارهایی را باید انجام دهند، محدودیتهایی وجود دارد و این ما هستیم که باید این حدود را تعریف کنیم.»
"The myth that computers can think serves as a convenient cover for the abdication of human responsibility." «افسانهی اینکه رایانهها میتوانند بیندیشند، پوششی راحت برای کنار گذاشتن مسئولیت انسانی است.»
"Machines should not make decisions that affect human lives without human oversight." «ماشینها نباید بدون نظارت انسانی، تصمیماتی بگیرند که بر زندگی انسانها تأثیر میگذارد.»
کتاب وایزنباوم نهتنها نقدی است بر وضعیت موجود، بلکه هشدارنامهای است علیه آیندهای که در آن تکینگی هوش مصنوعی (Singularity) بهعنوان یک آرمان تلقی میشود. وایزنباوم، برخلاف جریانهای فناورانهای که ظهور آگاهی ماشینی را محتمل و حتی مطلوب میدانند، بر این باور است که این تفکر نوعی «اُبژکتیویسم دیجیتال» است؛ تلاشی برای زدودن جایگاه انسان بهعنوان کنشگر اخلاقی.
در پرتو کتاب وایزنباوم، مسئله تکینگی نه یک پیروزی تکنیکی، بلکه یک شکست تمدنی است؛ لحظهای که در آن انسان قضاوت را واگذار میکند، مسئولیت را کنار میگذارد و اختیار را به ماشین میسپارد. ما امروز در برابر دو انتخاب قرار داریم: یا هوش مصنوعی را همچون ابزار ببینیم که باید در خدمت اخلاق انسانی باشد، یا اینکه بپذیریم تکنولوژی دیگر نه خادم، بلکه ارباب است. وایزنباوم با زبانی روشن هشدار میدهد: هیچ الگوریتمی نمیتواند جایگزین فضیلت شود.
اگر آیندهای بدون قضاوت انسانی را بپذیریم، آنگاه تکینگی نه یک جهش هوشمندانه، بلکه یک فروریزش اخلاقی است. کتاب او دعوتی است برای بازاندیشی، برای ایستادن در برابر اغوای قدرت دیجیتال، و برای بازگرداندن انسان به مرکز تصمیمگیری در جهانی که رو به محاسبهزدگی پیش میرود.
کوتاه پیرامون فلسفه ی اخلاق در هوش مصنوعی

مقدمه:
در عصر هوش مصنوعی، ما با پرسشی مواجهایم که تا دیروز تنها در ساحت فلسفه، دین و اخلاق زیست میکرد: «چه کسی باید نجات یابد؟» این پرسش، وقتی رنگ و بوی واقعی به خود میگیرد که در یک وضعیت بحرانی ـ مثلاً سقوط یک خودرو حاوی پنج عضو یک خانواده به درون رودخانهای یخزده ـ روبات نجاتگری مبتنی بر هوش مصنوعی، تنها توان نجات یک نفر را داشته باشد. کودک؟ مادر؟ سالخورده؟ یا آن که از نظر زیستی مقاومتر است؟
آیا ماشین تصمیم خواهد گرفت؟ و اگر بله، با چه معیاری؟
۱. سایبرنتیک و بازآرایی مفهوم تصمیم
نخست باید به چیستی «تصمیم» در بستر سایبرنتیک نگاه کنیم. سایبرنتیک، به تعبیر نوربرت وینر، علم فرمان، کنترل و ارتباط در موجودات زنده و ماشینهاست. در این چارچوب، هر کنش، بازخوردی دارد؛ و هر تصمیم، حاصل شبکهای از اطلاعات، وزنها و حلقههای بازخوردی است.
در یک سیستم سایبرنتیکی، اولویت نه براساس «احساس» بلکه براساس الگوریتمی از ورودیها و خروجیها تعیین میشود. بنابراین روبات نجاتگر، ممکن است تابعی از این جنس داشته باشد:
نجات کسی که کمترین انرژی برای نجاتش لازم است و بالاترین احتمال بقاء را دارد.
یا:
نجات فردی که در شبکه اطلاعاتی، دارای بیشترین ارزش اجتماعی یا ژنتیکی (بر اساس دادههای آماری آموزشدیده) شناخته شده است.
در اینجا اخلاق، از درون شبکه تصمیمسازی به بیرون پرتاب میشود، مگر آنکه اخلاق، خود به دادهای قابل رمزگذاری تبدیل شده باشد.
۲. اخلاق بهمثابه داده: آیا ممکن است؟
سؤال اساسی این است که آیا «اخلاق» را میتوان به الگوریتم تبدیل کرد؟ اگر پاسخ منفی باشد، پس سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی هرگز اخلاقی تصمیم نخواهند گرفت، بلکه صرفاً بر اساس «اولویتهایی برنامهریزیشده» عمل خواهند کرد.
اما اگر بپذیریم که میتوان اخلاق را در قالب قواعدی فرمال و قابل محاسبه فرموله کرد (نظیر اخلاق وظیفهگرای کانتی، یا اخلاق پیامدگرای بنتامی)، آنگاه شاید بتوان امید داشت که روبات نجاتگر، تصمیمی «اخلاقی» بگیرد.
مثلاً، بر اساس اخلاق وظیفهگرا، نجات کودک به عنوان موجودی بیگناه و ناتوان، یک وظیفه اخلاقی بیقید و شرط است. اما در نگاه پیامدگرایانه، نجات مادر ممکن است توجیهپذیر باشد زیرا او میتواند فرزندان دیگر را در آینده تربیت کند.
در هر دو صورت، اخلاق دیگر حس یا الهام نیست، بلکه تابعی ریاضیاتی و سایبرنتیکی از اهداف سیستم است.
۳. احساسات: خطای سیستم یا سیگنالی فراتر از منطق؟
در انسان، احساسات نقش حیاتی در تصمیمگیری دارند. ما از روی شفقت، عشق، ترس، وفاداری یا اندوه تصمیم میگیریم؛ تصمیمهایی که اغلب در تضاد با منطق سرد هستند. سایبرنتیک در فرم کلاسیکش، احساس را اغلب بهعنوان نویز یا اختلال در سیستم در نظر میگیرد، اما در نسخههای نوین و بینارشتهای، احساس بهمثابه سیگنالی نرم برای تنظیم وزنهای تصمیم دیده میشود.
هوش مصنوعی میتواند یاد بگیرد که احساسات را تقلید کند (همدلسازی)، اما نمیتواند واقعاً «احساس» داشته باشد. این تفاوت، در لحظه بحران، تعیینکننده است: روبات دچار تردید نمیشود، پشیمان نمیشود، و خاطرهای از آن لحظه در ضمیر ناخودآگاهش نمیسازد. این «نبود عذاب وجدان»، مزیت کاراییست، اما خلأ اخلاقی را نیز آشکار میسازد.
۴. رسانه و بازنمایی انتخاب اخلاقی در هوش مصنوعی
در جهان امروز، رسانهها نقش چشمگیری در شکلدادن به تصویر عمومی از هوش مصنوعی دارند. روایتهایی که از روباتهای نجاتگر در فیلمها و داستانها میبینیم، اغلب با ترس، تحسین یا پرسش همراهاند. رسانه با بازنمایی موقعیتهای بحرانی، ما را با مسئله «انتخاب» در برابر چشم هوشمند و بیروح ماشین مواجه میکند. این بازنماییها نهتنها افکار عمومی، بلکه مسیر توسعه فناوری را نیز جهت میدهند. اگر جامعه بخواهد روبات نجاتگر بر اساس «احساس» تصمیم بگیرد، توسعهدهندگان در پاسخ، احساس را شبیهسازی خواهند کرد.
اینجاست که «بازخورد رسانهای» به بخشی از سیستم سایبرنتیکی توسعه فناوری تبدیل میشود.
در نهایت، باید بپذیریم که هوش مصنوعی، در وضعیت دو راهی اخلاقی، به گونهای تصمیم خواهد گرفت که از پیش توسط ما ـ برنامهریزان و طراحان ـ درون الگوریتمهایش کاشته شده است. اگر ما اخلاق را به زبان داده ترجمه نکنیم، ماشین تنها بر اساس اولویتهای فنی تصمیم خواهد گرفت.
بنابراین، مسئولیت تصمیم هوش مصنوعی، نه با خودش، بلکه با ماست. و این، نه صرفاً مسئلهای فنی، بلکه عمیقاً رسانهای، اخلاقی و سایبرنتیکیست.

نویسنده: سهیل سلیمی
از میانه قرن بیستم، نظریه سایبرنتیک به عنوان علمی میانرشتهای در تبیین سیستمهای کنترل، بازخورد و ارتباطات انسان و ماشین پا به عرصه گذاشت. نوربرت وینر، پدر علم سایبرنتیک، این علم را ناظر بر الگوهای ارتباط و کنترل در موجودات زنده و ماشینها دانست. امروزه، با اوجگیری هوش مصنوعی، مفاهیم سایبرنتیک نه تنها جنبه نظری ندارند، بلکه به شکل ملموسی در بطن سیستمهای هوشمند و الگوریتمهای تولید محتوا بازتولید شدهاند.
سایبرنتیک بهواسطه تمرکز بر بازخورد، تطبیقپذیری و کنترل، بستر فکری و مفهومی مهمی برای توسعه هوش مصنوعی فراهم کرد. در واقع، الگوریتمهای یادگیری ماشین و شبکههای عصبی مصنوعی امروز، بازتابی از مفاهیم سایبرنتیکی هستند: سیستمهایی که از دادهها بازخورد میگیرند، الگوها را شناسایی میکنند و رفتار خود را اصلاح میکنند.
در این چارچوب، رسانهها نیز به عنوان سیستمهایی سایبرنتیکی قابل تحلیلاند. آنها داده (توجه، کلیک، پسندیدن، بازنشر) دریافت میکنند، از طریق الگوریتمها آن را پردازش میکنند و محتوای جدید تولید مینمایند—چرخهای که به طور فزایندهای توسط هوش مصنوعی تسهیل میشود.
گرچه هوش مصنوعی توانسته در عرصه تولید محتوا کارایی و سرعت را بالا ببرد، اما این توسعه، بدون تبعات نیست. در ادامه برخی از مهمترین آسیبهای این پدیده را مرور میکنیم:
با قدرت فزاینده هوش مصنوعی در تولید متن، صدا، تصویر و ویدیو، تفکیک میان محتوای واقعی و ساختگی دشوار شده است. فناوریهایی چون «دیپفیک» یا متون ماشینی که شبیه نویسندگان واقعی نوشته میشوند، نوعی بحران اعتماد به رسانهها پدید آوردهاند.
الگوریتمهای مبتنی بر هوش مصنوعی بر اساس بازخوردهای گذشته کار میکنند. اگر کاربری محتوایی خاص را بپسندد، سیستم محتواهای مشابه بیشتری به او ارائه میدهد. این پدیده که در سایبرنتیک با مفهوم بازخورد مثبت شناخته میشود، منجر به ایجاد "پژواکخانههای رسانهای" میشود؛ محیطهایی که در آن تنها صداهای موافق شنیده میشود و فرد از مواجهه با دیدگاههای متفاوت محروم میگردد.
هوش مصنوعی قادر به تقلید از سبکهای نوشتاری، بصری و صوتی است؛ اما در اغلب موارد، فاقد شهود، تجربه و بینش انسانی است. تکیه صرف بر تولید ماشینی محتوا میتواند به فرسایش خلاقیت، اصالت و روایتگری انسانی در رسانهها بینجامد.
اکوسیستم رسانهای امروز در دست چند پلتفرم بزرگ جهانی است که با استفاده از هوش مصنوعی، جریان اطلاعات را کنترل میکنند. این تمرکز قدرت، با اصول ارتباط آزاد و توزیعشده سایبرنتیک در تضاد است و موجب آسیبپذیری فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع میشود.
برای فهم بهتر مسیر پیشرو، بازگشت به مفاهیم سایبرنتیکی ضروری است. سایبرنتیک نه تنها در درک نحوه کار سیستمهای هوش مصنوعی به ما کمک میکند، بلکه ابزار تحلیلی قدرتمندی برای نقد عملکرد رسانهها، الگوریتمها و ساختارهای قدرت در اختیار ما میگذارد.
هوش مصنوعی میتواند ابزار توانمندی برای تقویت خلاقیت انسانی و دسترسی عادلانه به اطلاعات باشد، اما تنها در صورتی که ما به نقش خود به عنوان کنترلگر آگاه در این سیستم توجه کنیم—نه صرفاً دریافتکننده منفعل محتوا.

Introduction: Sun Tzu's Dream in the Modern Era
The Outbreak of COVID-19: Spark of a Silent War
Cybernetics and Biocybernetics: The Science of Control over Life
Strategy Redesign: From World War I to World War IV
Modern History of Biological Warfare
Health Commerce and the Economy of a Pandemic
Media's Role in Inducing Fear and Social Control
Classified Projects: From MK-Ultra to Project Corona
Pre-COVID Simulations and Predictive Documents
Science Control, Censorship, and the New World Order
Conclusion: Has the Future War Already Begun?
Sun Tzu, the great Chinese strategist, wrote in "The Art of War": "The supreme art of war is to subdue the enemy without fighting." Today, this ideal has manifested in a modern form using viruses, media, fear, and control technologies. This documentary is an attempt to analyze this modern warfare.
The spread of the coronavirus on the eve of Yalda night in 2019 marked the beginning of a new era. The world rapidly plunged into chaos, fear, and lockdown. Shortages of masks, medicines, and clashes among nations over medical supplies illustrated a global crisis. But was this pandemic accidental?
Cybernetics is the science of control and guidance. When applied to biological phenomena such as viruses, it becomes biocybernetics: the domination of societies through biological control. From managing a virus to steering the economy, politics, and culture—everything can be engineered through this science.
Throughout history, diseases have replaced guns and bombs in wars. The British, Japanese, and Americans have all used biological weapons to eliminate enemies. Now, the COVID pandemic may be a redesign of those historical strategies.
From smallpox-contaminated blankets given to Native Americans to U.S. military tests on its citizens, history is full of examples of diseases being used as weapons. Iran, too, has been a victim of chemical warfare by the Ba'athist regime.
The healthcare industry has become one of the most profitable sectors globally. Pharmaceutical companies, hospitals, vaccine manufacturers, and medical equipment suppliers all benefit from health crises. The conflict between public health and financial profit raises a critical question: should health be commercialized?
Media holds immense power to instill fear. Fear that weakens the immune system and makes people vulnerable to disease. The COVID pandemic was a prime example of how media was used purposefully to instill fear and enforce collective compliance.
Numerous documents about projects like MK-Ultra, Japan's Unit 731, and U.S. experiments in Fort Detrick reveal hidden agendas behind scientific and technological advancements, using them to dominate and manipulate human behavior.
From the "Event 201" simulation to the Rockefeller Foundation's 2010 scenario report, several documents predicted a global pandemic with astonishing precision before COVID actually happened. These documents raise serious questions about prior planning.
Scientific research during COVID faced intense censorship. Articles warning about vaccine risks or the virus's origins were often rejected or buried. Knowledge became a tool of power, not enlightenment. This censorship reflects the broader agenda of the new world order.
This documentary offers a deep analysis of history, science, media, and politics to present a realistic portrait of the post-COVID world—a world where viruses, media, cybernetics, and economics are tools for engineering global dominance.
رویای سون تزو — مستند جنگ بیولوژیک، سایبرنتیک و مهندسی جهانی قدرت
نویسنده تهیه کننده و کارگردان: سهیل سلیمی

آنچه در رویای سون تزو خواهید دید:
سون تزو، استراتژیست بزرگ چینی، در کتاب "هنر جنگ" مینویسد: «بهترین پیروزی آن است که بدون جنگ، دشمن را تسلیم کنی.» این آرمان امروز بهگونهای مدرن با ابزارهایی مانند ویروسها، رسانه، ترس و تکنولوژیهای کنترل محقق شده است. مستند پیشرو تلاشی است برای تحلیل این نبرد مدرن.
شیوع ویروس کرونا در شب یلدای ۱۳۹۸ آغازگر دوران تازهای بود. بهسرعت، دنیا به سمت آشفتگی، ترس و تعطیلی کشیده شد. کمبود ماسک، دارو، و درگیری میان کشورها بر سر تجهیزات بهداشتی، چهرهای از بحران جهانی را نمایان کرد. اما آیا این پاندمی تصادفی بود؟
سایبرنتیک دانش کنترل و هدایت است. وقتی این دانش بر پدیدههای زیستی چون ویروسها اعمال شود، بایوسایبرنتیک شکل میگیرد: سلطه بر جوامع از مسیر کنترل زیستی. از کنترل یک ویروس تا کنترل اقتصاد، سیاست و فرهنگ — همه میتوانند بخشی از این مهندسی باشند.
در تاریخ جنگها، گاه بیماریها جایگزین توپ و تفنگ شدهاند. انگلیس، ژاپن و آمریکا نمونههایی از قدرتهایی هستند که از سلاحهای بیولوژیک برای حذف دشمنان استفاده کردند. اکنون، جنگ بیولوژیک در قالب کرونا شاید بازطراحی همان راهبردهاست.
از پتوی آلوده به آبله که به بومیان آمریکا داده شد تا آزمایشهای بیولوژیک ارتش آمریکا بر شهروندان خود، تاریخ مملو از استفاده از بیماری به عنوان سلاح است. ایران نیز قربانی سلاحهای شیمیایی رژیم بعث عراق بوده است.
صنعت درمان به یکی از پرسودترین صنایع جهان بدل شده است. شرکتهای داروسازی، بیمارستانها، تولیدکنندگان واکسن و تجهیزات پزشکی، همگی از هر بحران سلامت جهانی سود میبرند. تضاد منافع میان سود و سلامت عمومی، سوالی اساسی را ایجاد میکند: آیا سلامت باید تجارت باشد؟
رسانهها قدرتی بینظیر در القای ترس دارند. ترسی که سیستم ایمنی بدن را تضعیف و مردم را در برابر بیماری آسیبپذیر میکند. پاندمی کرونا، نمونهای از استفاده هدفمند از رسانه برای القای ترس و فرمانبرداری جمعی بود.
اسناد متعددی از پروژههایی نظیر امکاولترا، واحد ۷۳۱ ژاپن، آزمایشهای ارتش آمریکا در فورت دیتریک و پروژههای کنترل ذهن، پرده از اهداف پنهان قدرتهای جهانی در بهرهبرداری از علم و تکنولوژی برای تسلط بر انسانها برمیدارند.
از رویداد شبیهسازیشده «ایونت ۲۰۱» تا پیشبینی بنیاد راکفلر در سال ۲۰۱۰، شواهدی وجود دارد که پاندمی کرونا سناریویی طراحیشده بوده است. سندهای فراوانی پیش از وقوع کرونا، وقوع چنین بحرانی را با دقت شگفتآور پیشبینی کرده بودند.
تحقیقات علمی در دوران کرونا دچار سانسور شدید شدند. مقالاتی که خطرات واکسن یا منشأ ویروس را بررسی میکردند، منتشر نمیشدند. دانش، ابزاری شده برای تحکیم قدرت، نه روشنگری. این سانسور علمی، بخشی از نظم نوین جهانی است.
مستند حاضر با نگاهی عمیق به تاریخ، علم، رسانه و سیاست، سعی دارد تصویری واقعبینانه از دنیای پساکرونا ارائه دهد. دنیایی که در آن ویروس، رسانه، سایبرنتیک و اقتصاد ابزاری برای مهندسی جهانی قدرت هستند.
لینک تماشای مستند رویای سون تزو : Sun Tzu's Dreamhttps://www.youtube.com/watch?v=c_tn33r3q_0
طغیان کاربران ناآگاه | هوش مصنوعی و بحران بی خردی | در تمنای لایک
ارائه دهند: سهیل سلیمی (مشاور رسانه ای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران)
موضوعات این مقاله:
چگونه تودههای ناآگاه مدیاسایبرنتیک را از درون میخورند؟
هوش مصنوعی در میدان بیخردی: سقوط اخلاق در عصر تولید انبوه
سایبرنتیک و بحران تولید انبوه محتوا در طغیان کاربران ناآگاه

مقدمه: فروپاشی کنترل در دل کثرت نامنظم
سایبرنتیک، در بنیان خود، بر کنترل از طریق بازخورد استوار است؛ اینکه چگونه یک سیستم با مشاهده خروجیهای خود، مسیر را تصحیح کرده و به تعادل بازگردد. اما اگر آن خروجیها نه از منطق، بلکه از آشوب برخاسته باشند چه؟ اگر بازخوردها نه از آگاهی، بلکه از امواج خام هیجان، شایعه، و جهل جمعی شکل گرفته باشند؟ آنگاه سایبرنتیک دیگر فرمانده نیست؛ بلکه زندانی همان سیستمی میشود که روزی برای هدایت آن طراحی شده بود.
در این وضعیت، نهتنها اخلاق از میدان حذف میشود، بلکه حتی ساختار کنترلی رسانه نیز از کار میافتد. اینجا با نوعی «آنتیسایبرنتیک» مواجهیم: سامانهای که همچنان داده تولید میکند، اما این دادهها، سامانه را به سوی سقوط هدایت میکنند.
۱. سواد اطلاعاتی پایین، ضدسایبرنتیک است
در سیستمهای کلاسیک سایبرنتیکی، مخاطب باید بتواند پیام را دریافت، فهم، ارزیابی و بازخورددهی کند. این چهار مرحله، ستونهای پردازش رسانهای سالماند. اما در ساختارهای امروزیِ تولید انبوه محتوا در پلتفرمهای اجتماعی، اغلب افراد در همان مرحلهٔ اول گیر میافتند: یا پیام را بهدرستی دریافت نمیکنند، یا آن را بهصورت تحریفشده بازنشر میدهند.
آنجا که بازخورد کور شکل میگیرد، دیگر کنترلی وجود ندارد. نظامهای مبتنی بر الگوریتم و هوش مصنوعی، به جای فیلتر کردن این آشفتگی، آن را تقویت میکنند، چون معیارشان «تعامل» است، نه «محتوا».
پس همان کسی که فهم روشنی از دین، اخلاق یا علم ندارد، میتواند در بازتولید و ترویج شبهدانش، خرافه، یا نفرتگویی، اثرگذارتر از هر نهاد رسمی باشد — چرا که سایبرنتیک رسانهای، قربانی تعاملگرایی شده است.
۲. مردمسالاری بیفرهنگی: جمعیتی که رسانه را بلعیدند
در گذشته، فرآیند تولید محتوا دارای دروازهبانهای معرفتی بود: ناشر، سردبیر، استاد، نهاد دینی یا علمی. اما اکنون، هر گوشی هوشمند، یک ایستگاه تولید و پخش محتوا است.
آنچه که امروز خطرناک است، انبوه مردمی هستند که بدون دانستن اصول اولیهٔ اخلاق و عقل، به تولید بینظم معنا میپردازند. این نوع مردمسالاریِ بیریشه، آنارشی نیست؛ شبهنظم است، نظم کاذبی که در ظاهر متنوع است اما در عمق، از الگوریتمهایی پیروی میکند که فقط تکرار و هیجان را پاداش میدهند. و انبوهی از ناآگاهی که در تمنای لایک هر محتوای ضد ارزش یا حتی بی ارزش را منتشر می کنند. این بی معرفتی ربطی به سواد یا سن و سال و یا حتی جایگاه علمی افراد ندارد. انسانی کع تولید محتوا می کند باید به پختگی رسیده باشد. چند سال قبل خاطره ای از استیون اسپیلبرگ خواندم که معیار دقیق این پختگی است. همواره برایم سوال بود، او که فیلمساز متبحر و توانمندی است چرا جایگاه پدر و فرزندی را در فیلم هایش رعایت نمیکند و حتی گاه این حس را منتقل می کند که پدرها، پسرهایشان را رها می کنند. او در آن خاطر می گفت؛ من آن زمان یک جوان بودم، ولی حالا پدر هفت فرزندم. در فیلمهای اول پدرها را آنطور می فهمیدم اما حالا میفهمم که یک پدر برای حفظ خانواده و فرزندانش باید هر کار بکند.
حالا تصور کنید چند جوان در جهان با دیدن فیلمهای اولیه او گمراه شده و با والدین و خصوصا پدرانشان دچار چالش و درگیری شدند! این در حالیست که اسپیلبرگ هنرمند بسیار توانمد و صاحب سبک و با سوادی است، ببیند انبوه آدم های نا آگاه که امروزه هریک با یک گوشی مشغول تولید انواع محتواهای بی ارزش و ضد ارزش هستند چه بلایی بر سر جامعه می آورند.
در چنین بستری، محتوای ژرف، اخلاقی یا علمی، دیده نمیشود، چون با ریتم تند و هیجانزدهٔ بازار اطلاعات همخوانی ندارد. اخلاق، در زبالهدان محتوا بی ارزش دفن میشود، و هوش مصنوعی، همچون گورکنی فرز و سریع در حال آماده سازی قبر اندیشه و معرفت انسان است.

۳. تولید ضداخلاق: بیسوادی ساختارمند در نظام بازخورد
وقتی اکثریت جامعه نسبت به مفاهیم فلسفی و دینی بیاطلاعاند، «اخلاق» دیگر مبنای داوری نمیشود. بلکه "احساس لحظهای" جایگزین "قضاوت تأملگر" میشود. این انتقال از فکر به واکنش، پایههای اخلاق در فضای سایبر را فرو میریزد.
حال، وقتی این اکثریت شروع به تولید انبوه محتوا میکنند، تولیدشان نه حاصل خرد، که ترکیبی است از شایعه، فرافکنی، تمسخر، خشونت کلامی و نفرتپراکنی است. در این وضعیت، ضداخلاق نهفقط تولید میشود، بلکه پاداش میگیرد؛ زیرا واکنشبرانگیز است.
حالا نتیجه طبیعی ارتقا از طریق فهم الگوریتمی این است که «هر چه بیادبتر، موفقتر.» اینجا دیگر نه کنترل معنا دارد، نه بازخورد؛ تنها چیزی که میماند، شبیهسازی ضد ارزش ها بهمثابه تعامل است.

۴. قدرت در دستان بیقدرتان خطرناک: از آنتینخبگی تا تسخیر افکار عمومی
در بسیاری جوامع، فقدان آموزش فلسفی، دینی و عقلانی، نهفقط مسئلهای فردی، بلکه ساختاری است. سیاستگذاران، نظام آموزش عمومی، و رسانههای رسمی، در تضعیف تفکر تحلیلی نقش ایفا کردهاند. حالا، همان مردمی که ساختار به حال خود رهایشان کرده، خود به ساختار بدل شدهاند. یعنی آنجا که سایبرنتیک به معنای کنترل و اعمال قدرت در روند صحیح خودش کارکردش را از دست می دهد، حالا سایبرنتیک دیگری شکل می گیرد از عوامی که برای تصاحب لایک های بیشتر و فالوور افزایی، به رواج بی ارزشی می پردازند. این طبقه جدید سلبریتی ها ، خوردن کثافات برای بیشتر دیده شدن تا حتی اقدام به خودکشی فریبکارانه آنهم آنلاین، هیچ ابایی ندارند! اینها محصول پوچگرایی و پوچ اندیشی و پوچ پنداری خویش هستتند. این طبقه ی بی ارزش، در واقع مبدع ارزش های جدیدی هستند که مخاطبانشان دوست بدارند، فالوورشان بشوند و لایک کنند.
افکار عمومی، که زمانی قرار بود حاصل گفتوگوی عقلانی باشد، اکنون زیر سلطهی صداهای بلند، خالی از معنا و تحقیر کننده و خشونتزاست. سایبرنتیک رسانهای (مدیا سایبرنتیک)، که میتوانست در صورت استفاده صحیح، ابزار روشنگری باشند، اکنون زمینبازی آگاهیستیزان شدهاند. و بدترین قسمت این فاجعه آن است که نظم رسانهای توسط الگوریتم های هوش مصنوعی، بر پایهٔ آشفتگی آنها بهینهسازی میشود. یعنی، هوش مصنوعی یاد میگیرد که شورش جهل، سودمندتر از صدای دانایی است.

نتیجه: فروپاشی اخلاق سایبرنتیکی و ضرورت بازمهندسی آگاهی
ما اکنون با یک چرخش تلخ روبرو هستیم:
کنترل رسانه (مدیا سایبرنتیک) دیگر دست نخبگان یا حتی نظامهای عقلانی نیست، بلکه در دست بیساختاران پرصداست؛ کسانی که بدون آگاهی، نظام اخلاقی را به سخره گرفته اند و در فرآیند بازخورد رسانهای، ساختارهای معنایی را منهدم کرده اند.
بازسازی این وضعیت، با فیلتر کردن محتوا یا سانسور ممکن نیست. تنها راه، بازسازی آگاهی عمومی، و بازمهندسی ساختارهای آموزش، سواد رسانهای در سطح اجتماعی انسانی است که کاری ست بس دشوار، و در سوی دیگر ایجاد الگوریتمهاییست که هوش مصنوعی بتواند بر اساس آنها نه صرفاً تعامل، بلکه عمق و اخلاق را پاداش دهد، که در شرایط فعلی این اقدام قابل اجرا تر به نظر می رسد. در بلند مدت برنامه ریزی روی هر دوی این روندها می تواند بشر را از قهقرای بی ارزشی نجات دهد.
سهیل سلیمی

مدیا سایبرنتیک و هوش مصنوعی
رابطه سایبرنتیک، هوش مصنوعی، و رسانه: کنترل و اعمال قدرت (سهیل سلیمی)
سایبرنتیک، به عنوان دانش کنترل و اعمال قدرت و ارتباطات در سیستمهای پیچیده، از زمان طرحشدن توسط نوربرت وینر، تحولات عمیقی را در عرصههای علمی، فناوری، و اجتماعی ایجاد کرده است. امروزه، با ظهور هوش مصنوعی و گسترش رسانههای دیجیتال، این دانش به سطحی بیسابقه از کاربرد و تاثیرگذاری رسیده است. در این نوشته، به بررسی رابطه سهگانه سایبرنتیک، هوش مصنوعی، و رسانه میپردازم و نشان میدهم که چگونه این ترکیب، به ابزاری قدرتمند برای کنترل و اعمال قدرت در جوامع مدرن تبدیل شده است.

سایبرنتیک و هوش مصنوعی: چارچوبی برای کنترل
سایبرنتیک بر مفهوم بازخورد (Feedback) و خودتنظیمی سیستمها تاکید دارد. هوش مصنوعی، با الهام از این اصول، سیستمهایی را طراحی میکند که قادر به یادگیری، تطبیق، و تصمیمگیری هستند. این سیستمها از الگوریتمهای پیچیده برای پردازش دادهها استفاده میکنند و با تحلیل رفتار کاربران، الگوهای کنترل را بهینهسازی مینمایند. برای مثال، شبکههای عصبی مصنوعی با شبیهسازی مغز انسان، توانایی پیشبینی و تاثیرگذاری بر رفتارهای اجتماعی را دارند.
رسانه به عنوان ابزار تلقین و کنترل
رسانهها، به ویژه در عصر دیجیتال، نقش کلیدی در انتقال پیامهای کنترلگرانه ایفا میکنند. با استفاده از هوش مصنوعی، رسانهها قادر به شخصیسازی محتوا و هدفگیری دقیق مخاطبان هستند. این فرآیند، که به "مهندسی رضایت" معروف است، از طریق تحلیل دادههای کاربران و ارائه محتوای متناسب با ترجیحات و باورهای آنها انجام میشود. برای نمونه، الگوریتمهای فیسبوک و گوگل با نمایش انتخابی اخبار و تبلیغات، میتوانند افکار عمومی را جهتدهی کنند. که در مجموع من این اعمال قدرت و کنترل از طریق رسانه را مدیاسایبرنتیک می دانم.
چرخه کنترل و اعمال قدرت
در این سیستم، یک چرخه دائمی بین سایبرنتیک، هوش مصنوعی، و رسانه وجود دارد:
1. **جمعآوری دادهها**: هوش مصنوعی با رصد رفتار کاربران در رسانههای اجتماعی، دادههای عظیمی را جمعآوری میکند.
2. **تحلیل و پیشبینی**: این دادهها برای شناسایی الگوهای رفتاری و پیشبینی تمایلات آینده استفاده میشوند.
3. **تلقین و کنترل**: رسانهها با استفاده از این تحلیلها، محتوایی را منتشر میکنند که باورها و رفتارهای مخاطبان را شکل میدهد.
4. **بازخورد و بهینهسازی**: نتایج این تاثیرگذاری، دوباره به سیستم بازگردانده میشود تا چرخه کنترل تقویت شود.
پیامدهای اجتماعی و اخلاقی
این رابطه سهگانه، پیامدهای عمیقی برای آزادی فردی و دموکراسی دارد. از یک سو، هوش مصنوعی و رسانهها میتوانند به بهبود خدمات و رفاه اجتماعی کمک کنند، اما از سوی دیگر، خطر تبدیل شدن به ابزارهای نظارت و دستکاری افکار عمومی را نیز به همراه دارند. مثال بارز این موضوع، استفاده از رسانههای اجتماعی برای تاثیرگذاری بر نتایج انتخابات یا ایجاد قطبیسازی سیاسی است.
نتیجهگیری
ترکیب سایبرنتیک، هوش مصنوعی، و رسانه، یک سیستم کنترل قدرتمند را ایجاد کرده است که همزمان هم فرصتها و هم تهدیدهایی را برای جامعه به ارمغان میآورد. درک این رابطه برای حفظ تعادل بین پیشرفت فناوری و حریم خصوصی افراد ضروری است. آینده این تعامل، به چگونگی تنظیم مقررات اخلاقی و قانونی برای استفاده از این فناوریها بستگی خواهد داشت.
سهیل سلیمی - مشاور رسانه ای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران
این نوشته بخشی از سخنرانی من در کنفرانس فضای سایبر سال 1403 می باشد.
**کلمات کلیدی**: سایبرنتیک، هوش مصنوعی، رسانه، کنترل اطلاعاتی، مهندسی رضایت، نظارت دیجیتال، آزادی فردی.

سهیل سلیمی متولد 1357 تهران
دارای مدرک کارگردانی مستند از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
دانش آموخته "کارگردانی سینما" از انجمن سینمای جوانان ایران
گواهینامه سطح دو استراتژی با گرایش سینمای استراتژیک از مرکز دکترینال اندیشکده یقین
مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبرِ دانشگاه تهران
پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی
گواهینامه "مدیریت منابع انسانی" از موسسه همایش فرازان زیر نظرِ کِیوین گَسکِل"Kevin Gaskel"، مدیر عامل اسبق شرکت های خودروسازی بی ام دابلیو BMW و پورشه آلمان، و لامبورگینی ایتالیا
Certificate: The Challenge of Business Leadership & Heroes
گواهینامه "مدیریت ذهن" از موسسه همایش فرازان
Certificate: Second World Management Forum2010 - World Memory Record Holder
گواهینامه دوره ی کوتاه مدت مدیریت کارآفرینی از دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
نویسنده ی کتابِ؛ پول تو جیبیتو چطور خرج میکنی؟ در حوزه ی روانشناسی موفقیت

جـوایـز و افـتـخـارات:
برنده جایزه اول جشنواره فیلمِ "فیلماکاFiLMAKA" آمریکا، برای مستند "سفری به جنگ با یک بازیگر" 1398
کاندید مردمی "بهترین فیلمنامه نویسِ" چهارده دوره ی جشنواره ی فیلمِ مقاومت در بخش چهل سالگی 1397
تقدیر ویژه از طرف بسیج دانشجویی دانشگاه تهران 1397 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
دریافت جایزه ی جنگاور نور "Light Fighters" از دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا 1392 برای کارگردانیِ فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
دریافت جایزه سرخپوستان کانادا "Musqeaom People" Solidarity Recognition / Indigenous Cultural Survival Award 1392 برای کارگردانیِ فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
فانوس زرین بهترین فیلمنامه سینمایی جشنواره فیلم عمار برای فیلمنامه ی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب" 1392
ققنوس بلورین (جشنواره فیلم ققنوس) در سال 1391 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
دریافت لوح سپاس تجلی اراده ی ملی در جشنواره فیلم فجر سال 1391 از طرف انجمن حمایت از ملت فلسطین برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
تقدیر ویژه از طرف گروه سینما اقتباس دانشگاه مازندران 1392 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
تقدیر ویژه از طرف دانشگاه علامه طباطبایی 1392 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
تقدیر ویژه از طرف دانشگاه علم و صنعت 1392 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
تقدیر ویژه توسط پایگاه خبری ، تحلیلی روایت فیلم شیراز 1392 برای کارگردانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
تقدیر ویژه توسط شبکه فرهنگی کلام مطهر 1392 برای فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب"
کار آفرین نمونه ی منطقه 22 در سال 1390
شهروند نمونه ی منطقه 22 تهران در سال 1389
دریافت تندیس و لوح تقدیر شبکه ی 3 سیما برای تدوین مستند داستانی "برسکوی افتخار" برنامه ی منتخبِ گروه ورزش شبکه 3 با گرایش دفاع مقدس در سال 1388
دریافت لوح سپاس از اولین جشنواره ی موسیقی موسسه آموزندگان 1382
دریافت لوح یاد بود اولین جشنواره ی ایدهای نو 1380
منتخبِ رزومه ی فعالیتهای فیلمسازی:
کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی مستند بلند "رویای سونتزو" 1403
کارگردانی، نویسندگی و تدوین مجموعه مستند "جاری چون رود" 1401 - 1400
کارگردانی و تدوین مجموعه مستند بلند "رُخ" 1400 – 1397
کارگردانی و تدوین مستند "جهان فانتزی من" 1399
کارگردانی و تدوین مستند "دور از بیسیم" 1399
کارگردانی و تدوین مستند "ماه و پلنگ" 1399
کارگردانی و تدوین مستند "سفری به جنگ با یک بازیگر" 1398
کارگردانی و تدوین مستند "بانوی آیینه و ابریشم" 1398
کارگردانی و تدوین مجموعه مستند بلند "یونیفورم" 1399 - 1398
کارگردانی و تدوین مستند "قصه امیر" 1398
کارگردانی فیلم داستانی تلویزیونی "روزنه" از مجموعهی "روزگار" 1397
کارگردانی مستند بلند "خرمشهر امروز" 1396
کارگردانی و تدوین مجموعه مستند بلند "دکوپاژ" 1395 - 1394
کارگردانی فیلم داستانی "روزداوری" 1393
نویسنده و گارکردان فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب" 1391
کارگردانی فیلم مستند "جدال در عمق 30 متری" 1388
کارگردانی فیلم مستند "آخرِ دنیا ، اولِ بهشت " 1390
نویسندگی ، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم "روز تمرین " 1388
نویسندگی ، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم "خط " 1389
کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم مستند داستانی "بوکسر" 1386
تدوین مجموعه تلویزیونی "پرواز بی پایان" 1393 - 1394
تدوین مستند داستانی "برسکوی افتخار" گروه ورزش شبکه3 1385 - 1389
تدوین فیلم مستند استاد نقش و نگار "مستند استاد فرشچیان" 1384
تدوین فیلم مستند صنعت چاپ "استاد هاشمی لیتوگرافیست برجسته شاهنامه" 1383
تدوین و کارگردانی آیتم های تلویزیونی شبکه2 "خانه و خانواده" دهه 80
عکاس صحنه و دستیار کارگردانِ فیلم کوتاه "پسرِ زشت" 1379
نویسندگی ، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم کوتاه "زندگی در 48+1 نما " 1379

منتخبِ رزومه ی فعالیتهای صنعتی، کلیپ سازی و تبلیغات:
کارگردانی و تدوین تیزر "تن ماهی شصت وشش" 1395
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی "محورسازان ایران خودرو" 1392
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی شرکت "نفت پاسارگاد" تهران 1391
کارگردانی تیزر "طرح تحول بنیادین آموزش و پرورش " 1391
کارگردانی و تدوین مستند "تله کام" 1390
کارگردانی، نویسندگی و تدوین مستند "بیمه امید" 1390
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی "پتروشیمی تهران" 1390
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی شرکت "نفت پاسارگاد" تبریز 1390
کارگردانی و تدوین معرفی قاریان مطرح ایران "دارالقرآن" امام علی(ع) 1390
کارگردانی و تدوین کلیپ "آه میکشم تا معراج" 1390
کارگردانی و تدوین تیزر "خمیر بازی توتو" 1389
کارگردانی و تدوین تیزر "موسسه مطالعات تحصیلی خوارزمی" 1389
کارگردانی و تدوین تیزر و مستند"آموزشگاه تحصیلی نخبگان دانش" 1389
کارگردانی و تدوین مستند آموزشی"شوکت" 1389
کارگردانی و تدوین تیزر "جهان نیوز" 1389
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی "منطقه 6 عملیات انتقال گاز ایران" 1388
کارگردانی و تدوین مستند "مجتمع های تجاری ستارگان" 1388
کارگردانی و تدوین تیزر "بیلبورد هشت وجهی پاتریسا" 1387
کلیپ " فرمانده قلبها " 1386
کارگردانی و تدوین تیزر "صنایع الکترونیک سایفیکس" 1386
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی "آیس پک" 1385
کارگردانی و تدوین مستند صنعتی "پوشاک مارال" 1385
کارگردانی و تدوین تیزر "روز ملی صنعت چاپ" 1384
منتخبِ رزومه ی مدیریت و طراحی کمپین های تبلیغاتی:
کمپین تبلیغاتی "برگ" : شورای شهر تهران / خدمتگزاران آبادانی و پیشرفت 1390
کمپین تبلیغاتی "خط اصلی" : موسسه پتماکو 1388
کمپین تبلیغاتی "فاصله" : موسسه مطالعات درسی خوارزمی 1388
کمپین تبلیغاتی "تو راهی" : رهاورد هنر انتظار (مشاور BMW) 1386

Holder of a Documentary Directing certificate from the Ministry of Culture and Islamic Guidance
Graduate of Film Directing from the Iranian Youth Cinema Society
Level 2 Strategy Certificate with a focus on Strategic Cinema from the Doctrinal Center of Yaqin Think Tank
Media Advisor for the Cyberspace Research Lab at the University of Tehran
Human Resource Management Certificate from Hamayesh Farazan Institute, under Kevin Gaskell, former CEO of BMW, Porsche (Germany), and Lamborghini (Italy)
Certificate: The Challenge of Business Leadership & Heroes
Mind Management Certificate from Hamayesh Farazan Institute
Certificate: Second World Management Forum 2010 – World Memory Record Holder
Winner of the 1st Prize at the FiLMAKA Film Festival (USA), for the documentary "A Journey to War with an Actor" (2019).
People’s Choice Nominee for "Best Screenwriter" at the 14th Resistance Film Festival (40th Anniversary Section) (2018).
Special Recognition by the Student Basij of Tehran University (2018) for directing the feature film "The Butcher Angels".
Honorary Diploma for Best Director (Narrative Film) at the Ammar Film Festival for "Judgment Day" (2014).
Light Fighters Award from the University of British Columbia (Canada) (2013) for directing "The Butcher Angels".
Musqueam People’s Solidarity Recognition / Indigenous Cultural Survival Award (Canada) (2013) for directing "The Butcher Angels".
Golden Lantern for Best Screenplay at the Ammar Film Festival for "The Butcher Angels" (2013).
Crystal Phoenix Award (Qoqnoos Film Festival) (2012) for directing "The Butcher Angels".
National Will Manifestation Plaque at the Fajr Film Festival (2012) from the Palestine Support Association for directing "The Butcher Angels".
Special Appreciation by the Cinematic Adaptation Group of Mazandaran University (2013) for directing "The Butcher Angels".
Special Appreciation by Allameh Tabataba’i University (2013) for directing "The Butcher Angels".
Special Appreciation by Iran University of Science and Technology (2013) for directing "The Butcher Angels".
Special Appreciation by the Ravayat Film News & Analysis Base (Shiraz) (2013) for directing "The Butcher Angels".
Special Appreciation by the Cultural Network of Mokalamah Mottahar (2013) for "The Butcher Angels".
Exemplary Entrepreneur of District 22 (Tehran) (2011).
Exemplary Citizen of District 22 (Tehran) (2010).
Trophy & Appreciation Plaque from Channel 3 TV for editing the docudrama "Barsuk-e Eftekhar" (Selected Program of the Sports Department, Sacred Defense Theme) (2009).
Certificate of Appreciation from the 1st Music Festival of Amoozandegan Institute (2003).
Memorial Plaque from the 1st Innovative Ideas Festival (2001).
Feature Documentary "The Dream of Sun Tzu" (2024).
Feature Documentary Series "Invisible Crime" (2020–2022).
Documentary Series "Flowing Like a River" (2021–2022).
Feature Documentary Series "Face" (2018–2021).
Documentary "My Fantasy World" (2020).
Documentary "Far from the Wireless" (2020).
Documentary "The Moon and the Leopard" (2020).
Documentary "A Journey to War with an Actor" (2019).
Documentary "The Lady of Mirror and Silk" (2019).
Feature Documentary Series "Uniform" (2018–2020).
Documentary "Amir’s Story" (2019).
TV Drama "Roozneh" from the series "Roozgar" (2018).
Feature Documentary "Today’s Khorramshahr" (2017).
Feature Documentary Series "Decoupage" (2015–2016).
Short Film "Judgment Day" (2014).
Screenwriter & Director of "The Butcher Angels" (2012).
Documentary "Battle at 30 Meters Deep" (2009).
Documentary "The End of the World, The Beginning of Heaven" (2011).
Writer, Director & Producer of "Practice Day" (2009).
Writer, Director & Producer of "The Line" (2010).
Director & Producer of the Docudrama "Boxer" (2007).
TV Series "Endless Flight" (2014–2015).
Docudrama "Barsuk-e Eftekhar" (Sports Group, Channel 3) (2006–2010).
Documentary "Master of Miniatures" (About Master Farahchian) (2005).
Documentary "Printing Industry" (About Master Hashemi, Lithography Expert of Shahnameh) (2004).
Editor & Director of TV Segments for "Khanevade va Khanevadeh" (Channel 2, 2000s).
Still Photographer & Assistant Director for the Short Film "The Ugly Boy" (2000).
Writer, Director & Producer of the Short Film *"Life in 48+1 Shots"* (2000).
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هیات مدیره ی انجمن صنفی کارگردانان سینمای مستند در نخستین جلسه ی رسمی در سال نو با توجه به شرایط اقتصادی ، افزایش هزینهها و تورم حاکم بر کشور که تولید فیلم مستند را نیز دستخوش تغییر هزینه خواهد کرد ، کف دستمزد کارگردانی فیلم مستند را به این ترتیب اعلام کرد:
مستند کوتاه (تا سقف 30 دقیقه): صد و هشتاد میلیون تومان
مستند نیمه بلند (تا سقف 60 دقیقه): چهارصد میلیون تومان
مستند بلند (تا سقف 90 دقیقه): پانصدو شصت میلیون تومان
قیمتهای اعلام شده با توجه به نوع پروژه مستند، تک قسمتی یا مجموعه بودن، گونه و سختی کار میتواند تا بیست درصد متغیر باشد.
همچنین، دستمزدهای اعلام شده با توجه به شرایط تورمی امسال بهعنوان کف دستمزد تعیین شده است که سال آینده و با توجه به شرایط جدید به روزرسانی خواهد شد.
رعایت موارد ذکر شده از تاریخ انتشار این اطلاعیه برای تمامی اعضای صنف ضروری است و باید در انعقاد قراردادهای جدید در نظر گرفته شود.»
البته واقعیت میدانی بسیار بسیار با این اعداد و ارقام که تازه کف دستمزد هستند فاصله دارد و هنوز در برآوردها صحبت از رقم هایی می شود که با دستمزد کارگری (ضمن احترام به تمام کارگران از باب مقایسه این نرخ نامه با واقعیت جامعه عرض می کنم) هم قابل مقایسه نیست.
کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
1 | 45 دقیقه | پخش از شبکه مستند | ||
2 | 48 دقیقه | مستند پرتره ای از مهری شیرازی طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
3 | 57 دقیقه | مستند پرتره ای از جلال الدین معیریان طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
4 | 49 دقیقه | پخش از شبکه مستند | ||
5 | 53 دقیقه | مستند پرتره ای از عبدالرضا اکبری بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
6 | 56 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود دهنکی رونامه نگار و کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
7 | 48 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی جمشید گرگین بازیگر و مجری سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
8 | 57 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی رضا بنفشه خواه بازیگر سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
9 | 45 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار میکائیل شهرستانی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
10 | 50 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار روح اله حجازی کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
11 | 52 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار سید جواد هاشمی کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
12 | 56 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار محمد رضا ورزی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
13 | 49 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی سیاووش طهمورث بازیگر تاتر و سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
14 | 49 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثارمحمد رضا آهنج بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
15 | 46 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود آبپرور کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
کارگردانی و تدوین : سهیل سلیمی
پرترههایی از زندگی و آثار:
|میکائیل شهرستانی | سید جواد هاشمی | سیاووش طهمورث | محمد رضا ورزی | مسعود دهنمکی | روح اله حجازی | رضا بنفشه خواه | عبدالرضا اکبری | غلام رضا آزادی | محمد فیلی | جلال الدین معیریان | مهری شیرازی | جمشید گرگین | محمد رضا آهنج | مسعود آب پرور |
دانلود آلبوم های موسیقی سهیل سلیمی








1 . جنایت نامرئی
2. بهار ناتمام - لینک دانلود: https://s34.picofile.com/file/8486821068/Unfinished_Spring_Soheil_Salimi_.zip.html
3. رویای گمشده پرواز - لینک دانلود: https://s34.picofile.com/file/8486821026/Music_By_SOHEIL_SALIMI_1999_Lost_Dream_of_Flying.zip.html
4. دورترین رویای کودکی لینک دانلود:https://s32.picofile.com/d/8478096918/9b42f852-6fef-400a-a8a9-41eed34c8db6/Music_Album_Farthest_Childhood_Dream_Composer_Sohail_Salimi_2005_1384.rar
5.سایبورگ - آینده ی تاریک لینک دانلود:https://s32.picofile.com/d/8477446326/ca2730d9-85ee-4ebb-9231-9043ecb37a2f/CYBORG_The_Dark_Future_SOHEIL_SALIMI.rar
6. رویای سون تزو - لینک دانلود: https://s34.picofile.com/file/8486821184/SOHEIL_SALIMI_Sun_Tzu_s_Dream_2025.zip.html
7. نامه ای که نخواندی
8. خاطرات آخرین تابستان داغ- لینک دانلود : https://s34.picofile.com/file/8486828484/Soheil_Salimi_The_Last_Hot_Summer_s_Memories_1998_1377.zip.html
لینک شنیدن آنلاین: https://audiomack.com/soheilsalimi

دوره آموزش فیلمسازی (شناخت موسیقی فیلم)
مدرس: سهیل سلیمی
شناخت موسیقی فیلم در ده قسمت به صورت فشرده در کانال یوتیوب سهیل سلیمی قرار گرفته و در دسترس همگان میباشد.
در کانال یوتیوب #سهیل_سلیمی عضو شوید: youtube.com/@soheilsalimi1
aparat.com/SOHEIL_SALIMI
soheilsalimi.blogsky.com
برای خرید یکجا و کامل این دوره و دورههای تخصصی دیگر این لینکhttps://soheilsalimi.blogsky.com/1402/08/25/post-198/ را باز کنید.
خلاصه کتاب سایبرنتیک – نویسنده: نوربرت وینر Norbert Wiener
عنوان اصلیCybernetics: Or Control and
Communication in the Animal and the Machine (1948)
ارائه دهند: سهیل سلیمی (مشاور رسانه ای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران)
مقدمهای بر کتاب
نوربرت وینر در این کتاب، پایههای یک علم نوین به نام سایبرنتیک (Cybernetics) را بنیانگذاری میکند؛ دانشی میانرشتهای که به بررسی سیستمهای کنترل و ارتباطات در موجودات زنده و ماشینها میپردازد. هدف این علم، درک چگونگی تنظیم، تطبیق، و بازخورد (feedback) در سیستمهاست.

مفاهیم کلیدی کتاب
1. سایبرنتیک چیست؟
سایبرنتیک از واژهای یونانی به معنی «سکانداری» گرفته شده و به علم کنترل و ارتباط در موجود زنده و ماشین اشاره دارد. این علم تلاش دارد تا شباهتها و اصول مشترک بین عملکرد مغز انسان، سیستم عصبی، و ماشینهای خودکار را کشف کند.
2. بازخورد (Feedback)
در قلب سایبرنتیک، مفهوم بازخورد قرار دارد. این ایده میگوید که سیستمها از نتایج اعمال خود مطلع میشوند و بر اساس آن نتایج، رفتار خود را تنظیم میکنند.
مثال: وقتی یک ترموستات دمای خانه را حس میکند و بر اساس آن، سیستم گرمایشی را خاموش یا روشن میکند، از بازخورد استفاده کرده است.
3. اطلاعات بهمثابه کمیت علمی
وینر به کمک نظریه اطلاعات
(از کلود شانون)، اطلاعات را بهعنوان یک مفهوم قابل اندازهگیری معرفی میکند.
اطلاعات، نقشی مشابه انرژی
در فیزیک دارد، اما در حوزه ارتباط و کنترل.
4. احتمال، عدم قطعیت و پیشبینی
در بسیاری از سیستمها (از جمله مغز انسان یا اقتصاد)، رفتار آینده با قطعیت قابل پیشبینی نیست. سایبرنتیک تلاش میکند با استفاده از روشهای آماری و احتمالات، در چنین شرایطی نیز الگوهایی برای کنترل و تصمیمگیری پیدا کند.
5. سیستمهای خودکار و ماشینهای هوشمند
وینر درباره ماشینهایی صحبت میکند که میتوانند تصمیم بگیرند، خطاهای خود را اصلاح کنند، و با محیط تعامل داشته باشند. این دیدگاه، پایهگذار مفاهیمی شد که بعدها در هوش مصنوعی، رباتیک و سیستمهای تطبیقی توسعه یافت.
6. مقایسه ماشین و انسان
او سعی میکند شباهتهای میان مغز انسان و ماشینهای پیچیده را بررسی کند. البته تأکید دارد که انسانها دارای احساسات و وجوه انسانیاند، اما از نظر کنترل و ارتباط، میتوان الگوهای مشترکی یافت.
7. اخلاق سایبرنتیک
در پایان، وینر هشدارهایی اخلاقی درباره استفاده از دانش سایبرنتیک میدهد:
دستاوردها و تأثیر کتاب
این کتاب نهتنها پایهگذار علم سایبرنتیک شد، بلکه بر زمینههای مختلفی مثل:
جمعبندی
نوربرت وینر در این کتاب بنیان مفهومی را گذاشت که ما امروز در انواع فناوریهای هوشمند، سیستمهای کنترل، اینترنت اشیاء، و حتی درک ذهن و مغز انسان با آن مواجهایم. سایبرنتیک پلی میان ماشین و انسان، فیزیک و روانشناسی، و کنترل و ارتباط است.
سهیل سلیمی
خلاصه کتاب سایبرنتیک – نویسنده: نوربرت وینر Norbert Wiener
Cybernetics: Or Control and Communication in the Animal and the Machine
✅ فصل ۱: پیام، معنا و نویز
این فصل به نقش اطلاعات در ارتباطات میپردازد. وینر توضیح میدهد که ارتباط بین انسان یا ماشین بر پایه ارسال پیامها است، و این پیامها همیشه در معرض نویز یا اختلال قرار دارند. او نظریهی اطلاعات شانون را به کار میگیرد تا نشان دهد چگونه میتوان پیامها را به شکلی مؤثر و بدون خطا منتقل کرد.
✅ فصل ۲: ارتباط در موجود زنده و ماشین
اینجا وینر بحث را به شباهتهای مغز و کامپیوتر میبرد. او استدلال میکند که هم موجودات زنده و هم ماشینها میتوانند اطلاعات را پردازش کنند. مغز انسان مانند یک ماشین محاسباتی است که اطلاعات حسی را دریافت کرده، پردازش کرده و واکنش مناسب نشان میدهد.
✅ فصل ۳: رفتار، هدف و تلئولوژی
این فصل درباره رفتار هدفمند است. در سایبرنتیک، رفتارهایی که بهسمت یک هدف مشخص حرکت میکنند (مثل راه رفتن بهسمت غذا)، مورد توجه قرار میگیرند. وینر مفهوم بازخورد (feedback) را معرفی میکند: مکانیزمی که سیستمها برای رسیدن به هدف خود، مدام خود را تنظیم میکنند.
✅ فصل ۴: الگوها و سازمان
در این فصل، بحث بر سر این است که اطلاعات نهفقط کمیت، بلکه ساختار و الگو دارند. وینر میگوید موجودات زنده و ماشینها، اطلاعات را نهفقط ذخیره، بلکه سازماندهی و ساختاربندی میکنند. او از سیستمهای عصبی و ارتباطات ماشینی مثالهایی میزند.
✅ فصل ۵: سایبرنتیک و فیزیولوژی سیستم عصبی
یکی از مهمترین فصلهای کتاب. وینر کارکرد سیستم عصبی انسان را از منظر سایبرنتیکی بررسی میکند. مثلاً چگونه مغز پیامها را از حواس دریافت میکند، تصمیم میگیرد و سپس دستور عمل میفرستد. او تأکید میکند که این فرآیند بسیار شبیه سیستم کنترل خودکار در ماشینهاست.
✅ فصل ۶: سایبرنتیک و آسیبشناسی سیستم عصبی
در اینجا، وینر از بیماریها و آسیبهایی صحبت میکند که عملکرد سیستم عصبی را مختل میکنند، مثل پارکینسون یا صرع. این فصل نشان میدهد که اختلال در بازخورد یا ارتباط عصبی میتواند به بیماری منجر شود، مشابه یک ماشین که وقتی سیستم کنترلیاش از کار بیفتد، خراب میشود.
✅ فصل ۷: یادگیری و حافظه در انسان و ماشین
فصل جذابی که به مسئله یادگیری ماشین و یادگیری انسانی میپردازد. وینر توضیح میدهد که چگونه ماشینها میتوانند یاد بگیرند، با استفاده از بازخورد و اصلاح خطا. او حافظه را بهعنوان ذخیرهساز اطلاعات معرفی میکند و مقایسهای میان مغز و حافظه دیجیتال انجام میدهد.
✅ فصل ۸: سیستمهای آماری و پیشبینی رفتار
در این فصل، وینر به سراغ احتمالات، عدم قطعیت و مدلسازی آماری میرود. در بسیاری از شرایط، آینده قابل پیشبینی دقیق نیست، اما با استفاده از آمار میتوان رفتار سیستمها را تا حدی پیشبینی کرد. این اصل در اقتصاد، هواشناسی، و حتی روانشناسی کاربرد دارد.
✅ فصل ۹: انسان و ماشین
در این فصل فلسفی، وینر پرسشهایی عمیق مطرح میکند:
✅ فصل ۱۰: جنگ و مسئولیت علمی
در بخش پایانی، وینر نگرانی خود را درباره استفاده نظامی از دانش سایبرنتیک بیان میکند. او میگوید:
«علم بدون اخلاق، میتواند فاجعهبار باشد.»
وی دانشمندان را به داشتن مسئولیت اجتماعی فرا میخواند، خصوصاً در دنیای پس از جنگ جهانی دوم.
✅ فصل ۱۱: نتیجهگیری کلی
کتاب با تأکیدی دوباره بر اهمیت سایبرنتیک در دنیای مدرن پایان مییابد. وینر معتقد است که در عصر ارتباطات، انسان باید یاد بگیرد که چگونه با ماشینها و با دیگر انسانها بهشکلی هوشمندانه و اخلاقی تعامل کند.

Artificial Crisis: A Critical Review of Water Scarcity in the Context of Climate Warfare
ارائهدهنده:سهیل سلیمی
مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران
پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی
نویسنده و فیلمساز
گفتمان غالب در حوزه محیطزیست طی دو دهه گذشته، کمبود آب (Water Scarcity) را یکی از چالشهای اصلی بشریت معرفی کرده است. با این حال، این مقاله بر پایه تحلیلهای بینارشتهای در حوزه ژئوپلیتیک، سایبرنتیک، و مهندسی اقلیمی (Geoengineering)، این فرضیه را مطرح میکند که آنچه به عنوان بحران آب مطرح میشود، در بسیاری از موارد نه پدیدهای طبیعی بلکه برساختی سیاسی-تکنولوژیک است. با تحلیل اسناد نظامی، پروژههای تحقیقاتی اقلیمی، و شواهد ماهوارهای، نشان داده میشود که قدرتهای جهانی با در اختیار داشتن فناوریهای پیشرفته سایبرنتیکی و اقلیمی، قادر به ایجاد یا تشدید خشکسالیها و بحرانهای آبی هستند، و این کار را در چارچوب سیاستهای کنترلی و بازتوزیع قدرت جهانی انجام میدهند.
در نگاه نخست، بحران آب به نظر میرسد پیامد طبیعی رشد جمعیت، افزایش مصرف، و تغییرات اقلیمی باشد. اما این تنها لایه سطحی ماجراست. در پس این بحران ظاهری، منطقهایی از جنس قدرت، کنترل و بازخوردهای مصنوعی (Artificial Feedback Loops) نهفته است. بررسی سیاستهای محیطزیستی قدرتهای بزرگ نشان میدهد که پروژههایی چون HAARP، SCoPEx و سایر ابتکارات مهندسی اقلیمی، ابزارهایی برای طراحی اقلیم به نفع منافع ژئوپلیتیکی هستند. از این منظر، آب نیز دیگر تنها یک عنصر طبیعی نیست، بلکه به «ابزار ژئوپلیتیک» تبدیل شده است.
مفهوم «سیاست آب» یا Hydropolitics، نخستین بار در دهه ۱۹۸۰ وارد ادبیات ژئوپلیتیک شد. اما امروزه، با پیشرفت فناوریهایی نظیر Ionization of Atmosphere (یونیزاسیون جو)، Aerosol Injection (تزریق آئروسلها)، و Remote Cloud Seeding (بارورسازی از راه دور)، امکان مهندسی اقلیم و تولید خشکسالی یا سیلاب در نواحی خاص فراهم شده است. این مقاله در تلاش است تا با بازنگری در پیشفرضهای رایج، بحران آب را بهمثابه پدیدهای سیاسی ـ سایبرنتیکی تحلیل کند.
بر پایه نظریه نوربرت وینر (Norbert Wiener) و گسترش آن در علوم اجتماعی توسط اندرو پیکرینگ (Andrew Pickering) و نیکولاس لومان (Niklas Luhmann)، سایبرنتیک را میتوان بهعنوان علم کنترل سیستمهای پیچیده، با استفاده از بازخورد و خودتنظیمی، تعریف کرد. در این چارچوب، اقلیم و منابع طبیعی نیز به سیستمهایی قابل کنترل و بازخوردپذیر تبدیل میشوند.
پروژههایی مانند HAARP، که ظاهراً هدف آنها تحقیق علمی است، در عمل قابلیت تاثیرگذاری بر اتمسفر، یونوسفر و الگوهای بارشی را دارند. این نوع از دخالت در اقلیم، بهعنوان ابزار جنگ سرد جدید و حتی تهدیدات زیستمحیطی هدفمند مطرح شده است.
اقلیمسازی به معنای تبدیل پدیدههای طبیعی مانند آبوهوا به موضوعی سیاستگذاری شده است. در این روند، اقلیم از یک بستر طبیعی به یک "سلاح نرم قدرت" (Soft Weapon of Power) تبدیل میشود که با آن میتوان کشورها را دچار بحران، مهاجرت اجباری یا فروپاشی ساختارهای اجتماعی کرد.
پروژه HAARP در آلاسکا، در ظاهر برای بررسی ویژگیهای یونوسفر طراحی شده است. اما افشاگرانی مانند Nick Begich و Jeane Manning در کتاب مشهور خود Angels Don’t Play This HAARP تأکید میکنند که این سیستم قادر است از طریق امواج فرکانس بالا، بر رطوبت جو، ابرسازی، و حتی زلزله تأثیر بگذارد.
منبع:
Begich, N., & Manning, J. (1995). Angels Don’t Play This HAARP. Earthpulse Press.
گزارش معروف نیروی هوایی ایالات متحده تحت عنوان:
"Weather as a Force Multiplier: Owning the Weather in 2025" (1996)
بهروشنی استراتژی کنترل آبوهوا بهعنوان عامل افزایش توان نظامی را بیان میکند. در این گزارش، سناریوهایی از استفاده تاکتیکی از باران، مه، خشکسالی، و حتی تغییرات دمایی برای شکست دشمن مطرح شده است.
لینک دسترسی به سند:
https://ia601605.us.archive.org/35/items/WeatherAsAForceMultiplier/WeatherAsAForceMultiplier.pdf
Rosalie Bertell، محقق علوم هستهای و مشاور سازمان ملل، در کتاب Planet Earth: The Latest Weapon of War هشدار میدهد که جنگ اقلیمی در حال وقوع است و خشکسالیها، سیلها، و آتشسوزیهای بزرگ میتوانند نتیجه اعمال مستقیم تکنولوژیک باشند.
منبع:
Bertell, R. (2001). Planet Earth: The Latest Weapon of War. Black Rose Books.
در منطقهای که از هزاران سال پیش دارای نظامهای آبیاری پیچیده (مانند قنات) بوده است، بهطرز مشکوکی در دهه اخیر کاهش شدید بارندگی و افزایش خشکسالی گزارش شده است. تحقیقات منتشرشده در ژورنال Climate Dynamics (۲۰۱۸) نشان میدهند که این کاهش با الگوهای طبیعی ناسازگار است و با پرتاب ذرات معلق در لایههای بالای جو در ارتباط است.
در همین حال، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بهویژه امارات متحده عربی بهطور فعال از تکنولوژی Cloud Seeding استفاده میکنند. این بهمعنای تغییر مصنوعی الگوی بارش در منطقه است، به نحوی که بارانهایی که ممکن بود در غرب ایران یا عراق رخ دهد، بهطور مصنوعی در شرق شبهجزیره عربستان تخلیه میشود.
همانطور که میشل شوسودوفسکی (Michel Chossudovsky) بیان میکند، روایت رسمی بحران اقلیم، شدیداً کنترلشده و سیاستگذاریشده است. رسانههای جهانی هرگونه اشاره به مهندسی اقلیمی را به «تئوری توطئه» تقلیل میدهند، در حالیکه در واقع این پروژهها در اسناد رسمی علمی، نظامی و اقتصادی ثبت شدهاند.
منبع:
Chossudovsky, M. (2010). Geoengineering and the Weaponization of Climate. Global Research.
تحلیل شواهد موجود نشان میدهد که بحران آب، صرفاً نتیجه کاهش منابع یا مصرف نادرست نیست. بلکه بخشی از یک سیاست کلان در چارچوب «کنترل اقلیم» (Climate Control) است. در این چارچوب، قدرتهای فناوریمحور قادرند از طریق دخالت سایبرنتیکی در سامانههای طبیعی، کشورها را وادار به تسلیم، وابستگی، یا فروپاشی سازند. بحران آب، از این منظر، سلاحی خاموش در دستان جنگی ناپیداست.
Water Scarcity (کمبود آب)
Climate Warfare (جنگ اقلیمی)
Geoengineering (مهندسی اقلیم)
HAARP (پروژه هارپ)
Cybernetics of Power (سایبرنتیک قدرت)
Perception Management (مدیریت ادراک)

دورههای خصوصی ACC - PMCT تولید محتوا با موبایل.
از صفر تا صد (خصوصی) در دو سطح حرفه ای و فوق پیشرفته، آموزش اختصاصی در محل شما (تهران و حومه)، ساخت محتوا با امکانات خودتان!
آماده همکاری با مراکز دولتی و آموزشگاهها برای ارتقا سواد رسانه ای کارمندان و کارکنان. و ایجاد مهارت تولید محتوای سازمانی
سطح حرفهای: عکاسی و فیلمبرداری موبایل (Professional Mobile CineTography)
با موبایل خود حرفهای کار کنید:
اصول نورپردازی و ترکیببندی پیشرفته
تنظیمات حرفهای دوربین موبایل - تبدیل گوشی شما به یک استودیو همراه
تکنیکهای فیلمبرداری دینامیک از ویدئوهای ساده تا تولیدات حرفهای
سطح فوقپیشرفته ACC: تولید محتوای هوشمند.
(Advance Content Creation)
ترکیب هنر، فناوری و خلاقیت
عکاسی و فیلمبرداری موبایل (Professional Mobile CineTography)
تدوین و صداگذاری - ساخت محصولات رسانهای با موبایل
نویسندگی و اجرای محتوا - از ایده تا مدیا
آموزش استفاده از هوش مصنوعی در تولید محتوا
دستیابی به توانایی تولید محتوای حرفهای
ویژگیها:
✔️ آموزش کاملاً خصوصی و متناسب با نیازهای شما
✔️ گواهینامه پایان دوره از (نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون)
✔️ پشتیبانی پس از دوره
هزینه سطح حرفه ای 7.9 هفت میلیون و نه صد هزار تومان
هزینه سطح فوق پیشرفته 18.5 هجده و نیم میلیون تومان
سطح حرفهای هفت جلسه و سطح فوق پیشرفته بیست جلسه میباشد.
برای هماهنگی به آیدی یا شماره موبایل زیر پیام بدهید:
eitaa.com/SOHEILSALIMI1
09939494184
در جهانی که اطلاعات دیجیتال چون سیلی خروشان در شبکههای اجتماعی، استریمها و سکوها جریان دارد، تولید محتوا دیگر تنها انتقال پیام نیست؛ بلکه خلق روایتی است که مخاطب را به همسفری در جهانی پرمعنا دعوت میکند. محتوای روایتمحور (Narrative-Driven Content)، با تکیه بر داستانگویی، نه تنها احساسات مخاطب را برمیانگیزد، بلکه او را به بخشی از تجربهای ماندگار تبدیل میکند. شعار من این است: در دنیای امروز، مخاطب، فقط مخاطب نیست؛ او همسفر داستان شماست. اگر در شبکههای اجتماعی بدون محتوای روایتگر حضور دارید، فراموش خواهید شد. این مقاله، با نگاهی آکادمیک و در جایگاه یک پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی، به بررسی ادغام هوش مصنوعی (Artificial Intelligence - AI) در استراتژی بازاریابی محتوای چابک (Agile Content Marketing Strategy) میپردازد و نشان میدهد چگونه این رویکرد، با تمرکز بر روایتمحوری، میتواند تعامل پایدار و نرخ حفظ مخاطب (Retention Rate) را در فضای سایبر تقویت کند. با بهرهگیری از اصول چابک و ابزارهای هوش مصنوعی، این استراتژی نه تنها کارایی تولید محتوا را افزایش میدهد، بلکه عمق فرهنگی و اصالت انسانی را نیز حفظ میکند.
استراتژی بازاریابی محتوای چابک، رویکردی پویا و تکراری (Iterative) است که بر چرخههای کوتاه تولید، انتشار، سنجش و بهینهسازی محتوا استوار است. برخلاف روشهای سنتی که برنامهریزیهای طولانیمدت و غیرمنعطف را دنبال میکنند، چابکی به تیمها اجازه میدهد تا با انعطاف و سرعت، به تغییرات نیازهای مخاطب پاسخ دهند. این روش، با بهرهگیری از جلسات روزانه (Daily Stand-ups)، اسپرینتهای کوتاه (Sprints) و بازنگریهای مداوم (Retrospectives)، محتوا را به ابزاری برای یادگیری و بهبود مستمر تبدیل میکند.
هوش مصنوعی، بهویژه مدلهای زبانی پیشرفته مانند GPT-4 یا ابزارهای تحلیل داده مانند Google Analytics، این فرآیند را متحول میکند. AI میتواند حجم عظیمی از دادههای رفتاری مخاطبان را تحلیل کند، الگوهای تعامل را شناسایی نماید و پیشنهادهایی برای محتوای روایی ارائه دهد. برای نمونه، یک پلتفرم استریم که به دنبال جذب مخاطبان جوان است، میتواند از AI برای تولید اسکریپتهای اولیه ویدیوهای کوتاه استفاده کند که داستانهایی احساسی یا آموزشی را روایت میکنند. این اسکریپتها سپس در اسپرینتهای دوهفتهای منتشر شده و با بازخوردهای دریافتی از کانالهای دوسویه مانند کامنتهای اینستاگرام یا تلگرام، بهینه میشوند. این چرخه، نرخ تعامل (Engagement Rate) و حفظ مخاطب را به طور چشمگیری افزایش میدهد، زیرا محتوا نه تنها دادهمحور است، بلکه با نیازها و احساسات مخاطب همراستا میشود.
محتوای روایتمحور، در هسته خود، بر داستانگویی متمرکز است که مخاطب را از یک دریافتکننده منفعل به یک همسفر فعال تبدیل میکند. در شبکههای اجتماعی و سکوهای استریم، جایی که رقابت برای جلب توجه بیامان است، روایتهای قوی میتوانند مخاطب را درگیر نگه دارند. به عنوان یک فیلمساز و پژوهشگر استراتژی فرهنگی، بر این باورم که داستانها، با ایجاد پیوند عاطفی، نه تنها توجه را جلب میکنند، بلکه وفاداری (Loyalty) را نیز تقویت میکنند. هوش مصنوعی میتواند این فرآیند را تقویت کند؛ برای مثال، با تحلیل دادههای شبکههای اجتماعی، AI میتواند موضوعات پرطرفدار یا نیازهای عاطفی مخاطبان را شناسایی کند و پیشنهادهایی برای روایتهای متناسب ارائه دهد. مثلاً، اگر دادهها نشان دهند که مخاطبان یک پلتفرم به محتوای انگیزشی علاقه دارند، AI میتواند داستانی درباره موفقیت یک کارآفرین جوان پیشنهاد دهد که با ارزشهای فرهنگی مخاطب همخوانی دارد.
با این حال، اینجاست که نقش نظارت انسانی برجسته میشود. هوش مصنوعی، هرچند قدرتمند، ممکن است فاقد عمق فرهنگی یا اصالت عاطفی باشد. به عنوان یک مشاور رسانهای در آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر، پیشنهاد میکنم که AI به عنوان دستیاری خلاق عمل کند، نه جایگزین ذهن انسانی. پژوهشگر یا نویسنده میتواند خروجیهای AI را ویرایش کند، عناصر فرهنگی بومی را به آن بیفزاید و روایتی خلق کند که نه تنها دادهمحور، بلکه عمیقاً انسانی باشد. این رویکرد، محتوای تولیدشده را از خطر یکنواختی یا فقدان اصالت نجات میدهد.
برای روشن شدن چگونگی این ادغام، فرض کنید آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران قصد دارد کمپینی برای ترویج سواد سایبری (Cyber Literacy) در شبکههای اجتماعی راهاندازی کند. هدف، افزایش آگاهی و نرخ حفظ مخاطب در میان دانشجویان است. در این سناریو، تیم رسانهای از استراتژی چابک استفاده میکند. ابتدا، با ابزارهای AI مانند تحلیلگرهای داده، نیازهای مخاطبان (مانند آموزش ساده درباره امنیت سایبری) شناسایی میشود. سپس، در یک اسپرینت دوهفتهای، محتوایی روایتمحور تولید میشود: یک ویدیوی کوتاه که داستان یک دانشجو را روایت میکند که با یادگیری نکات امنیتی، از هک شدن حسابش جلوگیری میکند. این ویدیو در اینستاگرام و تلگرام منتشر شده و بازخوردهای مخاطبان (مانند کامنتها و اشتراکگذاریها) جمعآوری میشود. AI دادهها را تحلیل میکند و پیشنهاد میدهد که افزودن یک اینفوگرافیک تعاملی، تعامل را افزایش میدهد. در اسپرینت بعدی، این پیشنهاد اجرا شده و نرخ تعامل ۲۵ درصد رشد میکند. این چرخهی چابک، با هدایت AI و نظارت انسانی، محتوایی تولید میکند که هم اثرگذار است و هم با نیازهای فرهنگی مخاطب همخوانی دارد.
هرچند این رویکرد قدرتمند است، اما چالشهایی نیز دارد. نخست، خطرشهای الگوریتمی (Algorithmic Bias) در خروجیهای AI است که ممکن است محتوا را از تنوع فرهنگی دور کند. برای رفع این مشکل، باید دادههای آموزشی AI متنوعتر شوند و خروجیها توسط تیمی با دیدگاههای فرهنگی مختلف بازبینی شوند. دوم، وابستگی بیش از حد به فناوری ممکن است خلاقیت انسانی را محدود کند. برای جلوگیری از این امر، آموزش مداوم تیمها و استفاده از ابزارهای مدیریت چابک مانند Jira یا Trello ضروری است تا تعادل بین فناوری و خلاقیت حفظ شود. سوم، مسائل اخلاقی مانند حریم خصوصی دادهها باید مورد توجه قرار گیرند. به عنوان پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک، تأکید میکنم که استفاده از دادههای مخاطبان باید با رعایت استانداردهای اخلاقی و قوانین GDPR انجام شود.
ادغام هوش مصنوعی در استراتژی بازاریابی محتوای چابک، با محوریت محتوای روایتمحور، شرایط بهتری برای تعامل در فضای سایبر ترسیم میکند. این رویکرد، با ترکیب سرعت و انعطاف چابکی، قدرت تحلیل AI و عمق روایت انسانی، مخاطب را به همسفری دعوت میکند که نه تنها او را سرگرم میکند، بلکه وفاداریاش را نیز تضمین میکند. به عنوان کسی که سه دهه در عرصه رسانه فعال بوده ام، باور دارم که این روش، با نظارت دقیق انسانی و توجه به حفظ اصالت فرهنگی و دینی در تولید محتوا، از دیگر نقاط قوت این رویکردخواهد بود. در پایان، پیشنهاد میکنم که پژوهشگران و فعالان رسانهای، با هدایت استراتژیهای فرهنگی و بهرهگیری از ابزارهای نوین، این تحول را پیش ببرند تا محتوای دیجیتال نه تنها اثرگذار، بلکه ماندگار باشد.
منابع:
WordLift Blog. (2025). Transform Your Agile Marketing Strategy with AI. https://wordlift.io/blog/en/how-to-build-a-more-agile-marketing-strategy-with-ai/
Sprinklr. (2025). 4 Ways AI Is Reshaping Content Marketing in 2025. https://www.sprinklr.com/blog/ai-for-content-marketing/
SSRN. (2024). Artificial Intelligence-Driven Emotional Storytelling for Brand. https://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=4954803
ResearchGate. (2025). The Impact of AI-Driven Content Marketing on Social Media. https://www.researchgate.net/publication/391390103_The_Impact_of_AI-Driven_Content_Marketing_on_Social_Media_Customer_Engagement
فرصتی برای همراهی و همدل شد، برای تماشای فیلمها، لایوها، آموزشها و تحلیلها، به کانال یوتیوب #سهیل_سلیمی بپیوندید.
Join & Subscribe: youtube.com/@soheilsalimi1


این سینماگر در گفتگو با خبرنگار سینماپرس اظهار داشت: بخش رسانه و فرهنگ و هنر به عوامل مادی و معنوی خاصی وابسته است و اگر آن ها تأمین نشود محصول هنری تحت تأثیر قرار می گیرد. البته این به آن معنا نیست که هنرمند اگر این ابزار را نداشته باشد ساکت در گوشه ای بنشیند و از اقداماتی که باید انجام دهد غافل شود.
وی سپس با بیان اینکه امروز عصر «انسان رسانه» ها است و هنرمندان می توانند با توجه به فهمی که از رسانه دارند به تبیین مسائل پیرامون جبهه مقاومت اسلامی بپردازند تأکید کرد: همه مردم و در رأس آن ها جامعه فرهنگی و هنری کشور امروز می توانند قدم های محکمی بردارند. آن ها می توانند به تبیین مسائلی بپردازند که فهمیدن و درک کردن آن نیاز به اطلاعات عجیب و غریبی ندارد.
سلیمی خاطرنشان کرد: ما حتماً نباید علوم انسانی خوانده باشیم تا متوجه شویم چه جنایتی در غزه رخ می دهد. هنرمندان می توانند با کلام هنری از همین گوشی های موبایل خود استفاده کنند و به بیان مظلومیت مردم غزه و لبنان بپردازند و از ظرفیت خودشان و جایگاهی که در بین مردم دارند به نفع آزادی و عدالت بهره ببرند.

این کارگردان متذکر شد: خوشبختانه امروز جامعه جهانی تحت تأثیر فضای غزه است و همه ملل دنیا بیدار شده اند و ما هر روز شاهدیم که در گوشه ای از جهان علیه صهیونیست ها موضع جدی می گیرند؛ پس اگر کسی بخواهد حرف بزند امروز گوش شنوا برای شنیدن حرف هایش زیاد است و خیلی ها دوست دارند بشنوند که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. صداها امروز بیشتر از هر زمان دیگری شنیده می شود و همه هنرمندانی که به انسانیت و عدالت پایبند هستند باید از این ظرفیت استفاده کنند ودیگران را فرا بخوانند و از مردم مظلوم و بی دفاع غزه و لبنان حمایت کنند و علیه استکبار جهانی و صهونیست های پلید و خونخوار موضع بگیرند.
مجموعه مستند «راز مستوری» به نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی سهیل سلیمی در مراحل پایانی تولید است، به گفته کارگردان، آهنگسازیِ این اثر هم مانند مجموعه مستند جنایت نامرئی توسط خود سهیل سلیمی انجام خواهد شد. این مجموعه که اثری متفاوت در ژانر مستند به شمار میرود، تلاش دارد مخاطب را به سفری پیچیده و چندبعدی در هزارتوهای مفهوم مستور بودن ببرد. موسیقی این اثر با توجه فضای چند بعدی آن از قطعات کلاسیک و الکترونیک و راک تولید خواهد شد، البته حال و هوای موسیقی مانند جنایت نامرئی در خدمت مفاهیم فیلم قرار دارند و گاه فقط با نوای یک پیانوی ساده همراه است و گاه با یک تنظیم ارکسترال.

سهیل سلیمی کارگردان این پروژه که مسئولیت آهنگسازی را نیز شخصاً بر عهده گرفته، در توصیف اثرش میگوید: «راز مستوری» مجموعهای مستند است که به هزارتوی موضوع مستور بودن میپردازد، من در این مجموعهی مستند سعی دارم شما را با ابعاد گوناگون مرتبط با رازمستوری آشنا کنم، همانگونه که در حل یک هزارتو تا رسیدن به نقطهی نهایی باید راههای پر پیچ و خمی را پشت سر بگذارید، اینجا هم راهی دراز در پیش داریم که تقاطعهای پر شماری خواهد داشت و هر بار از سویی به سمت مقصد نهایی عزیمت خواهیم کرد و البته، گاهی مسیرهای رفته را باید از زاویه دیگر نیز بنگریم تا راز مستوری را دریابیم. در گسترهی خاکیِ این جهان بزرگ بسیاری از مردمان با استفاده از تمثیلها و استعارههای فراوان سعی میکند تا سرزمیننشان را وصف کنند و با کلماتی زیبا، هویتی به خاکی که از آن برخاستهاند بدهند. اما ایران سرزمینی است که بینیاز از استعاره، و به واقع معنا و توصیفِ تمام و کمالِ مادر تمدنهاست. گواه این ادعا را میتوان از زبان کسانی شنید که صدها سال خاک این سرزمین را زیرورو کردند و با هر یافتهای سر تعظیم در مقابل این تمدن بیبدیل فرو آوردند، برای مثال من نقل قولهایی برایتان می خوانم که نگاه دیگران به ایران را بهتر درک کنید:
ایرانیان نخستین مردمانی بودند که امپراتوری جهانی بوجود آوردند و آزادمنشی را که تا آن زمان بر بشر مجهول بود بسط و اشاعه دادند. "رومن گیرشمن باستان شناس فرانسوی"
ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد، زیرا ایران با فرهنگِ نیرومند و ظریفی که دارد، وسیلهی تفاهم و توافق و هماهنگی را میان ملل ایجاد کرده است. "رنه گروسه مورخ فرانسوی"
به طور کلی هیچ صنعت و هنر اروپایی را تا هزارهی اول مسیحیت نمیتوان یافت که نفوذ و تاثیر هنر دورهی ساسانی در آن دیده نشود و هنرهای مغرب زمین هرگز بدون کمک و حمایت ایران ترقی پیدا نمیکرد. "استیون رانسیمان مورخ انگلیسی"
از نظر تاریخ هنر، میتوان گفت؛ ترقی و توسعهی معماری بیزانس بدون نفوذ پیشین هنر ایرانی امکان پذیر نبود. "تالبوت رایس مورخ انگلیسی"
ایرانیان به علوم عقلی بسیار اهمیت میدادند و دایرهی این علوم در کشورشان بسیار پیشرفته بود. پس از آن که اسکندر دارا را کشت و بر کیانیان چیره شد، غرب به گنجینهی بیشمار کُتب و علومِ بی حد و حصر کیانیان دست یافت. "ابن خلدون مورخ و جامعه شناس عرب"
در طراحی صنایع، ایران راهنمای تمام عالم است و استعداد پیشوایی ایران در عالم صنعتِ نَورد تصدیق علمائ اهل فن است. صنعت اساسیترین و مهمترین فعالیت قوم ایرانی و گرانبهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است. "جی کریستی ویلسن خاورشناس"
به جرات می توان گفت که گسترش معلومات ادبی و علمی یونانیان که در کتب خود از آن سخن گفته اند تنها در زیر سایه فتوحات ایران و تمدن کهن آن حاصل شده است. "ویلهام بارتُلد خاورشناس روس"
نوشتن و خط، ارقام هندسی، صنایع کشاورزی، فلزکاری، نجوم و علوم ریاضی، مبدا آراء دینی و فلسفی تماماً از شرق است و سرچشمهی عمدهی همهی آنها فلات ایران است. "آرتور آپهم پوپ مورخ آمریکایی"
اگر روزی دیدی که فردی بخاطر کشورش حاضر شده تمام فرزندانش را قربانی کند. بدان که آن فرد اهل امپراطوری پارس است" .اسکندر مقدونی"
این جملات و صدها جملهی دیگر که در مدح تاریخ پر افتخار تمدن ایران از زبان بیگانگان که جز اندکی، عموماً دشمنانِ این خاک پر گوهر نیز بودهاند بیان شده، همه و همه بیانگر نقش کلیدی ما ایرانیان در ایجاد و تعالی تمدن بشری در تمام حوزههای زیستیِ انسان دارد. اما بی تردید جملاتی که رسول اکرم در مورد ایرانیان فرمودند مهر تائیدیست بی بدیل بر تمام این گفتهها، که فرمودند: روزی مردانی از سرزمین پارس به دور ترین نقطهی علم خواهند رسید! و هم چنین فرمودند: اگر اسلام در لابهلای زمین گم شود، ایرانیان آن را مییابند و اگر اسلام در آسمان قرار گیرد، جز مردم ایران کسی به آن دست نیابد. و این یعنی ایرانیان در علم و ایمان پیشگامان جهان هستند.

سهیل سلیمی اضافه کرد: هرچند تمدن ایران بزرگ فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته و روزهای تلخ و شیرین فراوانی را به خود دیده است، اما انسان ایرانی در تمام طول تاریخ ثابت کرده که میداند چطور مسیر تاریخ را بر مدارِ تعالی انسانی حفظ کند، هر چند که شاید، گاه مردمانی از همین آب و خاک راه گم کرده و حیران، دوست و دشمن خود را گم نموده باشند. مانند امروز که جامعهی ما یا شاید بهتر است بگویم بخشی از جامعهی ما در فهم هویت و جایگاه والای انسان ایرانی ناتوان است، و سرسپرده به وسوسههای تمدن غرب که قدمتش حتی به اندازهی یکی از روستاهای ایران ما نیست، به خود، خانواده، جامعه و کشورشان و حتی به تمدنِ ایران زمین آسیبی جبران ناپذیر وارد میکنند. تمدنی که در هموارهی تاریخ، مَستور بوده و آنچه از آگاهی، علم و فرهنگ در سراسر گیتی، دیگران به داشتنش میبالند از خاک گُهربار ایران زمین به جایجای جهان صادر شده است. ایرانی که وسعت فرهنگی آن از مرزهای چین شروع میشود و تا انتهای مدیترانه و حتی بیشتر، امتداد مییابد.

او در ادامه اضافه کرد: تغییرات فرهنگی یک شبه و ناگهانی به وجود نمیآیند. معمولا سالیان سال، تغییرات خزندهی فرهنگی آشکار و پنهان در لایههای گوناگون جامعه رخ میدهد و در نهایت در قالب شکلی کُلی و کامل، و در شمایل بنایی عظیم، به برون داد اجتماعی میرسد، و همچون میدان اصلی شهر که همه به دیدار روزمرهاش عادت کردهاند، به عرفیات جامعه تبدیل میشود. اگر زیر بنای چنین واقعهای مِصداق این بیت باشد: "خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا میرود دیوار کج" آن وقت چه باید کرد؟ اگر آن روند خزندهی فرهنگیِ جامعه، به سمت سقوط و اضمحلال باشد، چه باید کرد؟ چگونه این مسیر بلندی که طی شده را باید بازگشت؟
از یک منظرِ مهمتر! اگر معمارِ فرهنگِ جامعهای، دشمنی جنایتکار و فریبکار و رِند باشد، و به عمد، معماری فرهنگی جامعه را کج و رو به سقوط و اضمحلال طراحی کرده باشد، چه باید کرد؟
سهیل سلیمی در توصیف مجموعهی مستند راز مستوری اضافه کرد: من در جستجوی «راز مستوری» باید از لحظهی پیدایش عالم تا همین اکنون را قدم به قدم و لحظه به لحظه میجستم، از همان لحظه که آدم و حوا تا چشم باز کردند دیدند که فریب شیطان را خوردهاند و کار از کار گذشته، و عریان و پریشان و خجل در میانهی بهشت آواره گشتهاند؛ یعنی اولین چیزی که انسان پس از نافرمانی از دست داد ستر و لباسِ نوری بود که به تن داشت!

برای دانلود مجموعه مستند جنایت نامرئی روی همین کلیک کنیدhttps://www.aparat.com/v/q6430mm?playlist=4688668
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |
![]() | ![]() |

مرثیه خوانی برای لیبرال دموکراسی در مستند: کارخانه آمریکا . سهیل سلیمی
مستند کارخانه آمریکا محصول شبکه نتفلیکس می خواهد از ارزش های آمریکایی و صنعت آمریکا در دوران طلایی جنرال موتورز یک فیلم مستند حماسی بسازد که مایه های تراژیک دارد. اما نا خوآگاه تبدیل شده به روز شمار فلاکتبار کارگران آمریکایی که با حقوقی اندک و با سن های بالای چهل و پنج و حتی پنجاه سال مجبور به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا هستند. فیلم مقایسه ای هم میان اقتصاد آمریکا و چین دارد که سعی می کند با برچسب برده داری چینی آن را به نمایش بکشد، که البته بسیار هم موفق است.

به نظرم این فیلم ناخوآگاه و شاید هم آگاهانه صنعت امروز آمریکا را در تعدادی تیتر درشت معرفی می کند.
1- اقتصاد آمریکا ورشکست شده و امیدی بهبود آن با شرایط موجود نیست.
2- مدیریت بنگاه های کلان اقتصادی در دست کسانی است که شناختی از بهروری ندارند.
3- مدیران مشاغل و خصوصا کارخانه ها هیچ ایده ای برای عبور از بحران ندارند.
4- شاید راه حل نجات در چین پنهان شده است.
5- کارگران آمریکایی اغلب پیر هستند و در دورانی که باید بازنشستگی را تجربه کنند، برای حداقل های زندگی کارهای سخت و حقوق کم را می پذیرند.
6- دولت آمریکا هیچ کمکی به قشر فرو دست نمی کند، جز وعده و قول های بی سرانجام. (درست مانند دولت اصلاح طلب تدبیر و امید در ایران.)
7- ایجاد اتحادیه های کارگری بزرگ ترین مانع در برابر استفاده حداکثری از کارگران است.
8- اگر کارگران برده داری نوین را نپذیرند اخراج خواهند شد.
9- اعتراضات و تجمعات صلح آمیز، نمایشی است برای گول زدن کارگران و فشار بیشتر بر گُرده آنان.
10- سواد و فهم جامعه کارگری آمریکا آنقدر پایین است که از کارگر چینی درس زندگی می گیرند.
11- جامعه آمریکایی از آموزش و پرورش بسیار سطح پایینی برخوردار است. اغلب افراد، حتی مدیران بسیار نا آگاه و دور از منطق و علم صحبت می کنند.
12- تقریبا تمام مدیران به دلیل سطح نازل سواد نیاز به آموزش را در خود احساس می کنند. عمده این نیاز از آموزش های تک بعدی و تخصص گرایی صرف نشات می گیرد. و در واقع باید گفت تفکر کانالیزه شده منانع از جامع نگیری می شود
13- مدیران آمریکایی فقط در رقصیدن و آواز خواندن از چینی ها بهتر هستند. که اشاره به ناکارامدی آنها دارد.
14- بر خلاف آنچه گفته می شود، جامعه صنعتی آمریکا بسیار نامنظم و نا فرمان است.
15- کارگر آمریکایی کم بازده و پُر توقع است.
16- چین با بهره برداری از آموزه های کومونیستی از کارگران به مثابه سرباز بهرکشی می کند.
17- کارگر چینی بدون تعلق خاطر به خانواده و فقط برای کشورش کار می کند. مصداق آن در فیلم؛ خانواده هایی هستند که سالی یک بار فرزند و همسرانشان را می بینند.
18- سیستم های مدرن و روبوت ها بزودی جای کارگران خواهند گرفت.
19- سرنوشتی سیاه در انتظار کارگران است.
این فهرستی که فیلم به آن اشاره می کند، در واقع پاشنه آشیل و نقطه ضعف اقتصاد ربا مبنای لیبرالیستی است. اقتصادی ربا مبنا، که گران کار می کند باید گران هم بفروشید و در نهایت گران هم بخرد. تخم مرغ فروشی که گران فروشی می کند، ابتدا سود خوبی می برد. اما وقتی برای مرغ هایش می خواهد دانه بخرد متوجه افزایش قیمت دانه می شود. زیرا دانه فروش متوجه شده که قیمت تخم مرغ در بازار افزایش یافته و باید جبران مافات کند. در این بین دستمزدها هم باید افزایش پیدا کند. و مشتری هم، همین سیکل را در جای دیگری تجربه می کند. و این چرخه ی غلط و کثیف که تنها به سود سرمایه دارن و گردن کلفت های اقتصاد است، آنقدر تکرار می شود تا جامعه را در بن بستی بنام رکودتورمی دفن می کند. استفاده از الگوی لیبرال دموکراسی در هر جای جهان صورت گرفته همین نکبت را به بار آورده است. متاسفانه این سیکل در کشور ما هم در حال انجام است. سهیل سلیمی

تحلیلی کوتاه بر فیلم Queenpins مَلکهی کُوپُنهای تَخفیف (سهیل سلیمی)
تحلیلی کوتاه بر فیلم Queenpins مَلکهی کُوپُنهای تَخفیف، بنظرم بهترین ترجمه ای است که برای نام این فیلم میشود نوشت. دو خانم تقریباً بیکار که به فکر این میافتند که با فروش بن ها یا کوپن های تخفیفِ محصولات شرکتهای مختلف کاسبی کنند و البته باید برای بدست آوردن این کوپن ها دست به اقدامی خلاف بزنند.

فیلم تعریف جالبی از لیبرال دموکراسی ارائه می کند؛ اگر طوری دزدی کنی که کسی نفهمد، پس دزدی نکردهای. اما چرا فروش کوپن تخفیف چنین زیر متنی را ایجاد کرده است؟ پاسخ در پدیدهی قیمت گذاری است. شرکتهای دولتی و خصوصی سالهاست که ذره ای از سود خود نمیکاهند. مالیات، اجاره بها، هزینه حمل و نقل، ارزش افزوده، حقوق و مزایای کارکنان، هزینه خرید مواد اولیه و هر هزینهای که فکرش را بکنید، به قیمت تمام شده کالا یا خدمات اضافه میشود و مردم باید تاوان تمام این هزینه ها را بدهند تا در چرخهی کلان اقتصاد، ثروتمندان همواره ثروتمند باقی بمانند. فیلم سعی دارد بگویید، دزدیدن بن تخفیف در واقع باز گرداندن رابین هود گونهی بخشی از همین غارتِ مردم عوام است. مردمی که بقول ما ایرانیها، مرغ عزا و عروسی هستند و فرقی ندارد، حاکمان در چه حال باشند، فشار اقتصادی بر گُرده مردم است. بن تخفیف یا کوپن تخفیف و اساسا موضوع تخفیف در فروش، از آن توهینهایی است که اگر مردم چاره داشتند هرگز تن به خرید با تخفیف نمی دادند. زیرا سالهاست که معنی تخفیف یعنی کالایی را چند برابر گران میکنند و بعد با چند درصد تخفیف در حلقوم مشتری فرو میکنند. به هر حال Queenpins در القا مفهوم "اقتصاد بی اخلاق" بسیار موفق است، هر چند سعی میکند با مافیای ثروت و قدرت، سرشاخ نشود و در حد دو ملکهی فروشنده ی کُوپنهای تخفیف باقی بماند. سهیل سلیمی

تحلیلی بر فیلم سینمایی (هفت)
هرچند به ظاهر برای اکثر مردم، تعیینِ #هفت_گناه_کبیره (در آموزه های مسیحیت) و مجازات های سنگین و جهنمی برای آنها بسیار دلهرهآور است، اما همهی ما گاه از یک راننده تاکسیِ زیاده خواه، از یک #سیاست_مدار فاسد، از یک #پزشک مغرور، یک کارفرمای شکم باره، یک #روسپی بی حیا، یک دوست تنبلِ بدقولِ بی تفاوت، از خرید، وقتی پولی که با مشقت به دست آورده ایم به پای یک کالای بی کیفیت از دست می دهیم و حتی از وکیلی که قانون را به بالاترین پیشنهاد می فروشد، چنان زخم می خوریم و ناراحت می شویم که دوست داریم آن فرد را مجازات کنیم، مجازاتی سخت!
اما همواره به جای مجازات، گوشه ای می نشینیم و عصبانیت مان را بر فرق سرِ خودمان می کوبیم و غصه می خوریم و گاه گریه آخرین پناهِ مان می شود. اما این بغض فروخورده در فیلم " #هفت " به بلندترین شکل ممکن فریاد می شود.
اولین دیالوگِ مهم فیلم، اشاره به بی توجهی خودِ مخاطب دارد. روحیه ی وِلِش کن، یا به من چه! جان دوال می گوید؛ "گاهی برای اینکه مردم به حَرفِت گوش کنن، کافی نیست که فقط بزنی روی شونه شون، باید با پُتک بکوبی توی سرشون". اما آنچه که این دیالوگ را فراتر از معنای آن، بازهم مهمتر می کند، خاستگاه آن است. فیلم در آمریکا ساخته شده، در هالیوود، جایی که اوجِ تمدنِ #لیبرال_دموکراسی محسوب می شود.
#لیبرالیسمی که اساس آن "لِسِفِر" است. مفهومی که وقتی معنای آن را بدانید حیرتانگیز بودنِ "هفت" و این دیالوگ را بیشتر درک می کنید. لِسفر، یعنی وِلِش کن! یعنی تمدنی که ماهیتش بی خیالی و رهاسازی بوده، کارش به جایی رسیده که نسخه درمان را در مجازات سخت می بیند، در توجه همه ی افراد جامعه به افعال یکدیگر، اما نه با امر به معروف و نهی از منکر، بلکه با گلولهی یک تفنگ اتوماتیک یا تکه تکه کردن هرزه ها و فاحشه ها با چاقوهای تیز قصابی!.
کارگاه سامرست " #مورگان_فریمن " در جایی میگوید: "توی #آمریکا راحتره که توی #اعتیاد غرق بشی تا اینکه بخوای زحمت بکشی، راحتره چیزی رو که میخوایی بدزدی!
فیلم اساسا بسیار بصری و هنرمندانه ساخته شده، اما #دیالوگ ها چنان پُرمحتوا و کوبنده است که شاید بارها و بارها برای درک دقیق آنها "هفت" را باید به تماشا نشست. در جای دیگری "جان دوال" کاراکتری که میخواهد عدالتی خونین را علیه گناهکاران اجرا کند، می گوید؛ "ما سر هر کوچه و خیابون یه #گناه_کبیره می بینیم، اما بهش بی تفاوتیم، بی تفاوتیم چون برامون عادی شده."
در این دیالوگِ شاهکار و بی بدیل، دو نکته بسیار مهم و استراتژیک در حوزه جامعه سازی نهفته شده است.
اول اینکه؛ هیچ کس زحمتِ تذکر و ارشادِ کس دیگری را به خودش نمی دهد. در یک مثال مع الفارغ، اگر ببینیم کسی در حال افتادن به چاهی هست که اتفاقا ما از همان چاه آب برای نوشیدن بالا می کشیم، تنها لَبی میگَزیم و لب برای هشدار باز نمی کنیم. یعنی از رویکردِ دینیِ #امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر روی گردان هستیم، حتی وقتی که آسیبِ این روی گردانی مستقیم به خود ما باز می گردد.
دوم آنکه؛ گناه و متعاقب آن جرم و جنایت، عادی سازی می شود. یعنی نه تنها با فسادهای مختلفِ درون جامعه مقابله و مواجهه صورت نمی دهیم، بلکه آن را بَدیهی و طبیعی و حتی گاه لازمه ی جامعه می دانیم.
فیلم سینمایی "هفت" جامعه را منفعل و بی خاصیت نمی خواهد و از باورهای احمقانه ی دنیای مدرن و لیبرالیسم عبور می کند.
"هفت" نوعی انسان آرمانیِ عدالت خواه دارد که در شکلی اغراق شده و نمادین، با توسل به احکام مجازات در دینِ مسیحیت، سعی در اصلاح جامعه و حتی خودش "جان دوال" دارد، و داستان را جوری جلو میبرد که در نهایت خودش هم به دلیل #گناه #حسادت کشته می شود. اما نکته ای نباید از آن غافل شد این است که فیلم مستقیم می گوید؛ #تمدن_غرب به چنان لجنزاری از فساد تبدیل شده که جز کشتن بی واسطه و مستقیم گناهکارن راه دیگری باقی نمانده است.
فیلم سینمایی "هفت" اثری هنرمندانه است که حتی خالقان آن یعنی " #اَندرو_کیوین_واکر " در مقام نویسنده و " #دیوید_فینچر " در مقام کارگردان، و حتی " #داریوش_خُنجی " در مقام فیلمبردار دیگر هرگز به ساخت چنین اثرِ شاهکاری دست نیازیدند.
سهیل سلیمی
*نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون
*متخصص مطالعات استراتژیک فرهنگی
*مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران

چو ایران نباشد تن من مباد،...
به وسعت تمام تاریخ،...
از گذشته تا آینده،...
ایران مقتدر
طرح ایرانِ مقتدر، طراح سهیل سلیمی.
سهیل سلیمی
نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون
متخصص مطالعات استراتژیک فرهنگی
مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران
کانال آپارات: (دانلود و تماشای فیلمها)
www.aparat.com/SOHEIL_SALIMI
وبلاگ رسمی سهیل سلیمی:
www.soheilsalimi.blogsky.com
لینک کانال ایتا
https://eitaa.com/soheilsalimi
https://eitaa.com/soheilsalimi









کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
1 | 45 دقیقه | پخش از شبکه مستند | ||
2 | 48 دقیقه | مستند پرتره ای از مهری شیرازی طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
3 | 57 دقیقه | مستند پرتره ای از جلال الدین معیریان طراح چهره پردازی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
4 | 49 دقیقه | پخش از شبکه مستند | ||
5 | 53 دقیقه | مستند پرتره ای از عبدالرضا اکبری بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
6 | 56 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود دهنکی رونامه نگار و کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
7 | 48 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی جمشید گرگین بازیگر و مجری سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
8 | 57 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی رضا بنفشه خواه بازیگر سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
9 | 45 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار میکائیل شهرستانی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
10 | 50 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار روح اله حجازی کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
11 | 52 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار سید جواد هاشمی کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
12 | 56 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار محمد رضا ورزی سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
13 | 49 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی سیاووش طهمورث بازیگر تاتر و سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
14 | 49 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثارمحمد رضا آهنج بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند | |
15 | 46 دقیقه | مستند پرتره ای از زندگی و آثار مسعود آبپرور کارگردان سینما و تلویزیون | پخش از شبکه مستند |
کارگردانی و تدوین : سهیل سلیمی
پرترههایی از زندگی و آثار:
|میکائیل شهرستانی | سید جواد هاشمی | سیاووش طهمورث | محمد رضا ورزی | مسعود دهنمکی | روح اله حجازی | رضا بنفشه خواه | عبدالرضا اکبری | غلام رضا آزادی | محمد فیلی | جلال الدین معیریان | مهری شیرازی | جمشید گرگین | محمد رضا آهنج | مسعود آب پرور |



این مجموعه شامل آرا و نظراتِ مخاطبان جهانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب" به نویسندگی و کارگردانی: سهیل سلیمی و تهیه کنندگی: محمد قهرمانی میباشد. در این مجموعه نظرات مخاطبانی از ترکیه، انگلیس، آمریکا، اندونزی، استرالیا، نیجریه، کانادا، سوریه، اسپانیا، هند، آلمان و فرانسه، در قالب "عکس نوشت" گردآوری و منتشر شده است. در میان این مخاطبین، افراد صاحب نامی چون (استیو بسویک تهیه کننده فیلم لژیون) و (مایکل کاسیا نویسنده فیلم مخروط کاج چسبنده) و (استیوارت مکنیون تهیه کننده سریال مردی در قلعه بلند) نیز دیده میشود.
برای خواندن تمام نظرات لینک را باز کنید: | دیدگاه و نظر مخاطبان جهانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب" نویسنده و کارگردان سهیل سلیمی |

چیستی، چرایی و چگونگیِ قصه های تاریخی
همانطور که اهل معنا و تفکر آگاهند و میدانند برای شناخت درست و فهم دقیق هر پدیدهای در چیستی و چرایی و چگونگی آن باید مداقه نمود. از این منظر در این کوتاه نوشت گریزی میزنم به اهمیت روایت قصههای تاریخی، خصوصا تاریخ باستانِ ایران زمین، که جای آن در رسانههای ما به شدت خالی است و این کوتاهی در بیان روایتهای تاریخی، از سرزمینی که قریب به ده هزارسال تاریخ تمدن دارد، میتواند در جنگ رسانهای نوین تا حد یک تهدید در حوزه امنیت ملی، کشور را به چالش بکشد. تاریخ ایران عزیز ما یکی از دراماتیک ترین و پر فرازو نشیب ترین روایتهایی ست که در پهنهی عالم رقم خورده است و هزار آه و افسوس که این عظمت تاریخی در قاب رسانه های ما هیچ جایگاهی ندارد.
چیستی! قصه های تاریخی به عمق خود تاریخ، معنا، به دوش می کشند. قصه های تاریخی گونه ای آشنا از آنچه که انسان، مبهم می پندارد را به او ارائه می کنند که مخاطب به دنبال خودش یا خواسته ها و باورهای خودش در درون آنها به سَیلان در می آید. در این گونه آثار، باورها و نگاه مخاطب در قلمرو تاریخ شناور است و می توان قایق عواطف و احساسات مخاطب را، گاه در آرامشی رویایی و گاه در طوفانی عظیم فرو برد. هر چه در عمق تاریخ پیش می رویم قهرمانان عظیم تر و ضد قهرمانان آن مهیب تر می شوند و افسانه ها و اسطوره ها سر بلند می کنند و مخاطب را به جهانی از رویاهای بزرگ تاریخی دعوت می کنند. تاریخ جولانگاه قصه هایی است که انسان ها در فطرت و ناخودآگاه خود آنها را می پذیرند. زیرا قصه های تاریخی و اساطیری اساسا بر مبنای فطری ترین تمایلات انسان شکل گرفته اند. تاریخ همانند یک دانشگاه بزرگ است که انسان را در زوایای مختلف به انسان می شناساند. تاریخ روند تکوین و تکرار انسان است و تا جهان بوده و هست این تکوین و تکرار بی درنگ ادامه خواهد داشت. شاید یکی از بارزترین و مهمترین تعاریف را رهبر معظم انقلاب در هشتِ بهمنِ سال هزاروسیصدو هفتاد ارائه کردند؛ تاریخ، درس و گنجینه اطلاعات ما از گذشته بشریت است؛ سرگذشت ماست. مگر می شود نسبت به تاریخ بی اعتنا بود؟ همه علوم و همه معارف و همه تلاشهای بشری و همه آنچه که امروز در این صحنه عالم وجود دارد، فقط زمان حال است؛ میلیونها برابرِ این تلاشها در گذشته انجام گرفته است. سرگذشت اینها، یعنی تاریخ.» و هفده سال بعد در نوزده اردیبهشتِ هشتادوهفت تعبیری دقیق از اهمیت عبرت گرفتن از تاریخ را بیان کردند که؛ «می خواهیم از راه شناختن تاریخ خود، گذشته خود و برجستگان این تاریخ، خود را درست بشناسیم؛ امروزمان را درست بفهمیم و راه فردامان را تشخیص بدهیم و باز کنیم... ما به گذشته که نگاه می کنیم، با این چشم نگاه می کنیم. گذشته برای ما یک وسیله و آئینه ای است؛ مایه عبرتی است تا راه آینده مان را هموار کنیم.»
چرایی! وجود قصه های تاریخی در راز بی بدیل هستی نهفته است، در تکوین و تکرار. شناخت تاریخ و تکوین و تکرار آن برای فهم بهترِ شرایط امروز و آینده ضروری است. زیرا امروز همان دیروزِ فردای ماست! جامعه ای که تاریخ را نمی داند تجربه ها را تجربه می کند و طعم شکست های پی در پی را برای رسیدن به یک پیروزی ناچیز می چشد. جامعه ای که تاریخ را نمی داند در پنچه ی تجربه های کشنده اسیر خواهد شد، چنان که نتیجه ی این نا آگاهیِ تاریخی چیزی جز زوال آن جامعه را به دنبال نخواهد داشت. از سوی دیگر انسان و جامعه ی آگاه به تاریخ، می تواند با عبرت گرفتن از آن، تجربه های نویی را رقم بزند که آینده ای درخشان و روشن را برایش به ارمغان بیاورد. و باز به جملهای از رهبر انقلاب استناد میکنم؛ «حافظه ی تاریخی یک ملّت نباید ضعیف بشود.» بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم در هجدهم شهریور نود و چهار. این حافظهی تاریخی در واقع منجر به هویت سازی برای انسان ایرانی میشود. هویتی که در دل خود صدهاهزار دلیل و مدرک دارد که باید به مهین عشق ورزید و دوستش داشت. در واقع وقتی از زاویهی دشمن به این امر مهم تاریخی نگاه کنیم متوجه میشویم که چرا و چگونه دشمن با ساخت فیلمهایی همچون سیصد و تولید روزانهی اخبار منفی از ایران، در تمام اعصار تاریخی به دنبال نابودی این هویت ملی انسان ایرانی است.
چگونگی! پرداختن به تاریخ، نیاز به داشتن فانوسی روشن برای درست دیدن تاریخ دارد. این فانوس روشن همان رجوع به بیان فطری تاریخ است. در چگونگی بیان تاریخ، فطرت بشر باید مبنا باشد. نمایش حرکت سختِ عبور از میان شر، به سمت خیر، نمایش فطرت تاریخ است. اگر این مسیر درست تصویر شود مخاطب هم بی تاب برای دیدن آن لحظه شماری خواهد کرد، اما اگر مسیر رسیدن به قله، نه از راه های دشوار و پیچ ها و گردن های مرگ آسا، بلکه از پله ای سهل، تصویر شود، مخاطب در ناخودآگاه و سپس در خودآگاه خود، از آن بیزار خواهد شد. برای مثال بشر هر چند خود، گاه زبان به دروغ می گشاید اما به شکل ذاتی و فطرتی از دروغ بیزار است و همین است که ضد قهرمان های دروغ گو را ابتدا دل فریب و جذاب می سازد اما آنجا که منافع مردم و باورهایشان مورد هجوم قرار می گیرد دیگر آن ضد قهرمانِ دل فریب را دوست ندارند و می خواهند که قهرمان شکست خورده ی قصه بر او چیره شود و ضد قهرمان فریب کار رسوا. همچنین بشر عشق را همواره در سینه ی خود فهمیده و تجربه های ریز و درشتی از آن را در طول حیات خود اندوخته است، اثر تاریخی مبطنی بر عشق یعنی اثری مبطنی بر فطرت. کیمیای عشق، همواره می تواند در هر دو جبهه ی خیر و شر خرج شود و کدام را به سوی دیگری بکشد. اما آنگاه که عشق زلال شود و قهرمانان عاشق پیشه از ضد قهرمانان هوس باز جدا گردند، دیگر کیمیای عشق جز برای خیر شمشیر نخواهد زد. داستان های تاریخی همواره بر بستری از گل های سرخِ عشق پهن می شوند تا تاریخ و قهرمانان اش در قلب مخاطب بنشینند. بشر از نمایش جنگ لذت می برد اما از فرو رفتن در جنگ پرهیز دارد و همین است که تاریخ و قصه هایش همواره میادین نبرد را بین خیر و شر صف آرایی می کنند تا ذات حق طلب بشر را بیدار کنند و ناخودآگاه بشر را به سمت خیر سوق دهند، تا با سَروری خیر، دیگر تیغی کشیده نشود و خونی ریخته نگردد.
پس از آنکه بیش از یک دهه است که به دنبال ساخت سریال یا فیلمی از تاریخ باستان ایران عزیز بودهام و متاسفانه حامی مالی برای تحقق این هدف و به تصویر کشیدن فیلمنامههایم نیافتهام، به نظرم آمد که باید برای آیندگان از این مهمِ تاریخی سخنی بنویسم به امید روزی که شاید طلسم ساخت آثاری هویت ساز و هویت بخش از تاریخِ این تمدن کهن، بشکند. سهیل سلیمی
مجموعه مستند «جنایت نامرئی»، مستند جنایت نامرئی به موضوع نظم نوین جهانی و ارتباطش با سلاحهای بیولوژیک و خصوصاً پاندمی کرونا با بیش از دو سال تحقیق و پژوهش، میپردازد. دانلود مجموعه مستند جنایت نامرئی در سایت: عماریارقابل دسترس شد.

لینک سایت عمار یار: https://ammaryar.ir/m/pxhufhttps://ammaryar.ir/m/pxhuf

لینک برخی از نقد فیلمهای وبلاگ، به قلم: سهیل سلیمی
1. تحلیل بر فیلم سینمایی هفت SEVEN
2. تحلیل سریال Dark Matter "ماده تاریک"
3. عبور از چراغ قرمز انسانیت، بی محابا و "افسارگسیخته" / تحلیلی بر فیلم افسارگسیخته
4. تحلیلی بر فیلم سینمایی پلت فرم The PLATFORM ما غذای طبقه اشراف و ثروتمندان هستیم
5. طمع جهان را نابود خواهد کرد / تحلیلی بر فیلم: به بالا نگاه نکن
6. نگاهی به فلسفه فیلم جوکر JOKER PHILOSOPHY - راه حل نهایی Final Solution
7. من نبودم دستم بود، تقصیر پادشاه بود! / تحلیلی بر انیمیشن "هیولای دریا"



بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی بر انیمیشن ببعی قهرمان دکتر مهتاب اسکندری استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا و جامعه شناس رسانه
انتقاد: در دوره ای که حتی انیمیشنهای سیاستزده والت دیزنی روی به تولید آثاری با محتوای جامعه شناسی آسیبهای کودک و نوجوان مثل «درون و برون» روی آورده اند، جای بسی تعجب و تاسف است که انیمیشن برخاسته از اثر سریال تلویزیونی و داستانی ادبی قوی کودک و نوجوان «ببعی و ببعو» در ایران، علی رغم تبلیغات قدرتمند رسانه ای برای اکرانش، به یکباره فیلمی با محتوای بسیار ضعیف و کلیشه ای، با موسیقی های رپ ناشایست برای گروه سنی مخاطبش با شخصیت پردازی های کاملا متناقض با اثر ادبی اش را جلوی چشمان کودکان و نوجوانان که به امید وعده ای به طاهر صادق به تماشا آمده اند به تصویر می کشد.
رمز گشایی: در انیمیشن ببعی قهرمان، بره ها تبدیل به بزغاله شده اند و تصادفی نیست که خط رایج سرزمین این بزها بیشتر شبیه به الفبای عبری است تا هر زبان و خط دیگر! از نقطه نظر محتوا، عناصر جهان بینی فراماسونری و گنوسیسم در خط داستان آشکارا بیداد می کند. بچه ها برای موفقیت باید عضو کلوپ آقای جغد شوند که اتفاقا استاد قطعه موسیقی گل مریم را با تکرار عبارت «برنمی گردم به خانه» برای بچه ها نهادینه می کند. تنها کودکی که در جمع بچه ها با والدین صادقانه در ارتباط است (ببعو با موهای صورتی!) به طور خاص به عنوان شخصیتی بی عرضه و ضد قهرمان مورد تمسخر و استهزای خط داستان است. مادر ببعی با موهای سبز (!) الگوی شخصیتی یک زن پرآرایش با خصوصیاتی دور از مادرانگی است. پدر ببعی از هیبت رسمی و مودبانه خود در اثر مبدا تبدیل به شخصیتی رپ و عامرانه شده است. هوش مصنوعی مانند جادو در صحنه های پیروزی شخصیتهای محبوب در داستان حضور دارد. و برای موفقیت قهرمانان لازم و ضروری نمایانده می شود. رقابتی ناسالم تمام محوریت شخصیت پردازی قهرمانان داستان است. طولانی ترین و قوی ترین شعر و ترانه فیلم مربوط به شیطانی ترین شخصیت داستان بوقلمون ماده است و این انفاقی نیست که محتوای آواز او توجیه نافرمانی ها و فتنه گری ها و پلیدی گری شیطان است و سعی در خاکستری نمایاندن شخصیت سیاه داستان در نظر مخاطب کودک و نوجوان دارد.
ریشه یابی: نقطه ضعفهای جدی اثر برخاسته از جهان بینی دست اندرکاران کنونی صنعت وهنر انیمیشن در ایران هستند. بطور مثال بهرام عظیمی به عنوان شخصیتی کلیدی در این حوزه در برنامه هفت (شهریورماه ۱۴۰۳) در نقد اثر «درون و برون» دقیقا قوی ترین رویکرد اثر فوق را به عنوان نقطه ضعف تلقی می کند. وی در اشاره به معمولی و روزمره بودن شخصیت رایلی در این اثر، رسالت انیمیشن را اغراق در شخصیت و ارایه داستان حول محور شخصیتهای خاص و قهرمانانه بر می شمارد! در عصری که کودکان و نوجوانان ما از آسیبهای متنوع روحی و روانی رنج می کشند، اتفاقا پرداختن به مشکلات و چالشهایی که بطور روزمره گریبانگیر نسل کودک و نوجوان ما هستند بسیار پراهمیت و اضطراری تر است. متاسفانه می توان ادعا کرد که دست اندرکاران و بزرگان حوزه انیمیشن کودک که سنگین ترین مسوولیت آموزش را در حوزه آموزش رسانه ای این قشر از جامعه بر شانه دارند، مانند بسیاری از حوزه های دیگر از نظر شناخت آسیب شناسی جامعه و حقیقت جاری در زندگی کودکان و نوجوانان جامعه ما ناآگاه و کم سوادهستند.
پیشنهاد راهکار: کم سوادی شناختی و دردنا آشنا بودن گروهی که بیش از آنکه به عنوان متخصص عمل کنند رویکردی صرفا صنفی و تکنولوژیک به حوزه انیمیشن دارند، تا حد زیادی به دلیل انحصار قدرت تولید به گروهی خاص بنام نخبگان این حوزه است که انفاقا نخبگی آنها فقط مربوط به مهارت ایشان در پارتی بازی و وابستگیشان به شبکه های سرمایه داری یا دست اندرکاران همیشه پشت میز است. دست اندرکاران همیشه پشت میز افرادی هستند که در هر عصر و دوره ای موقعیتهای کلیدی تصمیم سازی دست این عده معدود و مخصوص است.
منابع اخذ تجربه و سواد اجتماعی که بتوانند به عنوان مرجع برای تولیدکنندگان انیمیشن و نویسندگان این حوزه مورد استفاده قرار بگیرند بایستی از پژوهشهای جامعه شناسی کودک و نوجوان از بستر جامعه خودمان تغذیه شوند. در این صورت می توان انتظار تولید و ظهور انیمیشنهایی چون لوپتو که برخاسته از نیازهای روحی و اجتماعی کودکان و نوجوانان این سرزمین هستند را داشت.تنها در این صورت فرزندان ایران می توانند از آسیبهای انیمیشنهای سلیقه ای و سفارشی که آمال پیش پا افتاده عده ای سرمایه دار نامربوط به این حوزه را به نقش تخیل می کشند خلاصی یابند.
انیمیشن به عنوان مرجع تولید خوراک ذهن و منبع انتقال جهان بینی و فرهنگ یک حوزه استراتژیک است که اتفاقا متعهدترین و بیدارترین قشر متخصصان حوزه آموزش و رسانه کودک و نوجوان را می طلبد.
با امید به جدی گرفتن این حوزه فوق استراتژیک توسط دست اندرکاران شایسته.

نابغه ایرانی
ابن هیثم: پدر نورشناسی مدرن و چهرهی درخشان فیزیک جهان اسلام
مقدمه
ابوعلی محمد بن حسن بن هیثم بصری، مشهور به ابن هیثم (۳۵۴-۴۳۰ هجری قمری/۹۶۵-۱۰۴۰ میلادی)، از بزرگترین دانشمندان جهان اسلام و یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ علم به شمار میرود. او که به "پدر نورشناسی مدرن" شهرت یافته، نه تنها در فیزیک، بلکه در ریاضیات، نجوم، مهندسی و فلسفه نیز دستاوردهای شگرفی داشته است. من به دلیل علاقه ی شخصی ام این مقاله به بررسی گوشه ای از زندگی علمی او و دستاوردهای این نابغهی جهان اسلام میپردازم.
زندگی و دوران علمی ابن هیثم
ابن هیثم در سال ۳۵۴ هجری قمری (۹۶۵ میلادی) در بصره به دنیا آمد و در دوران طلایی تمدن اسلامی پرورش یافت؛ دورهای که شاهد شکوفایی علوم مختلف و ترجمهی آثار یونانی، فارسی و هندی به زبان عربی بود . او ابتدا به تحصیل علوم دینی پرداخت، اما به تدریج به علوم تجربی گرایش پیدا کرد. ابن هیثم در بصره منصب دیوانی داشت، اما برای پرداختن به علم، تظاهر به جنون کرد تا از این سمت برکنار شود .
داستان مهاجرت او به مصر و مواجهه با خلیفه الحاکم فاطمی از جذابترین بخشهای زندگی اوست. ابن هیثم با ادعای توانایی تنظیم جریان نیل به مصر دعوت شد، اما پس از بررسیهای میدانی به غیرعملی بودن این طرح پی برد. از ترس خشم خلیفه، بار دیگر تظاهر به جنون کرد و حدود ده سال تحت حبس خانگی قرار گرفت . جالب اینجاست که همین دوران حبس، پربارترین دورهی علمی زندگی او بود و در این مدت کتاب مشهور "المناظر" را تألیف کرد .
دستاوردهای علمی ابن هیثم
۱. انقلابی در نورشناسی
ابن هیثم را میتوان بنیانگذار نورشناسی مدرن دانست. او در کتاب هفت جلدی "المناظر" (کتاب نورشناسی) که بین سالهای ۱۰۱۱ تا ۱۰۲۱ میلادی نوشته شد، نظریهای انقلابی دربارهی بینایی ارائه داد . برخلاف نظریههای رایج آن زمان که معتقد بودند نور از چشم خارج میشود (نظریهی انتشار)، ابن هیثم ثابت کرد که نور از اجسام به چشم میتابد (نظریهی درونتابی) . او همچنین:
- قوانین بازتاب نور را به طور کامل فرمولبندی کرد
- به بررسی دقیق پدیدهی شکست نور پرداخت
- ویژگیهای عدسیها و آینهها را مطالعه کرد
- ماهیت رنگها و ارتباط آنها با نور را توضیح داد
۲. اختراع دوربین تاریکخانهای (Camera Obscura)
ابن هیثم اولین کسی بود که از اتاق تاریک (Albeit Almuzlim) برای مطالعهی نور و تصویر استفاده کرد. این دستگاه که بعدها به نام Camera Obscura شناخته شد، اساس اختراع دوربین عکاسی و سینما در قرنهای بعد گردید . او با این اختراع نشان داد که نور در خطوط مستقیم حرکت میکند و تصاویر به صورت وارونه تشکیل میشوند .
۳. روش علمی تجربی
ابن هیثم را میتوان پیشگام روش علمی مدرن دانست. او پنج قرن قبل از دانشمندان رنسانس، روشی مبتنی بر مشاهده، فرضیهسازی، آزمایش و استنتاج منطقی را پایهگذاری کرد . رویکرد او در علم، ترکیبی از ریاضیات و آزمایش بود که در آن زمان کاملاً نوآورانه محسوب میشد. ابن هیثم معتقد بود: "اگر یادگیری حقیقت هدف دانشمند است... پس باید خود را دشمن همهی آنچه میخواند قرار دهد" .
۴. دستاوردهای ریاضی و نجوم
ابن هیثم در ریاضیات نیز نوآوریهای مهمی داشت:
- حل مسئلهی معروف "مسئلهی الحسن" (Alhazen's problem) در هندسه
- توسعهی روشهای محاسبهی مساحت و حجم اجسام سهبعدی
- پیشرفت در نظریهی اعداد و محاسبات مثلثاتی
در نجوم، او به نقد نظریههای بطلمیوس پرداخت و در کتاب "الشکوک علی بطلمیوس" (شکهای دربارهی بطلمیوس) به ناسازگاریهای مدل نجومی بطلمیوس اشاره کرد . همچنین اندازهگیریهای دقیقی از سرعت نور و صوت انجام داد و محیط کرهی زمین را با واحد ذرع (واحد طول رایج در آن زمان) محاسبه کرد .
۵. تأثیر بر علوم دیگر
ابن هیثم در زمینههای دیگری نیز تأثیرگذار بود:
- پزشکی: مطالعهی ساختار و عملکرد چشم
- فلسفه: تلفیق روشهای تجربی با فلسفهی طبیعی
- روانشناسی: بررسی ادراک بصری و خطاهای دید
میراث و تأثیر جهانی ابن هیثم
آثار ابن هیثم، به ویژه کتاب "المناظر"، تأثیر شگرفی بر رشد علم در غرب داشت. ترجمهی لاتین این کتاب در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی به دسترس دانشمندان اروپایی قرار گرفت و الهامبخش چهرههایی مانند راجر بیکن، یوهانس کپلر، رنه دکارت و حتی اسحاق نیوتن شد . برخی مورخان علم، کتاب المناظر را همتراز "اصول ریاضی فلسفهی طبیعی" نیوتن در تأثیرگذاری بر علم فیزیک میدانند .
یونسکو در سال ۲۰۱۵ که به عنوان "سال جهانی نور" نامگذاری شده بود، از ابن هیثم به عنوان یکی از پیشگامان علم نورشناسی تجلیل کرد. این سال مصادف با هزارمین سالگرد تألیف کتاب المناظر بود . همچنین دهانهای در کرهی ماه و یک سیارک به نام او (Alhazen) نامگذاری شدهاند .
نتیجهگیری
ابن هیثم به حق یکی از بزرگترین فیزیکدانان جهان اسلام و تاریخ علم به شمار میرود. نوآوریهای او در نورشناسی، روش علمی تجربی و ریاضیات، بنیانهای علم مدرن را شکل داد. داستان زندگی او - از تظاهر به جنون برای پرداختن به علم تا دستاوردهای شگفتانگیزش در دوران حبس خانگی - الهامبخش همهی جویندگان علم و حقیقت است. امروزه، با وجود گذشت حدود هزار سال از مرگ او در سال ۴۳۰ هجری (۱۰۴۰ میلادی) در قاهره، آثار و افکار ابن هیثم همچنان زنده و تأثیرگذار است و نام او به عنوان نماد شکوفایی علمی تمدن اسلامی میدرخشد. سهیل سلیمی
برای تماشای مجموعه مستند یونیفورم که پبرامون فرماندهان جنگ تحمیلی میباشد به کانال آپارات سهیل سلیمی مراجعه کنید.
روی تصویر زیر کلیک کنید.

سایه سیاه بر پرده نقرهای
یکی از دغدغههای امروز جریان انقلاب، چهره غربی برخی از فیلمهایی است که بر پرده نقرهای سینما نقش میبندد؛ مسئلهای که با مذاق فرهنگ و خانواده ایرانی سازگار نیست. برای بررسی این موضوع با «سهیل سلیمی» کارگردان و مستندساز ایرانی که آهنگسازی و نویسندگی هم می کند، گفتوگو کردیم، او کارگردانی فیلمهایی، همچون روز داوری، فرشتگان قصاب، روزنه و... را در کارنامه خود دارد و در زمینه مستند نیز کارگردانی آثاری همچون مجموعه مستند رخ، مجموعه مستند جنایت نامرئی، قصه امیر، بر فراز رویاهای کودکی، شکارچی تانک، جاری چون رود و... را برعهده داشته است.
* کلیدواژه «سینمای سفارتخانهای» یا جشنوارهای از جمله مسائلی است که در این سالها به نوعی میشود گفت که از سوی برخی غربگرایان رونق گرفته است؛ این افراد سعی دارند آثاری را وارد چرخه سینمای ایران کنند که خواسته غرب است؛ نظر شما در این باره چیست؟
پس از هشت سال دفاع مقدس جنگ چهره خود را در قالب دیگری و تحت عنوان سینما نشان داد. در این دوران یک جریان روشنفکری در سینماها رخ داد که در پی جاری کردن فرهنگ غرب در دل جامعه بود، روند این موضوع این پالس را به غرب میداد که میشود از این طریق در سطح جامعه تغییراتی را ایجاد کرد. غربیها به این فکر افتادند که از طریق فیلمسازان و کارگردانان ایران تصویر سیاهی را در داخل و خارج از کشور به نمایش بگذارند. خب طبیعتاً این جریان به حمایت مالی و رسانهای نیاز داشت. بنابراین، غربیها چهرههایی را در جشنوارههای رنگارنگ و سینماهای ایران و خارج از کشور مطرح کردند؛ آنها به گونهای برنامهریزی شده این چهرهها را الگوی دانشجویان رشتههای فیلمسازی کردند به این صورت که هر کسی که میخواست فیلمی بسازد، خطکش و معیار آنها همین چهرههایی بود که غرب از آنها حمایت مالی کرده بود. یکی از کارهایی که آن زمان اتفاق افتاد، این بود که سفارتخانهها از این چهرهها حمایت ویژهای انجام دادند و حتی برای اینکه این جریانها مستمر و ادامهدار باشد، راه کارهایی را طراحی کردند که جشنوارههایی که در آنها پشتوانههای مالی به فیلمهایی تعلق میگرفت از این جریان مرموز حمایت کنند، آنها در واقع ساختاری را ایجاد کردند که سیستماتیک و منظم سینماگرانی را تربیت کند که همان ساختارهای روشنفکرمآب را به شکلی پختهتر نسبت به سینماگران قبلی تهیه و تدارک ببینند؛ اگر هم در این بین یک فیلمسازی حاضر شود که دغدغه انقلاب و کشور را داشته باشد، شما دقت کنید یک فیلم میسازد و به دلیل عدم حمایت مالی بعد از مدتی تقلا برای ساخت فیلمهای بعدیش و ناکامی های مالی مجدد از عرصه سینما خداحافظی میکند؛ چرا که جریان سینمایی غربزده و روشنفکر با هزینههای گزافی که از طریق همین سفارتخانهها دریافت میکند، راه ادامه دادن و دیده شدن جریانهای انقلابی را سد میکنند.
واقعیت این است که صنعت سینما، صنعت بسیار گرانقیمتی است. بنابراین، وقتی شما فیلمی میسازید، قطعاً هزینه زیادی را خرج کردهاید؛ از این رو جریانی در این صنعت مقدمتر و جریانسازتر است که هزینهی بیشتری را خرج کرده باشد. شما فیلمهای روشنفکری را نگاه کنید، اینها هزینههای زیادی برای ساخت یک فیلم خرج میکنند هرچند تماشاگران آنچنانی هم ندارند. خب! به نظر شما این هزینههایی که برگشت مالی هم ندارد، از کجا میآید؟ چرا باید شخصی برای یک فیلم که بازگشت مالی ندارد، هزینه کند؟ مطمئناً یک جایی هزینه این فیلمهای روشنفکری را پرداخت میکند! آن زمانی که فیلمهای «عباس کیارستمی» در سینماهای ایران پخش میشد ما دانشجویان تازه کار سینما بودیم؛ یادم است در آن دوران جمعیت ده بیست نفری برای دیدن این فیلمها میرفتند. آنها هم تا انتهای فیلم نمینشستند و فیلم را نصف و نیمه رها میکردند و میرفتند. در همان دوران شما میبینید که کیارستمی در جشنوارههای رنگارنگ خارجی پشت سر هم جایزه دریافت میکند؛ نکتهای که هست، این است که این جشنوارهها فلهای به کسی جایزه نمیدهد آنها قطعاً شما را میشناسند؛ یعنی وقتی یک جشنوارهای یک فاندی را به کسی میدهد آن شخص تأیید شده سفارت آن کشور است؛ اینطور نیست که فقط جنبه هنری اثر برای این جشنوارهها مهم باشد، پیش از آن باید سفارتخانهها آن شخص را تأیید کرده باشند و حتماً شرایط امنیتی ویژهای برای آن فیلمساز حاکم است و آن سفارتخانه مطمئن است که این فیلمساز در زمین آنها بازی خواهد کرد و در آینده هم تغییر مسیر نخواهد داد.
هدف سفارتخانهها حتی شامل آثار ابزوردی که از سوی بازیگران مطرح طنز هم شکل میگیرد میشود؛ این فیلمها هم تابع همان سیاهنمایی هستند که در ذیل پروژه غرب تعریف میشود و در جهت تغییر اعتقادات و حیای جامعه پیش میرود.
* به نظر شما راه حل مبارزه با این جریان که سعی دارد فرهنگ غربی را وارد سینمای ایران کند، چیست؟
راه حل بسیار روشن است. باید از جریانهای فیلمساز انقلابی حمایت مالی شود. تنها راه مقابله هم همین است؛ چرا که جریان روشنفکر تماشاگر جدی ندارد و غالباً تماشاگران آنها افرادی هستند که بیدغدغه هستند و از روی بیکاری تماشاگر این فیلمها بودند اما به مرور با تغییر ذائقهی مخاطب توانستند به فروش های چند میلیاردی هم برسند، یعنی بیست سال هزینه کردند و میان جریان ضد ارزشهای ایرانی-اسلامی، پول پاشی کردند و بعدا، هم در فروش فیلمها و هم در تغییر سبک زندگیِ انسانِ ایرانی میوهاش را چیدند. شما هر کشوری را میبینید که در صنعت سینما رشدی کرده است، به سبب هزینه مالی عظیمی بوده که وارد این صنعت کردهاند. امروز اگر سینمای ترکیه و کره در بین کشورهای فیلمساز خودی نشان دادهاند و استقبال جدی از سینمای این کشورها شده، به سبب تزریق هزینههایی است که این صنعت را جلو برده است.
ورود حمایت مالی هم به این معنا نیست که فقط فیلم جنگی بسازیم، نه! بلکه باید فیلمهایی را در ژانرهای گوناگون تدوین و تهیه کنیم که ذائقه همه مخاطبان را در بر بگیرد. اینطور نباشد که فقط یک سبک فیلم را حمایت کنند، الان بنده چند فیلمنامه دارم که هر کدام هشت سال، ده سال، سیزدهسال دارد خاک میخورد و هیچ حمایتی هم از آنها صورت نمیگیرد و مهمترین مانع هم ظاهراً پول است، اغلب مدیران فرهنگی از ترس اینکه مبادا فیلمی در اکران و در فروش موفق نباشد فقط به دنبال سلبریتی ها هستند تا پشت سر شهرت آنها یکی دوتا فیلم بسازند و بعد آن را به نام کُل سینمای انقلاب و دفاع مقدس و اسلام و مسلمین فاکتور کنند، و در سوی دیگر صدها هنرمند که قلباً به انقلاب و نظام علاقمند هستند، خانه نشین می شوند. باید جریان روشنفکری و حمایتهایی را که از این قشر میشود، جدی گرفت و در مقابل آنها ایستاد و ایستادن در مقابل آنها هم یعنی هزینه کردن برای فیلمسازان انقلابی که نه تنها دغدغه انقلاب را دارند، بلکه در این زمینه تخصص هم دارند. صهیونیستهایی که امروزه ادارهکننده سینمای جهان هستند، در ساخت فیلمهایشان یک نظریهای دارند که جالب است آن معتقدند شما نمیتوانید به هرکسی پول بدهید که برایتان فیلم بسازد شما فیلمسازتان را انتخاب میکنید؛ یعنی وقتی قرار است سازمان سیا دنبال جیمز کامرون برود، او را برای یک حوزه و موقعیتی انتخاب میکند که او در آن تبحر دارد و از دل این خلاقیت اهداف خود را دنبال میکند.
*چه پیشنهادی به مسئولان دغدغهمند سینمایی دارید؟
متأسفانه فیلمسازان انقلابی به سبب اینکه سالهای بیکاریشان بیشتر از تعداد کارهایشان است، در هر زمینهای که به آنها پیشنهاد ساخت فیلم داده میشود، میپذیرند؛ اما اگر در طول این سالها هزینه مالی به آنها تعلق میگرفت و در آن ژانری که تخصص داشتند، فیلمهای بیشتری میساختند، یقیناً به مرحلهای میرسیدند که میتوانستند در عرصه سینما جریانسازی کنند. کارگردانی که سازنده فیلمهای تاریخی است، نمیتواند فیلم پلیسی هیجانانگیز و پرمخاطبی بسازد. حال این یک مشکل است، مشکل دیگری هم هست که مسئول دلسوز، فیلمساز متخصص همان ژانر را انتخاب کرده اما دائماً به سبب دخالتهایی که در ورق به ورق فیلمنامه ایجاد میکند، خروجیای از فیلم در میآورد که نه تنها هزینه فیلم را به باد میدهد، بلکه مخاطبان این فیلم را از بین میبرد. بنابراین، باید به کارگردان انقلابی که تخصص دارد اعتماد کرد؛ چرا که دخالتهای نادانسته آنها ضربات سنگینی به فیلم وارد میکند؛ برای نمونه پیش آمده که یک سکانسی را ما گرفتهایم و چند روز هم از آن سکانس گذشته در نتیجه موقعیت و لوکیشن آن صحنه به کلی تغییر کرده است در اینجا مسئول مربوطه بنابر دغدغه دینی و فرهنگی که دارد به ما پیام میدهد که در آن سکانس چند روز پیش یک دیالوگ را اضافه کنید یا فلان مطلب را بگویید تا فلان بازیگر بگوید!
حال در طرف مقابل جریان روشنفکر صفر تا صد کار را دست کارگردان میدهد و تنها یک تهیهکنندهای را بالای سر فیلم میگذارد که در گروه کارگردانی و فیلمبرداری دخل و تصرفی غیر از مفهوم اصلی فیلم انجام ندهند؛ این افراد برای این کار با مجوز یک فیلمنامهی موجه و ظاهراً سلامت مجوزهای گوناگون مانند فیلمبرداری در پارک و خیابان و... را برای یک فیلمشان میگیرند، اما فیلم دیگری را تولید میکنند این برای یکی دو فیلم نیست؛ بلکه یک روال روتین بین فیلمسازان این جریان است.
* برای غلبه جریان انقلابی در سینما چه کار باید کرد؟
وقتی از هزینه کردن برای جریان انقلابی صحبت میکنیم، لزوماً به این معنا نیست که آن فیلم بازدیدکننده و مخاطب زیادی داشته باشد؛ چون غالباً مردم وقتی پای دیدن فیلم میروند، نگاه نمیکنند که این فیلم انقلابی است یا نه! مخاطب دنبال قصه خوب است؛ آنچه ما دنبال آن هستیم، این است که جریان انقلابی استمرار پیدا کند و به عنوان فرهنگ غالب به روند خود ادامه بدهد. حال در این بین اگر مخاطب کم باشد یا زیاد، در هر صورت ما برندهایم؛ چرا که در حال جریانسازی هستیم. رهبرمعظم انقلاب هم طی یک سخنرانی به این موضوع اشاره کردند و گفتند که به جوانهای انقلابی که دغدغه سینمای انقلابی دارند، کمک کنید تا فیلم بسازند. این نشان میدهد که حضرت آقا هم به جریانسازی جبهه انقلاب در زمینه سینما اهمیت قائلند. در دوره دولت سیزدهم و در دولت شهید رئیسی به این موضوع توجه شد و ما شاهد رشد سینما در همین سه سال شدیم. خدا ایشان را بیامرزد حقیقتاً ما ایشان را از دست دادیم. بنابراین همانطوری که در ابتدا گفتیم آن زمانی که جریان روشنفکری شروع به کار کرد، بیشتر از ده نفر برای دیدن این فیلمها حاضر نمیشدند، اما برای این جریان به قدری هزینه کردند و فیلمها ساختند تا رشد پیدا کند و افرادی مانند «اصغر فرهادی» از دل آنها بیرون بیاید. شاید بگوییم از لحاظ فرم اصغر فرهادی با عباس کیارستمی متفاوت باشد، اما در معنا هر دو یکی است. بنابراین، آنچه در عرصه فیلمسازی اهمیت دارد، این است که هدفدار پیش برویم و به تعداد مخاطبان نگاه نکنیم، مطمئناً در آینده این جریان جای خود را در بین مردم پیدا میکند. برای نمونه، بازخوردی که ما از فیلم «ملک سلیمان» داشتیم، بسیار جالب توجه بود و انتظار میرفت این فیلم که بهصورت عیان نه پردهپوش به معجزات الهی پرداخته ادامهدار باشد؛ به گونهای که فیلمهای این چنینی زیادی تولید شود، اما دیگر تولید نشد! این فیلمی بود که میتوانست یک جریان فرهنگی دینی را در جامعه ایجاد کند، اما حمایتی از آن صورت نگرفت. متأسفانه، فیلمهای مذهبی، دینی و انقلابی ما یک حالت مُسکن در جامعه سینمایی ما گرفته است، هر چند سال یک بار میآید و بعد دوباره میرود تا چند سال آینده! ما اگر میخواستیم یک جریان بشویم، باید حداقل در یک بازه زمانی دو تا سه ساله 100 تا 150 فیلم این سبکی میساختیم.
جریان روشنفکر را ببینید در یک سال اخیر چه تعداد فیلم کوتاه ساختهاند که موضوع همجنسگرایی را ارائه میدهد. چه کسی دارد برای چنین فیلمی که اکثرا زمانشان 10 تا 20 دقیقه است دو، سه میلیارد تومان پول هزینه میکند؟ شما رصد کنید که اینها چطور دارند برای جریانسازی در کشور هزینه میکنند. بعدها همین فیلمسازانی که کسی به عملکرد آنها توجه نداشته، در یک عرصه بزرگ دست به ساخت فیلمهای سینمایی میزنند.
* برای آشتی دادن مردم با سینما چه کاری باید انجام داد؟
درباره مردم هم باید بگوییم که غالباً به دنبال قصه خوب هستند! برخی از افراد مذهبی هم که با سینما قهر کردهاند، دلیل دارند. آنها وقتی میبینند بازیگری که فیلم مذهبی بازی کرده، امروز در جهت مخالف نظام ایستاده است حق دارند که از سینما بدشان بیاید. بنابراین باید حواس جریان انقلابی به بازیگران هم باشد و خوراک بازیگران را از نظر اعتقادی و فرهنگی آماده کنند تا شاهد این انحرافات در بازیگران نباشیم.
* چه پیشنهادی برای دیدن فیلم در روز ملی سینما دارید؟
ملک سلیمان آقای شهریار بحرانی و "فرشتگان قصابِ" خودم!
خبرنگار: حسن نوروزی

چگونه رسانه با بهرهگیری از اصول سایبرنتیک ذهن ما را کنترل میکند؟
نویسنده: سهیل سلیمی
نویسنده، کارگردان و مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبرِ دانشگاه تهران
اگر سایبرنتیک را همانگونه که نوربرت وینر تعریف میکند، «علم کنترل و ارتباط» بدانیم، پس رسانه یکی از قدرتمندترین ابزارهای این کنترل در عصر حاضر است. رسانه، نهفقط انتقالدهندهی اطلاعات، بلکه هدایتگر رفتار، شکلدهندهی نگرش، و در نهایت ابزاری برای اعمال قدرت است.
اما این قدرت چگونه عمل میکند؟ واژهی کلیدی درک این فرآیند، چیزی نیست جز: تلقین.
از دوران هابیل و قابیل تا امروز، انسان همیشه در پی برتری بوده است. قدرت به معنای «توان تحمیل اراده» در اشکال مختلفی چون قدرت مالی، نظامی، علمی و فرهنگی ظاهر شده است. اما در دنیای مدرن، هیچکدام از این اشکال به تنهایی کفایت نمیکنند. برای اثربخشی، آنها باید با یک ابزار هماهنگ شوند: رسانه.
سایبرنتیک، در یک چرخهی تکراری، ابتدا کنترل را برقرار میکند و سپس قدرت را اعمال مینماید. در این میان، هر بار که اعمال قدرت با مقاومت یا ناکارآمدی روبرو میشود، کنترل جدیدی ایجاد میشود. رسانه در این چرخه، نقش روانساز و واسطهای هوشمند دارد: بیصدا میآید، تلقین میکند و میرود.
رسانه فقط ابزار نیست. در ساختار سایبرنتیک، رسانه یک بازیگر است. رسانه اطلاعات را نه فقط منتقل میکند، بلکه «کدهای رفتاری» را طراحی و به ذهن مخاطب القا میکند. این کدها، اعمال کنترل را سادهتر و کمهزینهتر میکنند. مخاطب در نهایت، خود، خواهان اجرای خواستههای اعمال شده میشود.
تلقین، یعنی القای یک معنا، نگرش یا رفتار بهگونهای که فرد آن را درونی کند. رسانه با تکرار، داستانسرایی، احساسبرانگیزی، ترس، تهدید، طنز و سرگرمی، ذهن مخاطب را آمادهی پذیرش کنترل میکند. نتیجه؟
یک جامعهی کنترلشده که خود را آزاد میپندارد.
برای درک نقش رسانه در کنترل رفتار عمومی، سناریوی زیر را تصور کنید:
هشدار بحران آب در اخبار
ترغیب به صرفهجویی
تهدید به افزایش قیمت
قطع موقت آب
گزارشهایی از کاهش مصرف
افزایش تدریجی قیمت
تبلیغات پیرامون فواید مصرف آب
سکوت رسانهها پس از موفقیت برنامه
این یک «پروژهی سایبرنتیکی کامل» است، که رسانه نقش کلیدی آن را ایفا میکند.
تنها نقطهی ضعف این سامانه پیچیده؟ آگاهی، بیداری، آزادی.
زمانی که مخاطب نسبت به سازوکار رسانه آگاه شود، تلقین بیاثر میگردد و کنترل، دچار نقص میشود. در این مرحله، رسانه دست به ضدحمله میزند: مصادرهی همین واژهها و بازتعریف آنها به نفع سامانه!
در نهایت، سایبرنتیک با رسانه پیوندی ناگسستنی دارد. رسانه سایبرنتیکی، جامعهساز است؛ با ابزار تلقین، کنترل را اعمال میکند و اعمال قدرت را مشروع جلوه میدهد.
مدیاسایبرنتیک یعنی حاکمیتِ پنهانِ تلقین!
* مقالهی حاضر، نسخهی تکمیلشده و توسعهیافتهی ارائهای است که پیشتر در قالب کارگاه تخصصی «مدیاسایبرنتیک و قدرتِ تلقین» در دومین دوره کنفرانس بینالمللی فضای سایبر (آبان ۱۴۰۲) ارائه شده است. این مقاله تلاش دارد با بهرهگیری از مبانی نظری و شواهد تجربی، چارچوبی تحلیلی برای فهم رابطهی میان رسانه، سایبرنتیک و سازوکارهای کنترل ذهنی ارائه کند.

مدیاسایبرنتیک (سایبرنتیکِ رسانه): قدرتِ تلقین و مهندسی ذهن
نویسنده: سهیل سلیمی
پژوهشگر مطالعات سایبرنتیک و هوش مصنوعی
مشاور رسانهای آزمایشگاه پژوهشی فضای سایبر دانشگاه تهران
مدیا سایبرنتیک (Media Cybernetics) بهعنوان امتداد نظریه سایبرنتیک نوربرت وینر (Norbert Wiener) در عرصه رسانه، بستر شکلدهی رفتار و نگرش مخاطبان را فراهم آورده است. رسانه، دیگر صرفاً واسطه انتقال پیام نیست، بلکه خود به بازیگری مستقل بدل شده که با بهرهگیری از اصول feedback (بازخورد)، control (کنترل)، و communication (ارتباط)، جامعه را مهندسی میکند. این مقاله، با تکیه بر نظریههای کلاسیک سایبرنتیک و نمونههای معاصر رسانهای، نشان میدهد چگونه «تلقین» به ابزار اصلی هدایت ذهن و رفتار تبدیل شده است. همچنین، ضمن بررسی چرخههای قدرت و کنترل رسانهای، راهکارهای مقاومت در برابر پروژههای سایبرنتیکی رسانهای نیز تحلیل میشود.
واژگان کلیدی: سایبرنتیک رسانه (Media Cybernetics)، کنترل (Control)، تلقین (Suggestion)، بازخورد (Feedback)، رسانه (Media)
نوربرت وینر (Norbert Wiener)، بنیانگذار سایبرنتیک، در کتاب مشهور خود Cybernetics: Or Control and Communication in the Animal and the Machine (Wiener, 1948) سایبرنتیک را علم «کنترل و ارتباط» میداند. در این چهارچوب، رسانه (Media) نه صرفاً ابزار ارتباطی، بلکه سامانهای سایبرنتیکی است که با بهرهگیری از اصول بازخورد (Feedback)، پیامرسانی را به ابزاری برای اعمال کنترل بدل کرده است.
در چنین سامانهای، رسانهها با بهرهگیری از فناوریهای هوش مصنوعی (Artificial Intelligence)، کلاندادهها (Big Data) و تحلیل رفتار مخاطب، پیامها را به گونهای تنظیم میکنند که «ادراک مخاطب» را مهندسی کنند (Zuboff, 2019).
واژه کلیدی درک عملکرد رسانههای سایبرنتیکی، «تلقین» (Suggestion) است. تلقین در روانشناسی اجتماعی به معنای کاشت یک باور یا نگرش در ذهن فرد بهگونهای است که فرد گمان کند آن باور را خود پذیرفته است (Bargh & Chartrand, 1999).
چرخه کنترل سایبرنتیکی رسانهای بهطور خلاصه به شکل زیر عمل میکند:
این چرخه نوعی لوپ تقویتشونده (Positive Feedback Loop) ایجاد میکند که هر بار کنترل را دقیقتر و عمیقتر میسازد (Shannon & Weaver, 1949).
آیا رسانه صرفاً ابزاری در دست قدرت است یا خود به کنشگری مستقل بدل شده است؟ به تعبیر مارشال مکلوهان (Marshall McLuhan)، «رسانه خود پیام است» (The medium is the message) (McLuhan, 1964). رسانه امروز، نه تنها محتوای رفتاری تولید میکند، بلکه با هوشمندسازی فرایند تولید و توزیع محتوا، در فرایند تصمیمسازی اجتماعی مداخله مستقیم دارد.
نمونههای معاصر این امر را میتوان در کارزارهای خبری حول بحرانهای اقتصادی یا بهداشت عمومی مشاهده کرد. رسانهها، از طریق خلق «واقعیتهای بدیل» (Alternative Realities)، افکار عمومی را به سوی پذیرش سیاستهای خاص سوق میدهند (Chomsky & Herman, 1988).
فرض کنید یک رسانه جریان اصلی (Mainstream Media) چنین سناریویی را پیادهسازی کند:
هشدار بحران: پخش گسترده هشدار درباره کمبود منابع (مثلاً آب)
ترغیب: تبلیغات صرفهجویی و مسئولیتپذیری
تهدید: اعلام تصمیم احتمالی برای افزایش قیمت
اعمال فشار: قطع موقت خدمات برای ایجاد تجربه زیسته از بحران
بازخورد مثبت: گزارش موفقیت اقدامات
نهاییسازی کنترل: افزایش تدریجی قیمت به عنوان راهکار منطقی
این فرایند، نمونهای کلاسیک از پروژههای سایبرنتیکی رسانهای است که با استفاده از «مهندسی ادراک» (Perception Engineering) و «مدیریت رفتار» (Behavior Management) اجرا میشود (Harari, 2016).
تمام این سازوکارها تنها در یک صورت شکست میخورند: زمانی که مخاطبان به «آگاهی انتقادی» (Critical Consciousness) دست یابند (Freire, 1970). اما رسانههای سایبرنتیکی حتی برای این شرایط هم تمهیداتی اندیشیدهاند. رسانهها مفاهیم مقاومت و بیداری را مصادره کرده و آنها را در قالبهای جدید بازتعریف میکنند (مثلاً تبدیل مقاومت به مد جدید یا بازی سرگرمکننده).
رسانهها امروز در جایگاه سامانههای سایبرنتیکی خودمختار قرار گرفتهاند که با بهرهگیری از فناوریهای هوشمند، قدرت تلقین خود را چند برابر کردهاند. مخاطبانی که آگاهانه با این سازوکار مواجه شوند، قادر خواهند بود زنجیره تلقین را بشکنند و خود را از چرخهی کنترل خارج کنند.
بنابراین، تنها راه برونرفت، تربیت مخاطب انتقادی است؛ مخاطبی که نه صرفاً مصرفکننده پیام، بلکه تحلیلگر سازوکار تولید پیام باشد.
Bargh, J. A., & Chartrand, T. L. (1999). The Unbearable Automaticity of Being. American Psychologist.
Chomsky, N., & Herman, E. S. (1988). Manufacturing Consent: The Political Economy of the Mass Media. Pantheon.
Freire, P. (1970). Pedagogy of the Oppressed. Continuum.
Harari, Y. N. (2016). Homo Deus: A Brief History of Tomorrow. Harper.
McLuhan, M. (1964). Understanding Media: The Extensions of Man. MIT Press.
Shannon, C. E., & Weaver, W. (1949). The Mathematical Theory of Communication. University of Illinois Press.
Wiener, N. (1948). Cybernetics: Or Control and Communication in the Animal and the Machine. MIT Press.
Zuboff, S. (2019). The Age of Surveillance Capitalism. PublicAffairs.
نگاهی به سریال Dark Matter
به قلم: سهیل سلیمی
(احتمال اسپول سریال وجود دارد.)
هر تصمیمی که میگیریم یک جهان ویژه را سامان میدهد، و در واقع به تعداد تصمیمهای فرضی که در ذهن ما بوجود میآید، جهانهای موازی شکل میگیرد که از نظر کمیت افراد، مشابه همین دنیای فعلی ماست اما از نظر وقایع، به دلیل تصمیمهای متفاوتی که ما گرفتهایم به نتایج بهتر یا بدتری منتج شده است. (این کل حرف مادهی تاریک است).

یکی از پدیدههایی که قریب به دو دهه است که به صورت بسیار پر رنگ و محسوس در سینما و تلویزیون مورد توجه قرار گرفته و آثار بسیار زیادی پیرامون آن ساخته شده، مسئلهی جهانهای موازی از که بر اساس یک فرضیه در فیزیک بنا نهاده شده است. هر چند در خودِ فیزیک آن میزان که جهانِ نمایش این موضوع را جدی گرفته و پیگیری میکند، جدی پیگیری نمیشود، زیرا از نظر علمی تکنولوژیهای موجود، فاصلهی بعیدی با واقعیت برای تحقق چنین ایدهای دارند. اما با فرض وجودِ تکنولوژی، باز هم موردی که میخواهم به آن به بپردازم به عمد، اساساً از پرداختن به ساختار علمی این پدیده عبور کرده و جهان متفاوتی خلق کرده است. ماده تاریک سریال نسبتاً خوشساخت و جذابی است که توانسته توجه مخاطبان زیادی را در سطح جهان به خود جلب کند. این سریال نُه قسمتی که میتوانست هفت یا هشت قسمتی هم باشد، تعریف متفاوتی از جهانهای موازی ارائه میکند، تعریفی که بیش آن که به فیزیک ارتباط پیدا کند به سایکولوژی (از آنجا که معتقدم واژهی سایکولوژی هم معنا یا مترادف روانشناسی نیست و در فارسی به اشتباه به روانشناسی ترجمه شده به جای روانشناسی همان سایکولوژی را بکار میبرم) ارتباط مییابد. سالهای خیلی دور، زمانی که تلویزیون ایران کلاً دو شبکه داشت! یک میان برنامه نمایشی پخش میشد که یک واقعه روزمره را از دو منظر نمایش میداد، اولی منظر غلط بود و دومی منظر درست ماجرا. مثلاً آقایی خسته و عصبانی وارد خانه میشد و عصبانیتش باعث رنجش همسر و خانواده میشد و کم کم شرایط نا آرام و چه بسا بر سر هیچ و پوچ دعوا به راه میافتاد. بعد تصویر سیاه میشد و نوشتهای ظاهر میشد که اگر اشتباه نکنم، نوشته بود؛ زندگی شیرین میشود. این بار آقا مشکلاتش را با خود وارد خانه نمیکرد و قبل از ورود به خانه نفسی میکشید و بعد با لبخند وارد میشد. حالا همه شاد و خندان بودند و دور هم فیلم میدند و شام میخورند. شاید بتوان گفت سریال مادهی تاریک به روز شدهی همین ایده است که سر از جهان موازی درآورده است. در سریال ماده تاریک ایدهی اصلی پیرامون این نکته بنا شده که ما در مواجه با مسائل باید تصمیمی بگیریم! هر تصمیمی که میگیریم یک جهان ویژه را سامان میدهد، و در واقع به تعداد تصمیمهای فرضی که در ذهن ما بوجود میآید، جهانهای موازی شکل میگیرد که از نظر افراد، مشابه همین دنیای فعلی ماست اما از نظر وقایع به دلیل تصمیمهای متفاوتی که ما گرفتهایم به نتایج بهتر یا بدتری منتج شده است. (چه به آن تصمیمات توجه کرده باشیم چه نه، ماننده آن حدیثی که امام صادق علیه السلام فرمود: نیّت برتر از عمل است. بدانید که نیّت همان عمل است. سپس آیهی «بگو : هر کس فراخور خود ، عمل مى کند» را قرائت کرده و فرمود:یعنى بر پایه نیّت خود.)
ماده تاریک برای سفر در میان جهانهای موازی هیچ تکنولوژی یا سامانهی فوق پیشرفته با نورهای عجیب و غریب و رعد و برقی! را به ما نشان نمیدهد، و برای سفر میان جهانها موازی، کارکترها کافیست وارد یک جعبهی مکعب فلزی شوند و بعد با تزریق نوعی مادهی مخدر اقدام به سفر میان جهانی خود بکنند. به نظر من اساساً فیلمساز به دنبال این است که جهان موازی را از عالم فیزیک کوآنتوم به عالم اندیشهی انسان بکشاند و با نگاهی منتالیستی و سایکولوژیکال، تعریف متفاوتی از جهان مواز ارائه دهد. در واقع آن مادهی مخدر فرد را در خلسهای وارد میکند که میتواند با عواقب تصمیمهای درست و غلطش روبرو شود، آن هم در یک جعبهی بزرگ فلزی که بنظر من ساحت اندیشهی بشر است جایی که در غرب به آن مایندMIND میگویند و در عربی ذهن، که بنظر من مترادف مناسبی برای مایند نیست.

مادهی تاریک در یک حرکت نوگرایانه توانسته در قالب یک درام نسبتاً پیچیده اما بدون استفاده از ابزارهای عجیب و غریب و گاهی حتی خندهدار فیلمیهای علمی تخلیی به دستاورد تازهای دست یابد و مانند فیلم تلقینِ نولان اثر مهمی بر روی آثار بعد از خودش خواهد داشت. یکی از جذابیتهای ایدهی جهانهای موازی که علت اصلی سرمایهگذاری غرب روی این ایده در عرصهی رسانهای است، ترویج الحاد است، زیرا با ترویج نگاه کثرتگرایی و همه چیز را در تکرار و تکثیر دیدن، این مفهوم که خدا یکتاست را زیر سوال میبرد و با این شبهه که جهانهای بیشمار خدایان بیشمار یا مهندسان و سازندگان بی شمار داند اساساً مسئلهی توحید را مورد حمله قرار میدهند، آن هم در شرایطی که خودِ این علوم از اساس توهم هستند. الحاد و کفرکیشیِ مُنبَعث از خُرافهای مدرن به نام فرضیههای علمی، که به گفتهای بسیاری از متفکران غربی همه توهمی از علم هستند، توضیح علم متوهم یا توهم در علم در این متن نمیگنجد اما توضیح سادهی ماجرا این است که وقتی دو عددِ پنج داشته باشید، حاصل جمع شان میشود ده. یعنی وجود ذهنی و عینی دو مقدار قابل جمع ما را به عدد ده میرساند. اما در بسیاری از فرضیات علمی اساساً چنین روندی وجود ندارد، یعنی بر اساس یک فرضیهی اثبات نشده در فیزیک کوآنتوم، فرضیهی اثبات نشدهی دیگری به نام جهانهای موازی شکل گرفته است و در توهمی حیرتانگیز از دلِ این فرضیهی اثبات نشده عدهی با مدارج علمی! به دنبال سفر در جهانهای موازی هستند که به مجموعهی این روند در علم، توهم علمی میگویند و متاسفانه مردم از این موضوع بی خبرند و فکر میکنند این قبیل فیلمها پایههای علمی محکمی دارند.
در همان قسمت ابتدایی سریال یک اشاره مختصر به موئلفهای بنام "آبزِروِر اِفکت" میشود که بسیار مهم است. بر اساس یک تحقیق میدانی ثابت شده که ذرات نور در جایی که امکان و اجازه دیده شدن توسط چشم موجودات زنده یا دوربین فراهم نباشد رفتارشان با زمان که دیده میشوند (چه با چشم انسان یا حیوانات و چه دوربین های عکاسی و فیلمبرداری) فرق میکند. در واقع نور تا زمانی که ببننده دارد، این گونه که ما دیده و میشناسیم رفتار میکند، اما اگر مشاهدِگری نباشد رفتارش بسیار متفاوت است. مثلا اگر نور به وسیلهی موجودی یا وسیلهای دیده شود، در حالت طبیعی وقتی از یک منبع که چیزی در مقابلش نباشد تابش مییابد، مستقیم به جلو میرود و شعاع نوری را شکل میدهد، اما اگر کسی یا چیزی در حال تماشای آن نباشد به هر سویی میرود. دانشمندان بعد از دهها بار آزمایش بدون اینکه به علتِ دقیقِ این رفتار نور پی ببرند، نام این پدیده را آبزِروِر اِفکت یا "تاثیر تماشاگر" گذاشتند.
فرض مهم سریال مادهی تاریک در اکتفا کردن به یک جعبه فلزی هم از همینجا نشات گرفته است. زیرا در آزمایش آبزرور افکت هم در نهایت تاثیر حرکت نور در مکانی که هیچ کسی نمیتواند آنجا را ببیند در یک اتاقک تاریکِ فلزی آغشته به جیوه اندازهگیری شد و ثابت شد که نور در جایی که دیده نمیشود به هر سمتی که خودش بخواهد حرکت میکند و دیگر شعاع نوری معنا ندارد. این فرضیهی سریال مادهی تاریک، این نکته را که ما در اندیشهی کارکتر اصلی به سر میبریم را تقویت میکند، زیرا فکر ماهم قابل روئیت نیست و هیچ کس در زمانی که فکر میکند، فکرش را به تماشای کسی نمیگذارد، پس فکر سیال و آزاد به هر کجا سرک میکشد.
البته مانند فلیم تلقین یا همان INSEPTION نکتهی منفی ماجرا استفاده از مخدر برای متمرکز کردن افکار سیال انسان است. گویا از نظر تمدن غرب بشر محکوم به مصرف مواد مخدر است و هیچ راهی جز مواد مخدر برای رسیدن به تمرکز ولو برای لحظاتی کوتاه نمیشناسد.
سهیل سلیمی
عوارض واکسنهای کرونا
جلسهی استماع کمیته تحقیق واکسن کووید در ارتش آمریکا
بر اساس دادههای DEMD (واحد آمار پزشکی ارتش امریکا)
بر اساس این گزارش در بررسی #عوارض_واکسن_کرونا تعدادی از بیماریها در ارتش آمریکا افزایش چشمگیری داشتهاند که اهم آنها عبارتند از:
• فشار خون 2181%
• بیماریهای عصبی 1048%
• نئوپلاسمهای بدخیم (سرطان) 894%
• مولتیپل اسکلروزیس (ام.اس) 680%
• سندروم گیلین باره (نارسایی عصبی عضلانی حاد) 551%

*توماس رنز (وکیل): سربازان ما توسط رهبرانمان کشته میشوند.
*عضو کنگره آمریکا مارجری تیلور گریین: "به عنوان عضوی از کمیته منتخب کووید، امیدوارم این جلسه امروز صدای افرادی را که توسط این واکسنها مجروح شدهاند یا عزیزانشان را از دست دادهاند، ارائه دهد." "در حالی که من خودم واکسینه نشده ام، برای کسانی که به دولت اعتماد کردند و واکسن را مصرف کردند، دلسوزی فوق العاده دارم."
در این رویداد، دکتر رابرت مالون، دکتر کیمبرلی بیس و وکیل توماس رنز حضور داشتند که هر کدام آشکارا نسبت به واکسنهای دوران همهگیری و پروتکلهای پوشاندن شک دارند. نماینده گرین جلسه استماع را با یادآوری ممنوعیت سال 2022 خود از توییتر، پلت فرم رسانه اجتماعی که اکنون به نام X شناخته می شود، پس از به اشتراک گذاشتن اطلاعات در مورد واکسن های کووید آغاز کرد.
نماینده گرین روز دوشنبه گفت: "به عنوان عضوی از کمیته منتخب کووید، امیدوارم این جلسه امروز صدای افرادی را که توسط این واکسنها مجروح شدهاند یا عزیزانشان را از دست دادهاند، ارائه دهد." "در حالی که من خودم واکسینه نشده ام، برای کسانی که به دولت اعتماد کردند و واکسن را مصرف کردند، دلسوزی فوق العاده دارم."
شرکت کنندگان در "شنیدن" سوالاتی از اعضای مختلف جمهوری خواه کنگره مطرح کردند. وقتی از مالون خواسته شد درباره واکسنها صحبت کند، گفت: «آنها بدون رضایت آگاهانه واقعی مستقر میشوند». او سپس ادعا کرد که پروتئینهای موجود در واکسنهای کووید سمی هستند و با آزمایشگاههای ووهان چین ارتباط دارند.
رنز در شهادت خود به وضعیت خود به عنوان یک وکیل اشاره کرد و گفت اگر در مورد واکسیناسیون دروغ بگوید، مجوز خود را از دست خواهد داد. او سپس اظهار داشت که مردم آمریکا در طول همهگیری توسط دولت «آزمایش» شدهاند.
رنز با استدلال عدم وجود اطلاعات عمومی در مورد واکسنها گفت: «ما حتی سؤالات اساسی را هم نمیپرسیم». "راه حل [] قانون شفافیت است."
بیس، متخصص زنان و زایمان، شهادت داد که زنان بهویژه تحت تأثیر واکسنها قرار میگیرند، حتی اگر خودشان آن را دریافت نکرده باشند.
بیس گفت: "قطعاً تغییراتی در چرخه های قاعدگی زنان و همچنین در بیماران یائسه وجود داشت." همه این زنان واکسینه نشده بودند، اما آنها در اطراف افراد دیگری بودند که واکسینه شده بودند، جالب نیست؟
همچنین سناتور ران جانسون از R-Wis. نیز حضور داشت که آماری از تعداد مرگ و میرهای رخ داده در سراسر کشور در طول این همه گیری را به اشتراک گذاشت.
جانسون گفت: «نمیدانم چگونه کسی میتواند نگاهی به واکنش ما به کووید بیندازد و فکر نکند که این یک شکست تلخ بوده است.
در اعلامیه نماینده گرین درباره این رویداد، یک ویدیوی تریلر فیلم گنجانده شده بود که چهره هایی مانند دکتر آنتونی فائوچی و رئیس جمهور جو بایدن را نشان می داد که درباره اثربخشی واکسن ها صحبت می کنند.
نماینده گرین در X نوشت : "آنها سال ها به ما دروغ گفتند. من در کنار گروهی از شاهدان متخصص، حقیقت پشت واکسن های کووید-19 را افشا خواهم کرد."
این مجموعه شامل آرا و نظراتِ مخاطبان جهانی فیلم سینمایی "فرشتگان قصاب" به نویسندگی و کارگردانی: سهیل سلیمی و تهیه کنندگی: محمد قهرمانی میباشد. در این مجموعه نظرات مخاطبانی از ترکیه، انگلیس، آمریکا، اندونزی، استرالیا، نیجریه، کانادا، سوریه، اسپانیا، هند، آلمان و فرانسه، در قالب "عکس نوشت" گردآوری و منتشر شده است. در میان این مخاطبین، افراد صاحب نامی چون (استیو بسویک تهیه کننده فیلم لژیون) و (مایکل کاسیا نویسنده فیلم مخروط کاج چسبنده) و (استیوارت مکنیون تهیه کننده سریال مردی در قلعه بلند) نیز دیده میشود. برای دیدن تمام نظرات لطفاً روی تصویر کلیک کنید: