
طرح تغییر توازن جمعیت با سلاح های بیولوژیک/ سهیل سلیمی
بخش اول، اقتصاد بدهکار
توازن جمعیتی یا تعادل جمعیتی شاید مهمترین مئلفه در برآوردهای اقتصادی باشد. اقتصاد کلان رابطه مستقیمی با جمعیت دارد. توان اقتصادی یک کشور در رابطه مستقیمی با جمعیت آن دارد. جمعیت بالای تلاشگر و کارآفرین و مولد، اقتصادی پویا و قدرتمند را ایجاد می کند، اقتصاد وابسته به چنین جمعیتی هم ناگزیر باید تولیدکننده و مولد باشد. در چنین شرایطی درآمد خالص و ناخالص بالاست و رفاه نسبی برای تمام آحاد مردم وجود دارد. اما این مدل در فرض قابل اجراست. زیرا مردم به دلایل گوناگون فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و روانشناختی هرگز آنگونه که باید، با برنامه های اقتصادی کلان همراه نمی شوند و از طرف دیگر برنامه های اقتصادی هم که بر مبنای علم اقتصاد، که به گفته ی ژوزف استیگلیتس سقوط آزاد کرده و عملا شکست خورده است، کارایی لازم برای ایجاد تحول پایدار اقتصادی را ندارند. شکست های پی در پی اقتصاد در تمدن غرب، اروپا و آمریکا، فقط در بیست سال اخیر، تریلیون ها دلار به اقتصاد جهان ضربه زده است و میلیون انسان بی گناه را در اروپا و آمریکا بی خانمان کرده است. تمدن غرب هم با توجه به دکترین استعماری اش برای جبران این حجم از زیان، دست به جنگ افروزی و اشغال کشورهایی می زند که دارای منابع ارزشمند طبیعی هستند و با غارت و دزدی دارایی های کشورهای دیگر خود را حفظ می کند. اما توازن جمعیتی نسبت به توان اقتصاد، همچنان مهمترین معضل کشورهای توسعه یافته است. باراک اوباما می گفت ایالات متحده بیش از پنجاه میلیون نفر بی خانمان دارد، این حرف را برای دلسوزی آنها نمی گفت. این حرف یعنی پنجاه میلیون نفر که دولت رسما توان رسیدگی به آنها را ندارد. آمار سازمان های مردم نهاد می گوید که از هر سه آمریکایی یکی در فقر به سر می برد. یعنی چیزی حدود صدوبیست میلیون نفر. یا فرانسه که با جمعیت بالای بیکار بیش از یک سال مردم هر شنبه در پاریس تظاهرات می کردند و اخراج های گسترده در ایرباس و سیتروئن هم نه تنها کمکی به توازن اقتصاد فرانسه نکرد بلکه آن کشور را گام به گام به یک اقتصاد فرو پاشیده نزدیک تر کرد. این یعنی توازن توان اقتصاد به نسبت جمعیت از بین رفته است. حتی دولت رفاه ژاپن هم، با بدهی چند تریلیون ین ی و جمعیت به شدت پیر به همین معضل گرفتار است.
ادامه دارد...

برنامه "عصرجدید" به دنبال اثبات این است که انسان همان "حیوان شگفت انگیزی" است که "ژان فرانسوآ دورتیه" گفت.
شاید اگر شخص دیگری مدیریت شبکه سه را به عهده می داشت هرگز انگیزه ای برای نوشتن این مکتوب در من ایجاد نمی شد. زیرا انتظار فهم چنین موضوعی در هر فردی کمی زیاده خواهی و زیاده طلبی ست. اساسا مدیران کلانِ رسانه با ایده های بزرگ می آیند و بعد با مقوله پُر کردن آنتن مواجه شده و دست از آرمان هایشان می کشند و یا از آنها کوتاه می آیند تا آنتن خالی نماند. اما عصر جدید به دلیل مخاطب بالا نباید گرفتار چنین روندی می شد، که شد.
ابتدا سه نکته در نوع قضاوت من پیرامون برنامه "عصر جدید" باید روشن شود؛
· از آنجا که معتقدم نباید قضاوت زود هنگام در مورد آثار رسانه ای داشت، ابتدا صبر کردم تا مجموعه به پایان برسد تا متهم به قضاوت زود هنگام نشوم.
· این نقد را بر اساس سلیقه، هیجان و شورهای زودگذر انجام نداده ام که مبادا متهم به تندروی شوم، بلکه نقدی ست با تحلیل که به عنوان یک طلبه ی استراتژی فرهنگی و آگاه به مختصات های رسانه ای و جامعه شناختی انجام داده ام.
· در این نقد تاثیرات میدانی این مجموعه در میان خانواده ها را نیز لحاظ نموده ام.
بی شک اصلِ کلیدی در رسانه، تاثیرگذاری بر مخاطب است و اگر این امر محقق نشود اساسا رسانه، رسانه ی نا کارآمدی خواهد بود. حال سوالی کلیدی! از این زاویه به موضوع نگاه کنید که رسانه توانسته است با استفاده از محصولی خاص مخاطب را جذب و تاثیرگذاری حداکثری را داشته باشد. آیا این تاثیرگذاری، مثبت بوده یا منفی؟
تقلید خوب، خوب است و تقلید خوب تقلیدی است که آگاهانه صورت می گیرد. جوامع گوناگونی در شرق و غرب عالم اقدام به تهیه و تولید برنامه هایی شبیه "عصرجدید" کرده اند و به نوعی این مدل به استانداری جهانی تبدیل شده است. تقلید از ساختار آن برنامه ها اصلا جای ایراد نیست و چه بسا نیازی یا مجالی برای اختراع چرخ، از نو نیست. اما ایراد کار کجاست؟
اگر ارزایابی درستی در هنگام طراحی این برنامه صورت پذیرفته بود گروهِ طراح برنامه باید متوجه می شدند که، برنامه هایی از این دست که به بهانه ی استعداد یابی ساخته می شوند، در واقع قصد دارند تا نیروی انسانی مورد نیازِ جامعه ی هدف را با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی آن جامعه تامین نمایند. برای مثال ایالات متحده با برگذاری چنین برنامه هایی استعدادهای موجود در حوزه خوانندگی، رقص، تاترهای موزیکال و... شناسایی می کند تا خوراک نایت کلاب ها، دانسینگ ها، بارها، تاترها و دیگر فضاهای سرگرمی و رسانه ای اش را تامین کند، زیرا فقط تعداد بارها و نایت کلاب های ایالات متحده در سال 2017 بیش از 66هزار مورد ثبت شده است.
آیا ما برای سیل عظیمی از جوانان که در صحنه "عصر جدید" مشغول انجام حرکات موزون به بهانه ورزش بودند، این تعداد نایت کلاب داریم؟ شاید شما بگوید که این ها ورزش است، اما با بررسی دقیق تر جوامعی که این الگوها را ارائه می کنند، سازندگان و مدیران بهتر می توانستد ببینند که خاستگاه این حرکات کجاست و چه استفاده هایی از آن می شود. اصلا فرض کنیم ورزش است! کجای ایران ورزشگاه های مورد نیاز این افراد تاسیس شده؟ و چه میزان مخاطب دارد؟ چه میزان درآمد زایی میتواند داشته باشد؟ چه کمکی به ارتقاء فکری و فرهنگی جامعه می کند؟ و صدها سوال دیگر که از آنها می گذرم! حرکت هایی که با آن موسیقی های ترنس و هَووس با طناب و حلقه انجام می شود در تمدن لیبرالی جایگاه خاصی دارد که کشور ما فاقد آن جایگاه است. در حقیقت فارغ از اینکه این موارد چقدر در تضاد با فرهنگ ما هستند از نظر جامعه سازی غلط و مخرب اند. جمله ابتدایی ام را تکرار می کنم؛ اصلِ کلیدی در رسانه تاثیرگذاری بر مخاطب است و اگر این امر محقق نشود اساسا رسانه، رسانه ی نا کارآمدی خواهد بود. حال از این زاویه به موضوع نگاه کنید که رسانه توانسته است با استفاده از محصولی خاص مخاطب را جذب، و تاثیرگذاری حداکثری را داشته باشد. آیا این تاثیرگذاری، مثبت بوده یا منفی؟
قطعا بسیار منفی ست، چرا که نه تنها این خیل عظیم آدم هایی که روی صحنه عصر جدید حضور پیدا کردند دیگر زندگی شان در توهم شهرت و صحنه های پُر از تماشاچی خواهد سوخت، بلکه صدها برابر آنها در درون خانه ها شروع به تقلید و بالا و پایین پریدن خواهند کرد، تا روزی خودشان را به روی صحنه عصرجدید برسانند و بعد،... هیچ!
نسل اولی که روی صحنه ی "عصر جدید" خودنمایی کردند، قطعا محصول تفکر لیبرالیستیِ و اومانیستیِ تمدن غرب و شبکه های مجازی و ماهواره ای شان بوده اند، اما نسل جدید این عصرجدیدی ها، محصول تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی ایران، نام خواهند گرفت. حتی خانمی که با شن روی شیشه نقاشی می کشد تا وقتی روی صحنه ی "عصر جدید" حاضر نشده، هنری دارد در کنار هنرها و احتمالا کارهای دیگرش، اما وقتی جو صحنه او را بگیرد، می خواهد با نقاشی کشیدن روی شیشه تبدیل به سوپراستاری بی همتا گردد، و در آن سوی تصویر، در اندرون خانه ها، حالا لشکری از این دختر و پسرها که از فردا با خاک روی شیشه نقاشی خواهند کشید. نقاشی که دیگر به سیاق خواست تمدن لیبرال تاثیرگذاری بلند مدت ندارد و نیازهای لحظه ای را پاسخ می گوید. هنری نامانا و پر افاده که تنها به درد ایجاد هیجانات لحظه ای می خورد. همان صحنه ی نمایش بی هویت و بی آینده ای که فرصت های بیشماری را خواهند سوزاند.
تعداد زیادی از جوانان را در جاهای مختلف دیده ام که متمایل به همان افعالِ انجام شده در روی صحنه عصرجدید شده بودند، این یعنی تاثیرگذاری! اما افسوس از آینده ای که خواهد سوخت.
آیا در هنگام طراحی این برنامه با این کَستینگ خاص و صد البته مهم، تاثیرگذار و جذاب، اصلا به این فکر شده که ایران به چه تعداد خواننده نیاز دارد؟ و بازخورد این برنامه چه تعداد از جوانان این مملکت را به درونِ این چاه تباهی خواهد کشاند. البته که خوانندگی چاه تباهی نیست، اما با نگاهی به وضعیت فعلی این هنر، خواهید دید که چه تعداد بالایی از جوانان کشور که به امیدِ خواننده شدن، عُمر و پول خود را در استدیو های زیر زمینی و رو زمینی هزینه می کنند و تعداد بسیار بسیار زیادی از آنها هرگز، تاکید می کنم هرگز شنیده نمی شوند.
حالا با تحریک برنامه "عصرجدید" این فضای تنگ و تُرش با سِیلی از خواننده های جدید تهدید می شود که وارد سُفره ی کوچک صنعت موسیقی ما می شوند، سفره ای که چند آدم خاص کل بازار آنرا اداره می کنند. مگر چند کنسرت در کشور ما برگزار می شود که به خواهیم برای تولید خواننده چنین فضا و آنتنی به یک برنامه بدهیم تا نیازهای بازار موسیقی کشور تامین شود؟ آنقدر خواننده و آوازه خوان در کشور زیاد است که خیلی هاشان تشابه اسمی، صدایی و چهره دارند و برای ایجاد تمایز به چه کارهایی که تن در نمی دهند.
این در حالی ست که جوانانِ نا آگاهِ بسیاری هم بوسطه ی حسِ نیاز به دیده شدن، بدونِ وجودِ "عصر جدید" هم به این مرداب کشیده می شوند و نیروی کار کشور در اوج دورانِ توانایی، فرسوده و بی انگیزه می شود، و بد به حال مدیران و برنامه ریزانی که با برنامه ای تا این حد مهیج و پُر مخاطب بر این آتش خانمان سوز می دمند.
به راستی چه کسی پاسخ گوی تباه شدن این زندگی هاست؟
بر خلاف آن که مدیران و برنامه ریزان #عصرجدید تبلیغ و به نوعی وانمود می کنند که عصر جدید در واقع پیرو بیانیه گام دوم و در راستای تحقق آن ساخته شده است و به نوعی در فحوای کلام می خواهند این رویکرد را به مخاطب خاص حقنه کنند، ابداً چنین جایگاهی برای این برنامه نه دیده شده و نه وجود دارد. اساسا #عصرجدید با اهداف بیانیه "گام دوم" مقام معظم رهبری و "الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت" در تضاد است.
در بیانیه ی گام دوم رهبری "عصرجدید" را عصر ظهور انقلاب اسلامی می داند و زوال اندیشه مدرنیته در هر سوی شرق و غرب عالم. اما "عصرجدید" شبکه محترم سه دقیقا و نعل به نعل در حال پیاده سازی اندیشه ی لیبرالیستی و اومانیستی و در یک کلام اندیشه ی مدرنیته است. چه! کسی با ذغال عکس حاج قاسم سلیمانی را بکشد و چه هر چهره ی معرف دیگری را تا وقتی در ناخودآگاهش اسیر اندیشه لیبرالی است از معنای عصرجدید کیلومترها فاصله دارد.
وقتی فراخوان برنامه ی "عصرجدید" منتشر شد، گمان می کردم هدف، گفتمان سازی همان "عصرجدید" ی است که در بیانیه ی گام دوم مطرح شد. بنده آن فراخوان را دوبار مطالعه کردم و محصولات رسانه ای پیرامونش را دیدم و به دنبال آیتم هایی بودم که ضمن داشتن جذابیت بصری و امیدآفرینی و ایجاد شور و نشاط اجتماعی، مخاطب را در لایه های پنهان و به دور از شعار زدگی به سمت آن حقیقت روشن هدایت کند، اما بی تعارف این برنامه تیغی ست به روی آن حقیقت!
مسئله من فرم ماجرا نیست که چه بسا اتفاقا با فرم تکراری و تقلیدی آن خیلی هم موافقم. اساسا درد من، درد روش نیست! درد فرم نیست! دردِ محتواست.
چرا نیازهای اجتماعی ما در این برنامه دیده نشده؟ مگر امام جامعه قریب به یک دهه نیست که نام سال را با مضامین اقتصادی همراه می کند؟ کجای برنامه ای با این پتانسیل به این امر توجه داشته است. آیا نمی شد در کنار همین ورزشکاران خوش رقص، افرادی را با مشخصه های نخبگی درعلم، درصنعت، یا حتی در کشاورزی، و طراحی و تولید به روی صحنه ی رقابتی "عصرجدید" آورد؟
واقعا یکی از مهمترین دردهای ما مدیران و طراحانی هستند که اندیشه های غربی را اسلام مالی می کنند و به نام اسلامی به خورد مردم می دهند. آوردن قاری قرآن پارکورکار دقیقا مصداق اسلام مالی کردن است و همان اندازه زشت است که بانک ها جشنواره و همایش بانک داری اسلامی برگذار می کنند، حال آنکه اکثر مراجع بر ربا محور بودن بانک ها تاکید دارند. برای مثال؛ امروز که همه از کیفیت پایین خودروهای ساخت داخل آگاهیم و حتی امام جامعه نیز در این مورد نهیب زده! آیا خوب نبود با دادن فضایی برای عرض اندام طراحان خودرو، ضمن ایجاد غرور ملی به داشتن چنین طراحان بزرگی در کشور، مطالبه گری عمومی، برای تولیدِ حاصل فکر مهندسان ایرانی را، در این برنامه رقم بزنیم. آیا باورِ "ما می توانیم" در دیدن چنین صحنه ای بیشتر است یا در ملق زدن و بالا و پایین پریدن های دستِ جمعی؟
نکته ی من حذف آیتم های مورد تعرضم نیست. بلکه نبود آیتم های درست در چنین برنامه ی تاثیرگذاری است. نکته من نبود نگاه درست به نیازهای جامعه است. نکته ی من نداشتن آینده نگری لازم در راستای تحقق تمدن نوین اسلامی است. این برنامه طوری طراحی و اجرا شده است که گویی قرار است وعده ی "جان بُلتون" همان احمق درجه یک، در فروپاشی جمهوری اسلامی محقق، و از فردای آن روز نیازِ کابارها و نایت کلاب ها از این طریق تامین شود.
در تمدنِ غرب فیوچرلوژیست ها یا همان آینده پژوهان و استراتژیست ها نقشِ کلیدی در رسیدنِ رسانه ها به اهداف، چشم اندازها و رویاهای کشورها را دارند. اهدافی از پیش تعیین شده در کلانِ نظام ها که قرار است پنجاه، صد یا حتی دویست سال آینده آن سرزمین ها را رقم بزند.
متاسفانه برنامه سازان ما در مرحله نخست از این سواد استراتژیک بهره ندارند و در مرحله بعد صرفا با نگاهی مقلدانه به دنبال تامین نظر مدیران شبکه های خود هستند و ظاهرا تنها ظاهر امر برای شان مهم است، و حتی در روندی معکوس مدیران به شکلی سفارشی و متاسفانه دیکتاتور مابانه صرفا به واسطه ی سلیقه شخصی خودشان، برنامه ای را به گروه تولید مد نظرشان سفارش می دهند، که حتی در آن روند هم اثری از نگاه های دکترینال و یا حداقل استراتژیک به چشم نمی خورد.
برنامه "عصر جدید" در کمال تاسف نه تنها عصر جدیدی نیست که بازگشتی سخیف است به همان "عصر جاهلیت" مد نظر مدرنیه است. همان "انسان حیوان شگفت انگیزی" که ژان فرانسوآ دورتیه می گفت و مطلوب و مقبول تمدن غرب است.
سهیل سلیمی / فیلمساز و استراتژیست / بهارنودوهشت ویراست بهار نودونه

- لینک برخی از آثار متاخر در صفحه آپارات سهیل سلیمی
بر فرازِ رویاهای کودکی کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
زندگی غیر خصوصی کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
عبور از غبار کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
دسته ی چهارم کارگردان: سهیل سلیمی تهیه کننده: سید مازیار هاشمی
فیلم سینمایی فرشتگان قصاب تیزر جدید فیلم فرشتگان قصاب نویسنده و کارگردان: سهیل سلیمی
"درخت گردو" فیلمِ بدی نیست، بلکه فیلمِ بسیار بدی است.
شاید فرض ثابت این است که با یک مقدمه طولانی و بعد از بیان نکاتی از جلوه های مثبت یک فیلم به نقد و بررسی آن پرداخته شود. اما من می خواهم بی مقدمه و در همین ابتدای امر بنویسم که؛ "درخت گردو" فیلمِ بدی نیست، بلکه فیلمِ بسیار بدی است. فیلمی که در آن غایبِ بزرگی به نام کارگردان وجود دارد. این غیبت نه فقط از حیث تکنیکی بی داد می کند، که خارج از فرم، در معنا هم متجلی و بسیار بارز است. فیلمساز در یک خلاء ایدئولوژیک، صرفا یک مصیبت نامه بی هدف ساخته است. "درخت گردو" قرار است سندی باشد بر مظلومیت مردم کُرد که در "سردشت" توسط رژیم بعث عراق، بمباران شیمیایی شدند. بعثی هایی که کاملا ایدئولوژیک با ما سرِ جنگ داشتند، و در این تقابل ایدئولوژیک با همراهی تمدن غرب از هیچ جنایتی کوتاهی نکردند. درخت گردو رنج نامه ای است که در آن قاتل و مقتول بی گناه تصویر می شوند. بی سوادی سیاسی فیلم آنقدر عمیق است که نمی تواند بین مهاجم و مدافع فرق قائل شود، پس هر دو را منفعل و بی اختیار تصویر می کند تا به خیال خودش توپ را بیاندازد در زمین سیاست. اما فیلم از گفتنِ همین حرف هم عاجز است. لذا دست به دامان تصویرِ کوله برانی می شود که در ابتدا و انتهای فیلم ظاهر می شوند تا بگویند این رنج از ماست که بر ماست. یعنی ما اگر دفاع نمی کردیم بمباران شیمیایی نمی شدیم و اگر دفاع نمی کردیم تحریم نمی شدیم که جوانان بی کارمان کوله بر بشوند. تمام تلاش فیلم، تصمیم سازی برای مخاطب است که بپذیرد که راهی جز تسلیم وجود ندارد. "درخت گردو" پیامِ گل درشت و بد هیبتی ست از تسلیم. لذا فیلمساز مرثیه ای ساخته از شکنجه کودکان تا بتواند با تحریک احساسات مخاطب، تفکر تسلیم را در او نهادینه کند.

فیلمساز حتی از بیان اینکه ما در جنگ با چه کشوری هستیم، اینکه بمب های شیمیایی از کجا تامین شده بود و از اینکه چرا باید مردم سرزمین اش برای خواسته های بر حق شان مورد تحریم واقع بشوند، سر باز می زند، آن هم با وجود نریشن بی خاصیتی که می توانست خاصیتش بیان همین چیزها باشد. نمی گویم فیلم را اگر مخاطب خارجی ببیند اصلا نمی فهمد که این بمب ها و این همه مرگ و میر از کجا نشئت می گیرد، که حتی همین بچه های دهه هشتادی و دهه ی نودی خودمان هم سر در نمی آورند که موضوع از چه قرار است. در نماد شناسی درخت گردو، نماد مال و داشته های یک آدم خسیس است، و وقتی یک خانواده که نماد یک ملت هستند زیر آن دفن می شوند، یعنی صاحب درخت، مِلَتش را مُرده می خواهد و از دادن گردو به آنها "به معنای ثروت ملی یک جامعه" سر باز می زند. درخت گردو، فیلمی ضد وضعیت و مهاجم به سرزمین خودی است، نه یک فیلم منتقد به شرایط اقتصادی و اجتماعیِ موجود که همه ما به آن معترضیم. فیلم بجای عدالت خواهی به کینه ورزی و بغض، روی می آورد. به جای محکوم کردن ظالم، مظلوم را تحمیق می کند و بجای ارائه نسخه ی درمانی برای رنج های مردم سرزمینش، نمک روی زخم های آنها می پاشد. "درخت گردو" فیلمِ بدی نیست، بلکه فیلمِ بسیار بدی است.
فیلم خوب مثل هوای خوب، حال آدم را خوب می کند. فیلمی که قهرمان دارد، و قهرمانش برای عدالت مبارزه می کند، چه هدفی از این والاتر. "شنای پروانه" قهرمانی ریشه دار و اصیل دارد که مخاطب را تا آخرین لحظه و آخرین تصمیم روی صندلی میخکوب می کند و در نهایت با حال خوب بدرقه اش می کند. #شنای_پروانه حال خوبی است که نباید مخاطب تجربه تماشای آن را از دست بدهد.

Strategists, political, economic, social, military, cultural, and biological battles all come with a prelude called the #gamewar .
The game war is a meticulous measure of strategic planning for a successful battle. The most famous military games in the military arena are the military maneuvers that you sometimes see and hear in the news. Earlier, I introduced the #currency_war #James_Rickards book about the game of economic war. There are almost no exceptions, the strategic plan should be a one-off game. But when designing a strategy for # biological-warfare, among the dozens of options on how to execute it, the best way to make a movie is by authoring and directing a biological warfare expert and then playing a world that justifies it have became. The movie #contagion was made exactly for a biological battle against #China and according to the same scenario, #Coronavirus or #Virus_Crona was spread in China. Undoubtedly, the inability of military and economic confrontation with China has led the Americans to destroy the Chinese economy through the war trained in the outbreak movie. Corona is a #biological-weapon.


I'm Still Looking for My Brother
The movie "#1917" by "Sam Mendes" is a very well make a film. Very good filming with its Long Ticket plans and simple screenplay nails the audience for about two hours. Creating leisurely moments and surprises, of course, and believable games, and the increasing inflammation of the film, are all highlights of the work. The movie is a journey into #war without the opportunity for grandparents advice. War is war and nothing more. Looking for "brother" is the wrong part of the script. It reminds us of the movie " #saving_private_ryan " made by "#Steven_Spielberg". In my opinion, this endless search for Western warfare is rooted in the lack of proper logic to fight. Wars that are not for the sake of patriotism. Vain deaths and more vain victories. The film does not intend to become an anti-war work, but because of this lack of ideology it inevitably becomes anti-war. And the good ending of the film is the result of another attack. In this movie, the same look #Darwin's: "Kill to survive" Someone who has no use in dead war, no longer grief, and will become rat food and ... There was no future and post-mortem world for the filmmaker, and only the defeat able and uninterrupted time was important to get there. But in my opinion, what is technically hidden within the film and that the full film owes to it is the #design-scene of this film, which is a remarkable feat. The scenes are intertwined like a giant puzzle and reveal an unmatched form. The bigger the movie goes, the bigger it becomes. Of course, we all know that a large percentage of these space are computer-specific effects. But that does not detract from the value of the work and thought required to create such scenes. 1917 is a great movie that will be a cinematic conversations for a long time.
Soheil Salimi
January 27st, 2020

همچنان به دنبال برادرم می گردم
فیلم سینمایی " #هزارو نهصد و هفده" اثر " #سم مندز " فیلم بسیار خوش ساخت و روانی است. فیلمبرداری بسیار خوب با پلان های لانگ تیک و فیلمنامه ساده ی آن، مخاطب را برای حدود دو ساعت میخ کوب می کند. ایجاد لحظات ناب و غافلگیر کننده و البته بازی های بسیار باور پذیر، و التهاب فزاینده ی فیلم، همگی از برجستگی های این اثر به شمار می روند. #فیلم سفری است به درون #جنگ، بی آنکه فرصتی برای پند و اندرزهای، پدربزرگ ها را داشته باشد. جنگ است و جنگ و دیگر هیچ.
اما خط تکراری، در جستجوی "برادر"، همان بخش نپخته و شاید دم دستی فیلم است. بدون هیچ شکی همه اهالی فیلم و سینما بلافاصله به یاد فیلم " #نجات_سرجوخه_رایان " ساخته " #استیون_اسپیلبرگ" می افتند. آنهم با همان دغدغه ها و همان زیر متن. در هر دو فیلم #ایثار و ایستادگی و #اتحاد مسئله فیلم است. در "نجات سرباز رایان" اتحادِ آمریکا و اروپا منطق این ایستادگی است و در"1917" اتحادِ فرانسه و انگلیس به عنوان نماینده قاره مه گرفته اروپا. پیام فیلم این است: #همچنان_به_دنبال_برادرم_میگردم. به اعتقاد من، این جستجوی بی پایان در آثار جنگی غرب، ریشه در عدم وجود یک منطق درست برای جنگیدن دارد. جنگ هایی که برای کشورگشایی و سیر کردن شکم جنگ سالارها شکل می گیرند و سربازها بدون انگیزه و اعتقاد تفنگ به دست می گیرند. مرگ هایی بیهوده و پیروزی هایی بیهودتر. البته نویسنده با این دیالوگ که؛ مدالی که برای شجاعت در جنگ، می دهند، یک تکه حلبی بی ارزش است. میخواهد پوچی این جنگ ها را به رخ مخاطب بکشد، اما مخاطب آنقدر در غفلت است که بعید است در آن لحظه متوجه عمق این دیالوگ و شوخی بعد از آن که می گوید؛ "فقط یه تیکه حلببی نیست، یه روبان قرمز هم بهش وصله". بشود.
فیلم قصد آنرا ندارد تا به اثری #ضد_جنگ تبدیل شود، اما بدلیل همین فقدان ایدئولوژی ناگزیر ضد جنگ می شود. و پایان خوش فیلم حاصلِ عدم وقوع یه حمله دیگر است. در این فیلم هم همان نگاه #داروینی_ستی موج می زند؛ "بکش تا زنده بمانی" کسی که در جنگ مرده، مرده دیگر اندوه و زاری برایش سودی ندارد و تبدیل خواهد شد به غذای موشها و... پس باید زنده ماند، زنده بودن یعنی معنا داشتن. هیچ آینده و جهانِ پس از مرگی برای فیلمساز مطرح نبوده و فقط #جان_سخت و بی وقفه رفتن، برای به مقصد رسیدن، مهم بوده است.

اما به نظر من آنچه که در بطن فیلم از لحاظ تکنیکی پنهان است و فیلم تمام قد به آن مدیون است، #طراحی_صحنه ی این فیلم است که شاهکاری ست بس قابل تامل و توجه. صحنه ها مانند یک پازل عظیم بهم گره خورده اند و یک شکل بی بدیل را نمایان ساخته اند. هرچه فیلم پیش می رود بزرگی این کار بیشتر به چشم می آید. البته که همه می دانیم که درصد زیادی از این فضاسازی ها جلوه های ویژه ی رایانه ای است. اما این از ارزش کار و فکری که برای ایجاد چنین صحنه هایی بوجود آمده چیزی کم نمی کند. 1917فیلم بسیار خوبی است که تا مدت ها نُقل محافل سینمایی خواهد بود.
سهیل سلیمی
هفتم بهمن 1398
نگاهی به فلسفه فیلم انگل و جوکر Jokrer & Parasite philosophy

فاصله طبقاتی و سخت شدن زندگی در جوامع مختلف آنقدر عمیق شده است که از غرب تا شرق عالم مهمترین آثار هنر سینما به این مقوله می پردازند. تعداد آثاری که طی دو سال اخیر به این موضوع پرداخته اند بسیار زیاد است. اما امسال سینمای جهان با فیلم "جوکر" شاهد انقلابی در دراماتیزه کردن فقر و آثار مخرب آن بود، بی تردید "جوکر" تایرگذارترین فیلم امسال در این حوزه بوده که راه حل نهایی را نیز در کشتنِ مافیای سیاست-ثروت-رسانه دنبال می کند. در حقیقت کشتن در این فیلم نه به معنای جنایی آن، بلکه به معنای اضمحلال و انحطاط فلسفه های اقتصاد، سیاست و رسانه بیان می شود. به قول خودمان باید فاتحه علم اقتصاد و سیاست و رسانه را خواند وقتیکه هیچ کمکی به ترقی و تعالی بشر امروز نمی کنند. در سوی دیگرِ زمین از سرزمینی که ما سینمایش را با جومونگ می شناسیم، امسال فیلم ساخته شده بنام "انگل". فیلم ساده و روان است، اما با آن کره جنوبی که در ذهن ما وجود دارد یک فرق اساسی دارد. فقر و فاصله طبقاتیِ بسیارعمیق که همواره از مخاطبِ جهانیِ رسانه های کره ای مخفی شده است. مهمترین تفاوت "انگل" و "جوکر" در پرداختن به مقوله ی فاصله طبقاتی در میان فقراست. آنهایی که صرفا می خواهند زندگی کنند و از پسمانده های ثروتمندان بهره می برند و آنهایی که به این حد قانع نیستند و به هر حیله ای متوسل می شوند تا شاید سهم بیشتری از سفره ی ثروتمندان را بهرمند شوند. اما این فیلمِ خوب و خوش ساخت کره ای هم، راه حل نهایی اش کشتن شخصیت ثروتمند فیلم است. جهان ما را مافیای سیاست-ثروت-رسانه به چنان جهنمی تبدیل کرده است که گویی تمام مردم جهان آرزوی مرگ این طبقه ی اشرافیِ زورگوی زیاده خواه را دارند و جز در عالم خیال و سینما، نمی توان حریف این جماعت شد. فلسفه ی مرگِ سیاست_اقتصاد_ رسانه، زیر متن اصلی این روزهای سینمای جهان است. هرچند فیلمسازان ما سال نوری با این اندیشه ها فاصله دارند، و حتی از جمع بندی این سه ضلع فاسد جهان امروز عاجز.
The class gap and the hardening of life in different societies have become so deep that from the West to the East the most important works of art in cinema fall into this category. There has been a great deal of work on the subject over the last two years. But this year's world cinema with Joker has witnessed a revolution in dramatizing poverty and its devastating effects. Joker has undoubtedly been the most tyrannical film this year, seeking the ultimate solution in killing the politics-wealth-media mafia. In fact, killing in this film is not about its criminal meaning, but about the destruction and degeneration of the philosophies of economics, politics and the media. On the other side of this year is a film called "Parasites." The film is simple and smooth, but with the South Korea that exists in our minds is a very different one. Poverty and the deep class gap that have always been hidden from the global audience of the Korean media. The most important difference between "parasite" and "joker" is in addressing the class gap between the poor. Those who just want to live and enjoy the remnants of the rich, and those who are not so convinced and resort to every trick to perhaps make a bigger share of the rich. But this well-made Korean film is the ultimate solution to killing the film's rich character. The world has made our politics-wealth-media mafia so hell-bent that all the people of the world have longed for the death of this aristocratic elite class and cannot be an opponent of this community except in fantasy and cinema. The philosophy of the death of politics-economics-the media is under the main text of these days of world cinema. However, our filmmakers are out of touch with these ideas, and even fail to sum up these three corrupt sides of the world today.

"Once Upon a Time in Hollywood" Vs "Joker"
It may be said without a prelude that filming "Once Upon a Time in Hollywood" is an ideological confrontation with the "Joker". Joker revolts against media dominated by politics and wealth. But Tarantino's film says that the poor should turn to the middle class and the middle class to hang from the rich. In fact, "Tarantino" wants the audience to accept the dominance of the media. But the important thing is that Joker is an unmatched masterpiece and a timeless film in the history of world cinema. And Once Upon a Time in Hollywood is a very low value film.
"روزی روزگاری در هالیوود" علیه "جوکر"
شاید بدون مقدمه بتوان گفت؛ فیلم روزی روزگاری در هالیوود، تقابلی است ایدئولوژیک علیه جوکر. جوکر علیه رسانه های تحت تسلط سیاست و ثروت قیام می کند. اما فیلم تارانتینو، می گوید مردم فقیر باید دست به دامان طبقه متوسط بشوند و طبقه متوسط هم باید از ثروتمندان آویزان باشند. در واقع تارانتینو می خواهد مخاطب تسلط رسانه ها را بپذیرد. اما نکته مهم این است که جوکر یه شاهکار بی بدیل است و فیلمی جاودانه در تاریخ سینمای جهان وOnce Upon a Time in Hollywood فیلمی ضعیف است.
Final Solution "For The Joker and Memorial Seven" by Soheil Salimi
Final Solution / For Joker and Memorial Seven
The joker is definitely the product of our world's polluted society. Degeneration has become public in the world and everyone is drowned in the trash of their thoughts and deeds. For the joker to fight social corruption, it starts with these tailsmen. Although the film accuses him of psychological imbalance, it is also the result of injustice and social corruption. The society, symbolized by Joker's mother, has relied on the nobility. Aristocrats who regard people as clowns. People in Joker's idealistic society are enslaved by the corrupt and rich media and politicians. But, like John Duval in The Seven, Joker kills those who the audience enjoys killing. However, Joker and John Duval are both murderers. But they are admirable for the audience. Because all people are tired of global discrimination and injustice. They are the saviors who were the victims themselves. In one sentence the message of the film is: The killing those who have degraded society is the solution to fighting corruption. Joker is the cry of fight against lies and greed. Joker and John Duval have one thing in common: The corrupt people will not give up their work unless they die. In Joker and John Duval's view, our world is mired in political, economic, and social corruption. And there is only one way to save the world. to kill!

راه حل نهایی / برای جوکر و به یاد هفت

راه حل نهایی / برای جوکر و به یاد هفت
جوکر بی تردید محصول جامعه آلوده ی جهان امروز ماست. جهانی که فساد آدم ها، خرد و کلان ندارد و همه در زباله های افکار و اعمال خود غرق هستند. برای جوکر مبارزه با فساد اجتماعی از همین آدم های دم دستی شروع می شود. هر چند فیلم او را متهم به عدم تعادل روانی می کند، اما همین عدم تعادل روانی هم حاصل بی عدالتی و فساد اجتماعی است. جامعه، که نماد آن، مادر جوکر است، امید خود را به اشراف بسته است. اشرافی که مردم را دلقک می پندارند. مردم در جامعه آرمانی جوکر در اسارت رسانه ها و سیاستمداران فاسد و پولدار هستند. اما جوکر هم مانند جان دوال در فیلم هفت، کسانی را به قتل می رساند، که تماشاگر از قتل آنها لذت می برد. هرچند، جوکر و جان دوال هر دو قاتل هستند، اما برای تماشاگر تحسین برانگیز هستند. زیرا همه مردم از تبعیض و بی عدالتی جهانی خسته هستند. آنها منجی هایی هستند که خود قربانی بوده اند. در یک جمله پیام فیلم این است که: کشتن کسانی که جامعه را به انحطاط کشیده اند، راه حل مبارزه با فساد است. جوکر و جان دوال یک حرف مشترک دارند؛ "توبه ی گرگه مرگه" یعنی آدم های فاسد دست از فساد بر نمی دارند، مگر آنکه بمیرند. از نظر جوکر و جان دووال ، دنیای ما درگیر فسادهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی است و تنها یک راه برای نجات جهان وجود دارد. کشتن!

Resume & Filmography SOHEIL SALIMI
Born in 1978 Tehran / IRAN
Filmmaker "Writer – Director - Film Editor"
He has been working on media since 1999 with the production of promotional, industrial and documentary films. He has been working just as Director, Writer and Film Editor since 2006.
Certificate,s:
*Certificate of Cinema Directing from the Iranian Youth Cinema Society
*Diploma of 3rd Degree Artistic Directing Documentary from the Ministry of Culture Guidance
*Certified A Level of a Strategic Science with a Strategic Cinema Trend from the Certified Think Tank Doctoral Center
*Diploma in Computer Graphics
*Certificate of Human Resource Management from Kevin Gaskell, CEO Former BMW, Porsche & Lamborghini in Hamayesh_Farazan Institute
*The Mind Management Certificate from the Hamayesh_Farazan Institute under David Thomas
* Entrepreneurship Management Certificate from Management Department of Tehran University


Part of the Resume of Filmmaking:
Writing, Directing and Editing the Short Documentary "Journey to war with an actor" 2019
Directed Documentary Film "Silk & Mirror Lady" 2019
Directed by "Countenance" Documentary Series 2019
Directed by "Gleam of Hope" fiction film 2018
Editing of the Documentary "On the Champion stage of honor" TV series 2007-2010
Director and Producer of the Documentary "Boxer" 2007
And the More,…

*Honoring Diploma the Best Director of the film in Ammar film festival for " Judgment Day" 2014
*Fanoos e Zarrin from AMMAR Film Festival for the Best Cinematic Script "Butcher Angels" 2013
*Get the Light Fighters Award from the University of British Columbia, Canada 2014 for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Award "Musqueaom People Solidarity Recognition / Indigenous Cultural Survival for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from the Cinema Group Adopted by Mazandaran University for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from:
Allameh Tabatabai University, University of Science & Technology, News Agency Analytical Narrative of Shiraz, Motahar Cultural Network & Tehran University for The Movie Directing "Butcher Angels" 2013 - 2017


Resume & Filmography
SOHEIL SALIMI
Born in 1978 Tehran / IRAN
Filmmaker "Writer – Director - Film Editor"
He has been working on media since 1999 with the production of promotional, industrial and documentary films. He has been working just as Director, Writer and Film Editor since 2006.
Certificate,s:
*Certificate of Cinema Directing from the Iranian Youth Cinema Society
*Diploma of 3rd Degree Artistic Directing Documentary from the Ministry of Culture Guidance
*Certified A Level of a Strategic Science with a Strategic Cinema Trend from the Certified Think Tank Doctoral Center
*Diploma in Computer Graphics
*Certificate of Human Resource Management from Kevin Gaskell, CEO Former BMW, Porsche & Lamborghini in Hamayesh_Farazan Institute
*The Mind Management Certificate from the Hamayesh_Farazan Institute under David Thomas
* Entrepreneurship Management Certificate from Management Department of Tehran University


Part of the Resume of Filmmaking Activities:
Writing, Directing and Editing the Short Documentary "Journey to war with an actor" 2019
Directed Documentary Film "Silk & Mirror Lady" 2019
Directed by "Countenance" Documentary Series 2019
Directed by "Gleam of Hope" fiction film 2018
Editing of the Documentary "On the Champion stage of honor" TV series 2007-2010
Director and Producer of the Documentary "Boxer" 2007
And the More,…

*Honoring Diploma the Best Director of the film in Ammar film festival for " Judgment Day" 2014
*Fanoos e Zarrin from AMMAR Film Festival for the Best Cinematic Script "Butcher Angels" 2013
*Get the Light Fighters Award from the University of British Columbia, Canada 2014 for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Award "Musqueaom People Solidarity Recognition / Indigenous Cultural Survival for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from the Cinema Group Adopted by Mazandaran University for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from:
Allameh Tabatabai University, University of Science & Technology, News Agency Analytical Narrative of Shiraz, Motahar Cultural Network & Tehran University for The Movie Directing "Butcher Angels" 2013 - 2017
سهیل سلیمی فیلمساز "کارگردان / نویسنده " SOHEIL SALIMI filmmaker "Dirctor & Writer" Film

Resume & Filmography
SOHEIL SALIMI
Born in 1978 Tehran / IRAN
Filmmaker "Writer – Director - Film Editor"
He has been working on media since 1999 with the production of promotional, industrial and documentary films. He has been working just as Director, Writer and Film Editor since 2006.
Certificate,s:
*Certificate of Cinema Directing from the Iranian Youth Cinema Society
*Diploma of 3rd Degree Artistic Directing Documentary from the Ministry of Culture Guidance
*Certified A Level of a Strategic Science with a Strategic Cinema Trend from the Certified Think Tank Doctoral Center
*Diploma in Computer Graphics
*Certificate of Human Resource Management from Kevin Gaskell, CEO Former BMW, Porsche & Lamborghini in Hamayesh_Farazan Institute
*The Mind Management Certificate from the Hamayesh_Farazan Institute under David Thomas
* Entrepreneurship Management Certificate from Management Department of Tehran University


Part of the Resume of Filmmaking Activities:
Writing, Directing and Editing the Short Documentary "Journey to war with an actor" 2019
Directed Documentary Film "Silk & Mirror Lady" 2019
Directed by "Countenance" Documentary Series 2019
Directed by "Gleam of Hope" fiction film 2018
Editing of the Documentary "On the Champion stage of honor" TV series 2007-2010
Director and Producer of the Documentary "Boxer" 2007
And the More,…

*Honoring Diploma the Best Director of the film in Ammar film festival for " Judgment Day" 2014
*Fanoos e Zarrin from AMMAR Film Festival for the Best Cinematic Script "Butcher Angels" 2013
*Get the Light Fighters Award from the University of British Columbia, Canada 2014 for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Award "Musqueaom People Solidarity Recognition / Indigenous Cultural Survival for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from the Cinema Group Adopted by Mazandaran University for The Movie Directing "Butcher's Angels" 2013
*Special Appreciation from:
Allameh Tabatabai University, University of Science & Technology, News Agency Analytical Narrative of Shiraz, Motahar Cultural Network & Tehran University for The Movie Directing "Butcher Angels" 2013 - 2017
سهیل سلیمی فیلمساز "کارگردان / نویسنده " SOHEIL SALIMI filmmaker "Dirctor & Writer" Film

دانلود : آلبوم موسیقی دورترین رویای کودکی - آهنگساز: سهیل سلیمی 2005-1384
The short documentary film "Journey to War with an Actor" Directed by SOHEIL SALIMI and Produced by Maziar Hashemi, is the first place winner of the Filmaka documentary competition!
One of The most important points of this festival is, "Wim Wenders" A German fim director and "Der Himmel über Berlin (Wings of desire)”filmmaker, are in the jury of this prestigious film festival.
«سفری به جنگ با یک بازیگر» برنده جایزه اول جشنواره فیلم «فیلماکا» آمریکا شد.
فیلم مستند «سفری به جنگ با یک بازیگر» به کارگردانی سهیل سلیمی و تهیهکنندگی سیدمازیار هاشمی برنده جایزه اول جشنواره «فیلماکا» آمریکا شد.
از نکات مهم این جشنواره میتوان به حضور «ویم وندرس» کارگردان شهیر آلمانی و سازنده فیلم «بر فراز آسمان برلین» در هیئت داوران این دوره جشنواره معتبر فیلماکا اشاره کرد.
مدیر فیلمبرداری: احد عاقلی فیلمبردار: کامران حامدی، محمد منتظری تدوینگر: سهیل سلیمی، صدابردار: محمد عیوضی، مدیرتولید: روح اله مهرابی ، دستیار تهیه: سالومه سلطان زاده هاوستین ، عکاس: پدرام هاشمی اشاره کرد.
این فیلم محصول موسسه فرهنگی و هنری هنرایده بنیان است.
لینک خبر در رسانه های دیگر:






